گوناگون

فرزند آیت الله بهجت، می گوید : قبل از 15 خرداد سال 42 در طول یک سال، شاید حدود 13 بار حضرت امام و آیت الله بهجت با هم دیدار داشتند.
ماجرای مبارزات سیاسی آیتالله بهجت و همراهی با امام خمینی (1)
ابعاد عرفانی، فقهی و معرفتی آیتالله بهجت، دیگر ابعاد شخصیتی این عارف سالک را تحتالشعاع قرار داده بود و شاید برخی گمان نکنند که آیتالله بهجت در سیاست و مبارزه با طاغوت نیز منحصر به فرد بود و همواره پشتیبان امام خمینی(ره) در قبل و بعد از پیروزی انقلاب بود.
به همین مناسبت در سالروز ارتحال بنیانگذار جمهوری اسلامی چند خاطره از آن دوران را نقل میکنیم.
آیتالله خائفی نقل می کند: پس از آزادی حضرت امام و ورود ایشان به قم در سال 1341، تمام محلههای قم برای آزادی امام جشن گرفتند و به منزل ایشان رفتند. به گونهای که منزل حضرت امام هر روز مملو از جمعیت بود.
آیتالله بهجت نیز از کسانی بود که به منزل امام تشریف میبردند و مدتی سر پا بر در یکی از حجرات ایستاده، سپس حرکت کرده و از منزل امام خارج میشدند.
به ایشان پیشنهاد شد، شایسته نیست که بیرون اتاق بایستید، دست کم داخل اطاق بنشینید. آیتالله بهجت در جواب فرمودند:
"من بر خود فرض میدانم که جهت تعظیم این شخصیت ارزنده به این جا آمده و دقایقی بایستم و سپس بازگردم".
*رایزنی آیت الله بهجت با امام
فرزند آیت الله بهجت، می گوید : قبل از 15 خرداد سال 42 در طول یک سال، شاید حدود 13 بار حضرت امام و آیت الله بهجت با هم دیدار داشتند.
یادم هست آیت الله بهجت خیلی انقلابی موضع می گرفت و با امام همراهی می کرد. همان روزهای اول به حضرت امام گفته بود آقا، شاه باید برود، حتی فرموده بود، اینهایی که اطراف شاه هستند، دنبال دنیا هستند یکی از اینها را بخواهید تا دنیایش را تامین کنیم و شاه را نابود کند.
در جلسه دیگری به امام فرموده بودند؛ شما باید 40 نفر را تربیت کنید تا همین که شاه نابود شد، امور را دست اینها بدهید، بعد امام فرموده بودند؛ من چهار نفر هم ندارم.
البته این اظهار نظر امام در شرایطی بود که برخی در آن روزها فکر می کردند شاه را نمی شود دست زد، لذا به امام می گفتند؛ شاه بماند اما او را مدیریت کنیم و بقیه را باید اصلاح کنیم! در حالی که آیت الله بهجت از همان زمان همراه امام بود و می فرمود؛ شاه باید برود و این نشان از درک بالا و تیزبینی انقلابی آیت الله بهجت داشت.
*رابطه امام با آیت الله بهجت
آقا تهرانی می گوید: روزهای اول ورود امام(ره) به قم، یکی از دوستان خدمت آیت الله بهجت رسید و آقا فرموده بود میخواهم آقای خمینی را ببینم.
بعد فرمودند: به هیچ كس دیگر هم نگو، فقط به خود امام بگو. او می گوید خانه امام آمدم و گفتم با آقا كار دارم و یک پیامی هم از یكی از آقایان مراجع دارم.
پاسدارها گفتند نمی شود، اصرار کردم تا بالاخره خود حاج احمد آقا آمد گفتم یک پیامی از آیت الله بهجت دارم که باید فقط به خود امام بگویم.
رفتم خدمت امام فرمودند، بفرمایید. گفتم از طرف آیت الله بهجت پیامی آورده ام. امام تا اسم آقای بهجت را شنیدند، احترام کردند. بعد فرمودند بفرمایید ایشان ساعت چهار بیایند.
آقای بهجت به محل اقامت امام آمدند، بعدها که امام برای پاسخ به این دیدار به منزل آقای بهجت آمدند، وقتی بر آقای بهجت وارد شدند، نگذاشتند کسی در اتاق بماند حتی به سید احمد آقا هم گفتند بیرون برود، چفت در را هم بسته بودند و حدود دو ساعت با هم جلسه خصوصی داشند.
آیت الله مصباح نیز در این باره می گوید:
« مرحوم آقا مصطفی(ره) از پدرشان مرحوم امام (ره) نقل می کرد:
آقا معتقدند جناب آقای بهجت دارای مقامات معنوی بسیار ممتازی هستند.
از جمله مطالبی که از پدرشان درباره آقای بهجت نقل می کردند این بود که: ایشان دارای موت اختیاری هستند، یعنی قدرت این را دارند که هر وقت بخواهند روح خویش را از بدن به اصطلاح خلع کنند و بعد مراجعت کنند.
این یکی از مقامات بلندی است که بزرگان در مسیر سیروسلوک عرفانی ممکن است به آن برسند، و همینطور مقامات معنوی دیگری در معارف توحیدی که زبان بنده یارای بحث درباره این زمینه ها را ندارد. »
هم او در جای دیگر می گوید:
« مرحوم حاج آقا مصطفی از قول امام نقل می کردند: وقتی امام (که ارتباط نزدیکی با مرحوم آقای بروجردی داشتند ) دیده بودند که زندگی آقای بهجت خیلی ساده است، برای کمک به زندگی ایشان یک وجهی از مرحوم آقای بروجردی گرفته بودند، وقتی آورده بودند
برای آقای بهجت ایشان قبول نکرده بودند و امام هم مصلحت نمی دیدند آن وجه را برگردانند، به هر حال با یک چاره اندیشی حضرت امام فرموده بودند ( این طور که نقل کردند ): من از مال خودم به شما می بخشم، و شما اجازه بدهید من این را دیگر بر نگردانم. تا اینکه به این صورت ایشان به عنوان هبه از ملک شخصی حضرت امام قبول کردند. »
باز آیت الله یزدی در مورد عنایت ویژه حضرت امام به ایشان می گویند:
« در یکی از شرفیابی های خبرگان رهبری به خدمت حضرت امام راحل رحمه الله، از ایشان رهنمودی برای مسائل اخلاقی خواسته شد، حضرت امام، خبرگان را به حضرت آیت الله العظمی بهجت حواله دادند.
و در جواب اظهار خبرگان که ایشان کسی را نمی پذیرد، فرمودند: آنقدر اصرار کنید تا بپذیرد. »
زندگینامه شیخ حسین انصاریان

دیدن
چهره ملكوتى استاد اخلاق، مرحوم آیة الله حاج شیخ على اكبر برهان و منش و
روش زندگانى او در استاد انصاریان اثر عمیق بخشید ، به نحوى كه استاد جاى
خالى آن معلم الهى را تا هم اكنون نیز در وجود خود حس مى كند. استاد حسین
انصاریان در آبان ماه سال 1323 در شهر خوانسار متولد شد .
پدر او از
خاندان حاج شیخ مى باشد . این خاندان از خانواده هاى شناخته شده و
خدمتگذار به دین بوده اند و عالمان با عظمتى در این خاندان بزرگ به چشم مى
خورد . مرحوم آیة الله العظمى شیخ موسى انصاریان (خوانسارى ) (رحمه الله)
كه شخصیت علمى و دینى او بر اهل فن پوشیده نیست نیز از همین خانواده بود .
مرحوم
امام خمینى رضوان الله تعالى علیه مى فرمودند : بهترین كتاب صلاة در فقه
شیعه ، كتاب مرحوم آیة الله انصاریان مى باشد . او دهها اثر علمى از خود
بجا گذاشت كه منیة الطالب كه تقریرات درس مرحوم نائینى است از آثار علمى آن
بزرگوار مى باشد .
خانواده مادرى استاد ،
از سادات مصطفوى آن شهر مى باشند كه جد مادرى استاد از چهره هاى شناخته شده
و امین آن شهر بوده و بارها اتفاق مى افتاد كه علماى زیادى كه از نجف و قم
به خوانسار مى آمدند به منزل او وارد مى شدند .
استاد در سن 3 سالگى خاطره اى در این مورد بیان مى كنند :
«
روزى آیة الله العظمى محمد تقى خوانسارى (رحمه الله) به منزل جد ما آمده
بود . من در سنین كودكى در اتاق را باز كردم و مستقیم به طرف آیة الله
خوانسارى رفتم و در آغوش او نشستم .
پدربزرگم
جلو آمد كه من را به اندرون ببرد . آیة الله خوانسارى جلوى او را گرفت و
مرا نوازش كرد و از من پرسید : مى خواهى در آینده چكاره شوى؟ جواب دادم :
مى خواهم مثل شما بشوم . ایشان در حق من دعا كرد .
هر
گاه شبح آن خاطره از ذهنم مى گذرد ، و یاد آن چهره ملكوتى و دعاى آن
بزرگوار كه مى افتم ، یكى از شیرین ترین خاطرات عمرم در ذهنم تداعى مى شود.
«
استاد انصاریان در سومین بهار زندگى بود
كه دست تقدیر ، خانواده او را منتقل به تهران كرد ، و در یكى از محله هاى
مذهبى آن شهر ـ خیابان خراسان ـ سكونت گزیدند .
محور
علمى آن منطقه در آن زمان مرحوم آیة الله حاج شیخ على اكبر برهان (رحمه
الله) بود . استاد در همان اوان كودكى از محضر پرفیض آن استاد الهى بهرمند
شد . معظم له بارها به این نكته اذعان مى كند كه : « تاكنون مانند و همتاى
او را در میان چهره هاى روحانى ندیده ام«.
آیة
الله برهان كه عالمى تحصیل كرده و مجتهدى وارسته بود ، در آن روزها امامت
جماعت مسجد لُر زاده را عهده دار بود . آن عالم آگاه مسجد را به نحوى اداره
مى كرد كه خردسال و جوان و پیر مجذوب آن كانون الهى بودند .
همچنین آن مرحوم مدرسه اى را در آن منطقه بنا گذاشت كه شاگردان از كلاس اول تحت تربیت مستقیم آن مرحوم قرار گرفته بودند .
استاد انصاریان یكى از خاطرات خود را در مورد مرحوم برهان چنین بیان مى كند :
«بارها
از آن مرحوم در منبر و كلاس شنیده بودم كه علاقه اى نداشت در تهران بمیرد و
در تهران دفن شود ، و این مسأله به عنوان دعایى در آمده بود كه آن مرحوم
با اشك چشم در لیالى احیا به محضر پروردگار عرضه مى كرد .
عاقبت
آن بزرگوار در سال 1338 زمانى كه من 14 سال بیشتر نداشتم در سفر حج در
حریم امن پروردگار از دنیا رفت و پیكر پاك او در شهر جده نزدیك به مدفن
حضرت حوا دفن گردید «.
دیدن چهره ملكوتى
استاد اخلاق، مرحوم آیة الله حاج شیخ على اكبر برهان (رحمه الله) و منش و
روش زندگانى او در استاد انصاریان اثر عمیق بخشید ، به نحوى كه استاد جاى
خالى آن معلم الهى را تا هم اكنون نیز در وجود خود حس مى كند .
استاد
انصاریان از كودكى با چهره هاى الهى مأنوس بود . چهره هایى مانند مرحوم
آیة الله سید محمد تقى غضنفرى (رحمه الله) امام جماعت مسجد دوراه خوانسار ـ
محله پدرى استاد در شهر خوانسار ـ كه باز هم خاطره اى از آن مرحوم از زبان
استاد بیانگر این انس و الفت روحانى و معنوى معظم له با بزرگان و فرزانگان
است :
« سال اولى كه به سلك محصلان دینیّه
در آمده بودم ، و خبر آن به مرحوم غضنفرى رسید ، در منزل خود به مناسبت
طلبگى من مهمانى خاطره انگیزى را ترتیب داد و در آن مهمانى از بستگان پدرى و
عده اى از اهالى محل را دعوت نمود .
این
مهمانى از آن عالم وارسته آن هم به مناسبت اینكه من قدم در وادى علم گذاشته
بودم آن هم در سنین جوانى ، اثر تشویقى بسزایى در من داشت . مرحوم غضنفرى
عالمى وارسته و ساده زیست بود و سالها در شهر خوانسار در زمان طاغوت نماز
جمعه را اقامه مى نمود«.
باز هم پاى صحبت استاد مى نشینیم و خاطره اى از آن مرحوم مى شنویم :
«
سال اولى بود كه ملبس به لباس روحانیت شده بودم و براى دیدن جد مادرى
مرحوم سید محمد باقر مصطفوى (رحمه الله) و جده ام و اقوام به خوانسار رفته
بودم .
یكى از آشنایان مرا در خیابان دید و
گفت : حاضرى ده شب در مسجد آقا اسد الله منبر بروى ؟ گفتم : حاضرم . روز
اولى كه به مسجد رفتم دیدم آن عالم بزرگوار ـ مرحوم آیة الله علوى ـ در جمع
مستمعان نشسته است .
تعجب كردم كه آن عالم
و مجتهد بزرگوار به چه مناسبت پاى منبر جوان نوپایى چون من آمده بود ، پیش
خود گفتم : شاید با بانى مجلس رابطه اى دارد ، اما با كمال تعجب دیدم تمام
این ده روز در مجلس شركت كرد و شركت او هم بخاطر تشویق من بوده است «.
پندهای ازآیت الله مجتهدی تهرانی

اگر
درس بخوانی و استاد اخلاق نداشته باشی، بر فرض آیةالله هم بشوی نَفْس تو
هم، آیةالله میشود آنوقت بیچاره میشود. همانطور كه به دكتر میروی و
دستور رژیم غذایی میگیری باید پیش استاد بروی و دستور اخلاق بگیری، باید
استاد باشد كه نزد او بروی كه باد كبر و غرور تو را خالی كند.پندهای ازآیت
الله مجتهدی تهرانی
مرحوم آیتالله احمد مجتهدی تهرانی در
سخنانی اظهار داشته است: امام زینالعابدین (ع) فرمودند: هر كس عالم و
حكیمی نداشته باشد كه او را ارشاد كند هلاك میشود. انسان باید در دو چیز
استاد داشته باشد یكی اخلاقیات و دیگر عُرفیات.
اگر درس بخوانی و استاد اخلاق نداشته باشی، بر فرض آیةالله هم بشوی نَفْس تو هم، آیةالله میشود آنوقت بیچاره میشود.
همانطور كه به دكتر میروی و دستور رژیم غذایی میگیری باید پیش استاد
بروی و دستور اخلاق بگیری، باید استاد باشد كه نزد او بروی كه باد كبر و
غرور تو را خالی كند، فكر نكنی حالا كه این كتابها را میخوانی به جایی
رسیدهای و حتماً مورد تأیید امام زمان (عج) قرار گرفتهای.
حضرتآیةاللهالعظمی حاج شیخ عبدالكریم حائری (ره) فرمودند:
وقتی
شخصی طلبه میشود مانند انگور است كه بر اثر جوشاندن نجس میشود و راه پاك
شدن آن، ثٌلثان است، پس باید طلبه استاد اخلاق بگیرد و خود را تزكیه كند
زیرا علم و دانش و مدرك آدمی را مغرور و متكبر میسازد و یك طلبه باید
آنقدر تلاش كند و بجوشد تا دو سوم او یعنی صفات و اخلاقِ بد او بخار شود و
از بین برود تا اینكه بتوان از او استفاده كرد.
اگر درس بخوانی و استاد اخلاق نداشته باشی، بر فرض آیةالله هم بشوی نَفْس تو هم، آیةالله میشود آنوقت بیچاره میشود.
اما
مواظب باش گرفتار نااهل نشوی، گرفتار این سیم وصلیها نشوی، اگر كسی پیدا
شد كه دلش میخواهد همه بفهمند آدم خوبی است و فكر میكند سیمش وصل است، به
او اعتماد مكن اگر كسی واقعاً سیمش وصل باشد به كسی نمیگوید.
درس
اخلاقی كه شما را بیحال كند، چرتی كند، شل و ول كند و شما را از درستان
بیندازد، درس اخلاق نیست. ما اگر قدری خوب بشویم و نیتمان را درست كنیم
استاد خوب هم گیرمان میآید.
استاد
اخلاق ما یكی حاجآقا حسین فاطمی (ره) بود كه در قم شبهای جمعه به درس
اخلاق ایشان استفاده میكردیم و یكی هم جمعهها به درس اخلاق حضرت آیةالله
العظمی امام خمینی (ره) میرفتیم.
از جملاتی كه از حضرت امام (ره) به یاد دارم این است كه ایشان فرمودند: ما
میتوانیم با علم و اخلاق انسان واقعی بشویم ولی حیوانات نمیتوانند پس
باید در انسانیت بكوشیم.
توصیه های ایت الله قاضی به شاگردانشان

برخی از سفارشات آیت الله قاضی ره: اول روخوانی قرآن. می فرمودند قرآن را خوب و صحیح بخوانید. توصیه دیگر ایشان راجع به دوره تاریخ اسلام بود. می فرمودند یک دوره تاریخ اسلام را از ولادت حضرت پیغمبر(ص) تا 255 هـ.ق یا 260 هـ.ق بخوانید. و بعد از عمل به این ها می فرمودند برو نمازشب بخوان!
به نام خدا
مطالب زیر گزیده ای از توصیه ها و وصایای آیت الله سید علی قاضی (ره) استاد اخلاق حضرت علامه طباطبایی و حضرت آیت الله بهجت است که به شاگردان و اطرافیان خود فرموده اند و ما آن ها را به اختصار ذکر می نماییم.
باشد که کلامش چون صاعقه ای بر قلبمان بدرخشد و راهنمایمان در تاریکی ها باشد.
نماز
شما را سفارش می کنم به اینکه نمازهایتان را در بهترین و با فضیلت ترین اوقات آنها به جا بیاورید و آن نمازها با نوافل، 51 رکعت است؛ پس اگر نتوانستید، 44 رکعت بخوانید و اگر مشغله های دنیوی نگذاشت آنها را به جا آورید، حداقل نماز توابین را بخوانید [ نماز اهل انابه و توبه هشت رکعت هنگام زوال است ].
مرحوم علامه طباطبایی و آیت الله بهجت از ایشان نقل می کنند که می فرمودند: « اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند. »
مرحوم آقای سید هاشم رضوی هندی می فرمایند: روزی یکی را به محضر آقای قاضی آوردند که مثلا آقا دستش را بگیرد و راهنمایی اش کند.
مرحوم آقای قاضی فرموده بودند: « به این آقا بگویید که نماز را در اول وقت بخواند. »بعد معلوم شد که آن آقا وسواس در عبادات داشته و نماز را تا آخر وقت به تأخیر می انداخته است.
اما وصیت های دیگر، عمده آنها نماز است. می فرمودند نماز را بازاری نکنید اول وقت به جا بیاورید با خضوع و خشوع. اگر نماز را تحفظ کردید همه چیزتان محفوظ میماند و تسبیح صدیقه کبری سلام الله علیها که از ذکر کبیر به شمار می آید و آیت الکرسی در تعقیب نماز ترک نشود.
دعا در قنوت نماز
آقای قاضی به شاگردان خود دستور می دادند این دعا را در قنوت نماز هایشان بخوانند: « اللهم ارزقنی حبّک و حبّ ما تحبه، و حبّ من یحبّک، والعمل الذی یبلغنی إلی حبّک واجعل حبّک احبّ الاشیاء إلی. »
قرآن
آقای سید محمد حسن قاضی می فرمایند: « چند سفارش ایشان عبارت است از: اول روخوانی قرآن. می فرمودند قرآن را خوب و صحیح بخوانید. توصیه دیگر ایشان راجع به دوره تاریخ اسلام بود. می فرمودند یک دوره تاریخ اسلام را از ولادت حضرت پیغمبر(ص) تا 255 هـ.ق یا 260 هـ.ق بخوانید. و بعد از عمل به این ها می فرمودند برو نمازشب بخوان! »
آیت الله قاضی در نامه ای به آیت الله طباطبایی می فرمودند: « دستورالعمل، قرآن کریم است؛ فیه دواء کل دواء و شفاء کل عله و دوا کل غله علماً و عملاً و حالاً.
آن قره العیون مخلصین را همیشه جلوی چشم داشته باشید و با آن هادی طریق مقیم و صراط مستقیم سیر نمایید و از جمله سیرهای شریف آن قرائت است به حسن صورت و آداب دیگر، خصوص در بطون لیالی...»
و نیز:« بر شما باد به قرائت قرآن کریم در شب با صدای زیبا و غم انگیز، پس آن نوشیدنی و شراب مؤمنان است. تلاوت قرآن کمتر از یک جزء نباشد. »
نماز شب
« اما نماز شب پس هیچ چاره و گریزی برای مؤمنین از آن نیست، و تعجب از کسی است که می خواهد به کمال دست یابد و در حالی که برای نماز شب قیام نمی کند و ما نشنیدیم که احدی بتواند به آن مقامات دست یابد مگر به وسیله نماز شب. »
علامه طباطبایی می فرمودند: « چون در نجف اشرف برای تحصیل مشرف شدم، از نقطه نظر قرابت و خویشاوندی گاه گاهی به محضر مرحوم قاضی شرفیاب می شدم تا یک روز در مدرسه ای ایستاده بودم که مرحوم قاضی از آن جا عبور می کردند.
چون به من رسیدند، دست خود را روی شانه من گذاردند و گفتند: ای فرزند! دنیا می خواهی نماز شب بخوان، آخرت می خواهی نماز شب بخوان! »
حاج سید هاشم حداد می فرمودند: « مرحوم آقا خودش این طور بود و به ما هم این طور دستور داده بود که در میان شب وقتی برای نماز شب برمی خیزید، چیز مختصری تناول کنید، مثلاً چای یا دوغ یا یک خوشه انگور یا چیز مختصر دیگری که بدن شما از کسالت بیرون آید و نشاط برای عبادت داشته باشید. »
توسل به ائمه أطهار(ع)
آیت الله سید علی آقا قاضی در یکی از نامه هایش چنین مرقوم فرمودند: « .... و تمام طرق .... توسل به ائمه أطهار(ع) و توجه تام به مبدأ است. چونکه صد آمد، نود هم پیش ما است. با دراویش و طریق آنها کاری نداریم. طریقه، طریقه علما و فقها است، با صدق و صفا. »
توسل به حضرت سیدالشهدا(ع)
محال است انسانی به جز از راه سیدالشهدا علیه السلام به مقام توحید برسد. سریان فیوضات و خیرات از مسیر حضرت سیدالشهدا علیه السلام است و پیشکار این فضیلت هم حضرت قمر بنی هاشم ابالفضل العباس علیه السلام است.
دعا برای فرج امام زمان(ع)
از آن چیزها که بسیار لازم و با اهمیت است دعا برای فرج حضرت حجت ـ صلوات الله علیه ـ در قنوت نماز وتر است بلکه در هر روز و در همه دعاها.
دل هیچ کس را نرنجانید!
دیگر آن که، گر چه این حرفها آهن سرد کوبیدن است، ولی بنده لازم است بگویم اطاعت والدین، حسن خلق، ملازمت صدق، موافقت ظاهر با باطن و ترک خدعه و حیله و تقدم در سلام و نیکویی کردن با هر برّ و فاجر، مگر در جایی که خدا نهی کرده. الله الله الله که دل هیچکس را نرنجانید!
تا توانی دلی بدست آور دل شکستن هنر نمی باشد
رفع ناراحتی های روحی
آن مرحوم در هنگام اضطراب و ناراحتی های روحی، خواندن این کلمات را سفارش می کردند: « لا اله الا الله وحده لا شریک له، له الحمد و له الملک و هو علی کل شیء قدیر، أعوذ بالله من همزات الشیاطین و أعوذ بک ربی من أن یحضرون إن الله هوالسمیع العلیم: هیچ معبودی جز خداوند یکتای بی شریک وجود ندارد و ستایش و حکومت مخصوص اوست و او بر هر کاری تواناست.
از وسوسه های شیاطین به خدا پناه می برم و به تو پناه می برم ای پروردگارم از این که نزد من حاضر شوند. همانا خداوند شنوا و داناست. »
حق الناس
آیت الله نجابت نقل می کند: وقتی که بنده مشرف شدم خدمت ایشان فرمودند: « هر حقی که هر کس بر گردن تو دارد باید ادا کنی.
خدمت ایشان عرض کردم:مدتی قبل در بین شاگردهایم که نزد بنده درس طلبگی می خواندند، یکی خوب درس نمی خواند. بنده ایشان را تنبیه کردم.
اذن از ولیّ او هم داشتم در تربیت. در ضمن این جا هم نیست که از او طلب رضایت کنم. می فرمودند: « هیچ راهی نداری، باید پیدایش کنی. گفتم آدرس ندارم، گفتند باید پیدا کنی.
آقای قاضی فرمودند : هر حقی که برگردنت باشد تا ادا نکنی باب روحانیت، باب قرب، باب معرفت باز شدنی نیست. یعنی این ها همه مال حضرت احدیت است. و حضرت احدیت رضایت خود را در راضی شدن مردم قرار داده است.»
رفع گرفتاری
علامه لاهیجانی انصاری روزی از ایشان پرسیدند که در مواقع اضطرار و گرفتاری چه در امور دنیوی و یا در امور اخروی و بن بست کارها به چه ذکری مشغول شویم تا گشایش یابد؟
در جواب فرمودند: « پس از 5 بار صلوات و قرائت آیة الکرسی در دل خود بدون آوردن به زبان بسیار بگو:
« اللهم اجعلنی فی درعک الحصینة التی تجعل فیها من تشاء : بار پروردگارا! مرا در حصن و پناهگاه خود و در جوشن و زره محکمت قرار بده که در آن هر کس را که بخواهی قرار می دهی تا گشایش یابد. »
حضور قلب
حجت الاسلام آقای دکتر مرتضی تهرانی می فرمایند: « آیت الله قاضی در پاسخ شخصی که از ایشان تقاضای سفارش کرد، فرمودند:
قلم و کاغذ از جیبت درآور و بنویس:
سررشته دولت ای برادر به کف آر وین عمر گرانمایه به خسران مسپار
یعنی همه جا با همه کس در همه جا می دار نهفته چشم دل جانب یار »
برآورده شدن حاجت
« مرحوم قاضی قرائت دعای زیر( دعای سریع الاجابه، مفاتیح الجنان ) را به مدت چهل شب، هر شب یک تا صد بار برای برآورده شدن حاجت سالکان درگاه الهی مفید می دانستند:
إلهی کیف أدعوک و أنا أنا و کیف أقطع رجایی منک و أنت أنت؟ إلهی أذا لم أسئلک فتعطین فمن ذاالذی أدعوه فیعطینی؟ ألهی إذا لم أدعک فستجیب لی، فمن ذاالذی أدعوه فیستجیب لی؟
إلهی إذا لم أتضرع إلیک فترحمنی فمن ذا الذی أتضرع إلیه فیرحمنی؟ إلهی فکما فلقت البحر لموسی و نجیته أسئلک أن تصلی علی محمد و آل محمد و إن تنجینی مما أنا فیه و تفرج عنی فرجا عاجلا غیر أجل بفضلک و رحمتک یا أرحم الراحمین. »
تقویت حافظه
آن مرحوم برای تقویت حافظه، خواندن آیت الکرسی و معوذتین ( دو سوره مبارکه ناس و فلق ) را سفارش می فرمودند.
عمل به دانسته ها
برو آنچه از نیکی که می دانی درست عمل کن؛ در نهایت دقت و سعی، بدان که تو عارف خواهی بود.
توصیه آیت الله نخودکی به اهل سلوک

کمتر کسی است که در وادی سیر و سلوک مطالعه کند و نام شیخ حسنعلی نخودکی را نشنیده باشد. او که از علمای برجسته و عرفای به نام شیعه است در سیر و سلوک و کرامات و مقامات معنوی گوی سبقت را ربوده و شهرت اهل عرفان شده است.بر خلاف تصور بسیاری که گمان می کنند اشخاصی چون آیت الله نخودکی شاید از نظر علمی چندان قوی و برجسته نباشند باید گفت که او فقیه، فیلسوف و از عرفا و اخلاقیون بزرگ شیعه در قرن چهاردهم هجری است.
او بر اثر برخوردی با شیخ محمد صادق تخته فولادی وارد عالم عرفان شد. علاوه بر علوم معارفی و عرفانی در اصفهان و نجف دروس فقه، اصول و فلسفه را از بزرگانی چون جهانگیر خان قشقایی، آخوند خراسانی و سید محمد فشارکی فراگرفت.
او در نجف هم حجرهای سید حسن مدرس بود. از دوستانش میتوان به شخصیت عارف شیخ محمد بهاری و سید حسین طباطبایی بروجردی اشاره کرد.
در این نوشتار علاوه بر چند حکایت از ایشان به توصیه مهم او درباره کسانی که می خواهند در مسیر عرفان و اخلاق گام بردارند اشاره می کنیم.
طى الارض
آقاى سید ابوالقاسم هندى نقل كرد كه در خدمت حاج حسنعلى به كوه (( معجونى )) از كوهپایه هاى مشهد رفته بودیم در آن هنگام مردى یاغى به نام (( محمد قوش آبادى )) كه موجب نا امنى آن نواحى گردیده بود از كنار كوه پدیدار شد و اخطار كرد كه اگر حركت كنید، كشته خواهید شد.
مرحوم حاج شیخ به من فرمودند: وضو دارى ؟
عرض كردم : آرى ، دست مرا گرفتند و گفتند: چشم خود را ببند. پس از چند ثانیه كه بیش از دو سه قدم راه نرفته بودیم ، فرمودند: باز كن ، چون چشم گشودم ، دیدم نزدیك دروازه شهریم .
حجاب چهره جان من شود غبار تنم خوشا دمى كه از این چهره پرده برفكنیم
غرور علمى
مرحوم ابوالقاسم اولیائى دبیر شیمى دبیرستانهاى مشهد تعریف مى كردند كه هر روز جمعه به خدمت حاج شیخ كه در خارج از شهر سكونت داشتند، مى رفتم .
یك روز در میان راه ، به عبارتى از ابو على سینا مى اندیشیدم و آن عبارت را خطا و اشتباه مى دیدم . چون به حضور حضرت شیخ رسیدم ، بدون آنكه مطلبى را طرح كنم ، ایشان عبارت ابو على سینا را قرائت فرمودند و مشكل آن را براى من حل كردند.
سپس فرمودند: شایسته نیست كه آدمى بدون تاءمل به مردان بزرگ دانش ، همچون ابو على سینا، نسبت غلط و اشتباه دهد.
شبان وادى ایمن گهى رسد به مراد كه چند سالى به جان ، خدمت شعیب كند
طى الارض دیگر از شیخ
فرزند ایشان آقاى مقدادى اصفهانى تعریف مى كنند كه در آن هنگام كه خارج از شهر مشهد سكونت داشتیم ، روزى پس از اداى فریضه ظهر، براى بازگشت به منزل ، به اتفاق پدرم از شهر خارج گردیدیم و در دست هر یك از ما چیزى از لوازم و مایحتاج خانه بود.
از ایشان خواستم تا در رفتن شتاب كنند، اما ایشان به سبب كهولت و ضعف آهسته گام بر مى داشتند. در راه ، به دو نفر از سادات محترم كه بر درشكه اى سوار بودند، بر خوردیم با دیدن پدرم از درشكه پیاده شدند و قریب نیم ساعت با ایشان به گفتگو پرداختند پس از آن از ما جدا شدند. مجددا از پدرم خواستم كه در رفتن شتاب كنند و از این توقف طولانى كه موجب اتلاف وقت شده بود، اظهار نارضائى كردم .
فرمودند: سید بودند و نخواستم نسبت به ایشان كم توجهى شود. باز عرض كردم : پس در رفتن تعجیل فرمائید. فرمودند: من بار تو را مى كشم و به خاطر تو آهسته مى روم ، اكنون مى روم ، اگر توانایى همراهى مرا دارى ، بیا. ناگهان با كمال تعجب دیدم ، كه زمین زیر پاى پدرم به سرعت مى گذرد و ایشان همچنین به حال طبیعى گام بر مى دارند و من ، چون آن كسى كه بر اتومبیل سوار باشد.
زمین و درختان را در حال حركت سریع مى دیدم . بارى هر چه دویدم به ایشان نرسیدم . چون اندكى از این وضع گذشت توجهى نمودند و زمین به حال نخستین قرار گرفت . پس از آن فرمودند: خواستم بدانى كه ما بار تو را مى كشیم .
صمت و جوع و سحر و عزلت و ذكر به دوام ناتمامان جهان را كند این پنج تمام
استهلال ماه
باز هم فرزند ایشان تعریف مى كنند: شب اول ماه شوال بود و ما در مزرعه (( نخودك )) در خارج از شهر مشهد ساكن بودیم .
پدرم فرمود: تا به بالاى بام بروم و استهلال كنم چون ابر، دامن افق مغرب را پوشانده بود، چیزى ندیدم فرود آمدم و گفتم : رؤ یت هلال با این ابرها هرگز ممكن نیست .
عتاب آلوده فرمودند: بى عرضه چرا فرمان ندادى كه ابرها كنار روند؟ گفتم : پدر جان ، من كى هستم كه به ابر دستور دهم ؟ فرمودند: باز گرد و با انگشت سبابه اشاره كن كه ابرها از افق كنار روند.
ناچار به بام شدم ، با انگشت اشاره نموده و چنانكه دستور داده بودند عمل كردم ، لحظه هایى نگذشته بود كه افق را صافى از ابر و هلال ماه شوال آشكار دیدم و پدرم را از رؤ یت ماه آگاه ساختم .
غلام همت آنم كه زیر چرخ كبود زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
موعظه
این چند جمله هم از پیر طریقت و مراد سالكان شیخ حسنعلى (رض) عرضه به پیروان راهش : اینكه انسان دو سه خواب ببیند، و یا وقت ذكر نورى مشاهده كند، به هیچ وجه مورد نظر حقیر نیست . عمده نظر در دو مطلب است : یكى غذاى حلال ، دوم توجه در نماز و اصلاح آن .
این وبلاگ سعی دارد درخصوص موضوعاتی که هم اکنون ذهن نوجوانان وجوانان را مشغول خود کرده است مطالبی را دراختیار بگذارد . با تشکر واعلام نظرات خوب بازدید کنندگان محترم.