زندگينامه امام جواد (ع) ومعجزات آن حضرت
امام نهم شيعيان حضرت جواد (ع ) در سال 195هجري در مدينه ولادت يافت .
نام نامي اش محمد معروف به جواد و تقي است .
القاب ديگري مانند : رضي و متقي نيز داشته ، ولي تقي از همه معروفتر مي باشد . مادر گرامي اش سبيکه يا خيزران است که اين دو نام در تاريخ زندگي آن حضرت ثبت است .
امام محمد تقي (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود . پس از شهادت جانگداز حضرت رضا عليه السلام در اواخر ماه صفر سال 203ه مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال يافت .
مأمون خليفه عباسي که همچون ساير خلفاي بني عباس از پيشرفت معنوي و نفوذ باطني امامان معصوم و گسترش فضايل آنها در بين مردم هراس داشت ، سعي کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خويش قرار دهد .
" از اينجا بود که مأمون نخستين کاري که کرد ، دختر خويش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع ) درآورد ، تا مراقبي دايمي و از درون خانه ، بر امام گمارده باشد . رنجهاي دايمي که امام جواد (ع ) از ناحيه اين مأمور خانگي برده است ، در تاريخ معروف است " .
از روشهايي که مأمون در مورد حضرت رضا (ع ) به کار مي بست ، تشکيل مجالس بحث و مناظره بود .
مأمون و بعد معتصم عباسي مي خواستند از اين راه - به گمان باطل خود - امام (ع ) را در تنگنا قرار دهند .
در مورد فرزندش حضرت جواد (ع ) نيز چنين روشي را به کار بستند . به خصوص که در آغاز امامت هنوز سني از عمر امام جواد (ع ) نگذشته بود . مأمون نمي دانست که مقام ولايت و امامت که موهبتي است الهي ، بستگي به کمي و زيادي سالهاي عمر ندارد .
باري ، حضرت جواد (ع ) با عمر کوتاه خود که همچون نوگل بهاران زودگذر بود ، و در دوره اي که فرقه هاي مختلف اسلامي و غير اسلامي در ميدان رشد و نمو يافته بودند و دانشمندان بزرگي در اين دوران ، زندگي مي کردند و علوم و فنون ساير ملتها پيشرفت نموده و کتابهاي زيادي به زبان عربي ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود ، با کمي سن وارد بحثهاي علمي گرديد و با سرمايه خدايي امامت که از سرچشمه ولايت مطلقه و الهام رباني مايه گرفته بود ، احکام اسلامي را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعليم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسياري پاسخ گفت .
براي نمونه ، يکي از مناظره هاي ( = احتجاجات ) حضرت امام محمد تقي (ع ) را در زير نقل مي کنيم : " عياشي در تفسير خود از ذرقان که همنشين و دوست احمد بن ابي دؤاد بود ، نقل مي کند که ذرقان گفت : روزي دوستش ( ابن ابي دؤاد ) از دربار معتصم عباسي برگشت و بسيار گرفته و پريشان حال به نظر رسيد .
گفتم : چه شده است که امروز اين چنين ناراحتي ؟
گفت : در حضور خليفه و ابوجعفر فرزند علي بن موسي الرضا جرياني پيش آمد که مايه شرمساري و خواري ما گرديد .
گفتم : چگونه ؟ گفت : سارقي را به حضور خليفه آورده بودند که سرقتش آشکار و دزد اقرار به دزدي کرده بود .
خليفه طريقه اجراي حد و قصاص را پرسيد . عده اي از فقها حاضر بودند ، خليفه دستور داد بقيه فقيهان را نيز حاضر کردند ، و محمد بن علي الرضا را هم خواست . خليفه از ما پرسيد : حد اسلامي چگونه بايد جاري شود ؟
من گفتم : از مچ دست بايد قطع گردد . خليفه گفت : به چه دليل ؟ گفتم : به دليل آنکه دست شامل انگشتان و کف دست تا مچ دست است ، و در قرآن کريم در آيه تيمم آمده است : فامسحوا بوجوهکم و ايديکم . بسياري از فقيهان حاضر در جلسه گفته مرا تصديق کردند .
يک دسته از علماء گفتند : بايد دست را از مرفق بريد . خليفه پرسيد : به چه دليل ؟ گفتند : به دليل آيه وضو که در قرآن کريم آمده است : ... و ايديکم الي المرافق . و اين آيه نشان مي دهد که دست دزد را بايد از مرفق بريد .
دسته ديگر گفتند : دست را از شانه بايد بريد چون دست شامل تمام اين اجزاء مي شود . و چون بحث و اختلاف پيش آمد ، خليفه روي به حضرت ابوجعفر محمد بن علي کرد و گفت : يا اباجعفر ، شما در اين مسأله چه مي گوييد ؟
آن حضرت فرمود : علماي شما در اين باره سخن گفتند . من را از بيان مطلب معذور بدار . خليفه گفت : به خدا سوگند که شما هم بايد نظر خود را بيان کنيد .
حضرت جواد فرمود : اکنون که من را سوگند مي دهي پاسخ آن را مي گويم .
اين مطالبي که علماي اهل سنت درباره حد دزدي بيان کردند خطاست . حد صحيح اسلامي آن است که بايد انگشتان دست را غير از انگشت ابهام قطع کرد .
خليفه پرسيد : چرا ؟ امام (ع ) فرمود : زيرا رسول الله (ص ) فرموده است سجود بايد بر هفت عضو از بدن انجام شود : پيشاني ، دو کف دست ، دو سر زانو ، دو انگشت ابهام پا ، و اگر دست را از شانه يا مرفق يا مچ قطع کنند براي سجده حق تعالي محلي باقي نمي ماند ، و در قرآن کريم آمده است " و ان المساجد لله ... " سجده گاه ها از آن خداست ، پس کسي نبايد آنها را ببرد .
معتصم از اين حکم الهي و منطقي بسيار مسرور شد ، و آن را تصديق کرد و امر نمود انگشتان دزد را برابر حکم حضرت جواد (ع ) قطع کردند .
ذرقان مي گويد : ابن ابي دؤاد سخت پريشان شده بود ، که چرا نظر او در محضر خليفه رد شده است
. سه روز پس از اين جريان نزد معتصم رفت و گفت : يا اميرالمؤمنين ، آمده ام تو را نصيحتي کنم و اين نصحيت را به شکرانه محبتي که نسبت به ما داري مي گويم .
معتصم گفت : بگو . ابن ابي دؤاد گفت : وقتي مجلسي از فقها و علما تشکيل مي دهي تا يک مسأله يا مسائلي را در آنجا مطرح کني ، همه بزرگان کشوري و لشکري حاضر هستند ، حتي خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهايي که در حضور تو مي شود هستند ، و چون مي بينند که رأي علماي بزرگ تو در برابر رأي محمد بن علي الجواد ارزشي ندارد ، کم کم مردم به آن حضرت توجه مي کنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل علي منتقل مي گردد ، و پايه هاي قدرت و شوکت تو متزلزل مي گردد .
اين بدگويي و اندرز غرض آلود در وجود معتصم کار کرد و از آن روز در صدد برآمد اين مشعل نوراني و اين سرچشمه دانش و فضيلت را خاموش سازد . اين روش را - قبل از معتصم - مأمون نيز در مورد حضرت جوادالأئمه (ع ) به کار مي برد ، چنانکه در آغاز امامت امام نهم ، مأمون دوباره دست به تشکيل مجالس مناظره زد و از جمله از يحيي بن اکثم که قاضي بزرگ دربار وي بود ، خواست تا از امام (ع ) پرسشهايي کند ، شايد بتواند از اين راه به موقعيت امام (ع ) ضربتي وارد کند . اما نشد ، و اما از همه اين مناظرات سربلند درآمد .
روزي از آنجا که " يحيي بن اکثم " به اشاره مأمون مي خواست پرسشهاي خود را مطرح سازد مأمون نيز موافقت کرد ، و امام جواد (ع ) و همه بزرگان و دانشمندان را در مجلس حاضر کرد . مأمون نسبت به حضرت امام محمد تقي (ع ) احترام بسيار کرد و آنگاه از يحيي خواست آنچه مي خواهد بپرسد . يحيي که پيرمردي سالمند بود ، پس از اجازه مأمون و حضرت جواد (ع ) گفت : اجازه مي فرمايي مسأله اي از فقه بپرسم ؟ حضرت جواد فرمود : آنچه دلت مي خواهد بپرس .
يحيي بن اکثم پرسيد : اگر کسي در حال احرام قتل صيد کرد چه بايد بکند ؟ حضرت جواد (ع ) فرمود : آيا قاتل صيد محل بوده يا محرم ؟ عالم بوده يا جاهل ؟ به عمد صيد کرده يا خطا ؟ محرم آزاد بوده يا بنده ؟ صغير بوده يا کبير ؟ اول قتل او بوده يا صياد بوده و کارش صيد بوده ؟ آيا حيواني را که کشته است صيد تمام بوده يا بچه صيد ؟ آيا در اين قتل پشيمان شده يا نه ؟ آيا اين عمل در شب بوده يا روز ؟ احرام محرم براي عمره بوده يا احرام حج ؟ يحيي دچار حيرت عجيبي شد . نمي دانست چگونه جواب گويد .
سر به زير انداخت و عرق خجالت بر سر و رويش نشست . درباريان به يکديگر نگاه مي کردند .
مأمون نيز که سخت آشفته حال شده بود در ميان سکوتي که بر مجلس حکمفرما بود ، روي به بني عباس و اطرافيان کرد و گفت : - ديديد و ابوجعفر محمد بن علي الرضا را شناختيد ؟ سپس بحث را تغيير داد تا از حيرت حاضران بکاهد . باري ، موقعيت امام جواد (ع ) پس از اين مناظرات بيشتر استوار شد .
امام جواد (ع ) در مدت 17سال دوران امامت به نشر و تعليم حقايق اسلام پرداخت ، و شاگردان و اصحاب برجسته اي داشت که : هر يک خود قله اي بودند از قله هاي فرهنگ و معارف اسلامي مانند :
ابن ابي عمير بغدادي ، ابوجعفر محمد بن سنان زاهري ، احمد بن ابي نصر بزنطي کوفي ، ابوتمام حبيب اوس طائي - شاعر شيعي مشهور - ابوالحسن علي بن مهزيار اهوازي و فضل بن شاذان نيشابوري که در قرن سوم هجري مي زيسته اند .
اينان نيز ( همچنانکه امام بزرگوارشان هميشه تحت نظر بود ) هر کدام به گونه اي مورد تعقيب و گرفتاري بودند .
فضل بن شاذان را از نيشابور بيرون کردند .
عبدالله بن طاهر چنين کرد و سپس کتب او را تفتيش کرد و چون مطالب آن کتابها را - درباره توحيد و ... - به او گفتند قانع نشد و گفت مي خواهم عقيده سياسي او را نيز بدانم .
ابوتمام شاعر نيز از اين امر بي بهره نبود ، اميراني که خود اهل شعر و ادب بودند حاضر نبودند شعر او را - که بهترين شاعر آن روزگار بود ، چنانکه در تاريخ ادبيات عرب و اسلام معروف است - بشنوند و نسخه از آن داشته باشند .
اگر کسي شعر او را براي آنان ، بدون اطلاع قبلي ، مي نوشت و آنان از شعر لذت مي بردند و آن را مي پسنديدند ، همين که آگاه مي شدند که از ابوتمام است يعني شاعر شيعي معتقد به امام جواد (ع ) و مروج آن مرام ، دستور مي دادند که آن نوشته را پاره کنند .
ابن ابي عمير - عالم ثقه مورد اعتماد بزرگ - نيز در زمان هارون و مأمون ، محنتهاي بسيار ديد ، او را سالها زنداني کردند ، تازيانه ها زدند . کتابهاي او را که مأخذ عمده علم دين بود ، گرفتند و باعث تلف شدن آن شدند و ... بدين سان دستگاه جبار عباسي با هواخواهان علم و فضيلت رفتار مي کرد و چه ظالمانه !
شهادت حضرت جواد (ع )
اين نوگل باغ ولايت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولي رنگ و بويش مشام جانها را بهره مند ساخت .
آثار فکري و رواياتي که از آن حضرت نقل شده و مسائلي را که آن امام پاسخ گفته و کلماتي که از آن حضرت بر جاي مانده ، تا ابد زينت بخش صفحات تاريخ اسلام است .
دوران عمر آن امام بزرگوار 25سال و دوره امامتش 17سال بوده است . معتصم عباسي از حضرت جواد (ع ) دعوت کرد که از مدينه به بغداد بيايد .
امام جواد در ماه محرم سال 220هجري به بغداد وارد شد . معتصم که عموي ام الفضل زوجه حضرت جواد بود ، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند . علت اين امر - همچنان که اشاره کرديم - اين انديشه شوم بود که مبادا خلافت از بني عباس به علويان منتقل شود .
از اين جهت ، درصدد تحريک ام الفضل برآمدند و به وي گفتند تو دختر و برادرزاده خليفه هستي ، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن علي الجواد ، مادر علي هادي فرزند خود را بر تو رجحان مي نهد .
اين دو تن آن قدر وسوسه کردند تا ام الفضل - چنان که روش زنان نازاست - تحت تأثير حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحريک و تلقين معتصم و جعفر برادرش ، تسليم گرديد .
آنگاه اين دو فرد جنايتکار سمي کشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام فرستاده تا سياه روي دو جهان ، ام الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند . ام الفضل طبق انگور را در برابر امام جواد (ع ) گذاشت ، و از انگورها تعريف و توصيف کرد و حضرت جواد (ع ) را به خوردن انگور وادار و در اين امر اصرار کرد .
امام جواد (ع ) مقداري از آن انگور را تناول فرمود . چيزي نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شديدي بر آن حضرت عارض گشت .
ام الفضل سيه کار با ديدن آن حالت دردناک در شوهر جوان ، پشيمان و گريان شد ، اما پشيماني سودي نداشت .
حضرت جواد (ع ) فرمود : چرا گريه مي کني ؟ اکنون که مرا کشتي گريه تو سودي ندارد . بدان که خداوند متعال در اين چند روزه دنيا تو را به دردي مبتلا کند و به روزگاري بيفتي که نتواني از آن نجات بيابي . در مورد مسموم کردن حضرت جواد (ع ) قولهاي ديگري هم نقل شده است .
زنان و فرزندان حضرت جواد (ع )
زن حضرت جواد (ع ) ام الفضل دختر مأمون بود . حضرت جواد (ع ) از ام الفضل فرزندي نداشت .
حضرت امام محمد تقي زوجه ديگري مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربيه داشته است .
فرزندان آن حضرت را 4 پسر و 4 دختر نوشته اند بدين شرح :
1 - حضرت ابوالحسن امام علي النقي ( هادي )
2 - ابواحمد موسي مبرقع
3 - ابواحمد حسين
4 - ابوموسي عمران
5 - فاطمه
6- خديجه
7- ام کلثوم
8- حکيمه حضرت جواد (ع ) مانند جده اش فاطمه زهرا زندگاني کوتاه و عمري سراسر رنج و مظلوميت داشت .
بدخواهان نگذاشتند اين مشعل نوراني نورافشاني کند . امام نهم ما در آخر ماه
ذيقعده سال 220ه . به سراي جاويدان شتافت . قبر مطهرش در کاظميه يا کاظمين
است ، عقب قبر منور جدش حضرت موسي بن جعفر (ع ) زيارتگاه شيعيان و
دوستداران است .
دهم رجب سال ۱۹۵ هجری مولودی پا بر عرصه کره خاکی
نهاد که امام زمانش او را مولودی با برکت توصیف کرد، او همان «محمد تقی»
است که در سن ۹ سالگی به امامت رسید و با کرامات خود ثابت کرد که منصب
امامت سن و سال نمیشناسد.
به گزارش فرهنگ آشتي آنلاين به نقل از
فارس، حدود ۴۷ بهار از عمر با برکت ثامنالائمه(ع) میگذشت اما هنوز فرزندى
کاشانه پر فروغش را فروزان نساخته بود، طعن و زخم زبان دشمنان ادامه داشت و
حتی مانند «حسین بن قیاما» به وسیله نامه نیز امام رضا علیهالسلام را
مورد آزار قرار مىدادند. چنانچه با وقاحت تمام در نامهاى به امام رئوف
نوشت: چگونه ممکن است امام باشى در صورتى که فرزندى ندارى؟!
ضامن
آهو (ع) پاسخ او را چنین میدهند: «از کجا مىدانى که من فرزندى نخواهم
داشت، چند روزى طول نخواهد کشید که خداوند به من پسرى عنایت خواهد کرد که
حق را از باطل جدا مىکند».
تا
اینکه در دهم رجب سال ۱۹۵ هجری پیشبینی امام رضا علیهالسلام با تولد
امام جواد علیهالسلام به تحقق پیوست و با ولادت ستاره نورانی خاندان امامت
تمامى شایعات مربوط به امام رئوف (ع) را پایان بخشید و دلهره و اضطراب را
از میان شیعیان زدود، به همین دلیل است که ثامنالائمه (ع) در حق فرزندش
میفرماید: این مولودى است که براى شیعیان ما «در این زمان» با برکتتر
از او زاده نشده است.
علامه مجلسی(ره) در «جلاء العیون» درباره
ولادت امام محمد تقی علیهالسلام مینویسد: ابن شهر آشوب به سند معتبر از
حکیمه خاتون دختر امام موسی کاظم (ع) روایت میکند که روزی برادرم حضرت
رضا(ع) مرا طلبید و فرمود: «ای حکیمه امشب فرزند مبارک خیزران متولد میشود
و باید تو در وقت تولد او حاضر باشی»، من در خدمت آن حضرت ماندم، چون شب
فرا رسید حضرت مرا با خیزران و زنان قابله به حجره آورد و چراغی نزد ما
افروخت و از حجره بیرون رفت و در را بر روی ما بست.
حکیمه خاتون
میافزاید: خورشید امامت با به دنیا آمدنش حجره را نورانی کرد، بر آن حضرت
پرده نازکی چون جامه احاطه کرده بود و نوری از حضرت ساطع میشد، چون نور
مبین را در دامن گرفتم، آن پرده حائل را از خورشید جمالش دور کردم، حضرت
امام رضا(ع) به حجره آمد، پس از آنکه حضرت جواد (ع) را در جامههای مطهر
پیچیده بودیم و حضرت رضا(ع) آن گوشواره امامت را از ما گرفت و در گهواره
عزت و کرامت گذاشت و آن مهد شرف و عزت را به من سپرد و فرمود: از این
گهواره جدا مشو!
چون
روز سوم ولادت فرا رسید، امام جواد(ع) دیده حقیقت بین خویش را به آسمان
گشود و به سوی راست و چپ نظر کرد و به زبان فصیح ندا داد: «اشهد ان لا اله
الا الله و اشهد ان محمد رسول الله»، چون این حالت غریب را از آن نور دیده
مشاهده کردم، به خدمت حضرت رضا(ع) شرفیاب شدم و آنچه دیده و شنیده بودم را
به خدمت حضرت عرض کردم، حضرت فرمود: «پس از این عجایب بسیار را بیش از آنچه
مشاهده کردی، مشاهده خواهی کرد». (منتهی الامال ج۲ ص۵۷۲و۵۷۳، المناقب ج۴
ص۳۹۴، بحار النوار ج۴۸ ص۳۱۶ و ج۵۰ ص۱۰، الانوار البهیه ص۲۵۰ ، حلیه الابرار
ج۴ ص۵۲۴ ، الثاقب فی المناقب ص۵۰۴ ، مدینه المعاجز ج۷ ص۲۶۰)
این
مولود با برکت که در سن ۹ سالگی به امامت رسید و حدود ۱۶سال رهبرى و امامت
شیعیان را عهدهدار شد، در این مدت معجزات و کرامات زیادی را از خویش به
یادگار گذاشت که در ادامه به برخی از این معجزات اشاره میشود.
*شفای چشم
محمد
بن میمون میگوید: به همراه امام رضا(ع) در مکه بودم، به حضرت عرض کردم،
میخواهم به مدینه بروم، نامهای برای ابی جعفر بنگار تا با خودم ببرم،
امام رضا (ع) تبسمی کرد و نامهای نوشت، به مدینه رفتم در حالیکه چشمهایم
به دردی مبتلا بود، به درب خانه امام جواد (ع) رفتم، نامه را تحویل دادم،
«موفق» غلام امام گفت: سر نامه را بگشا و در پیش روی امام قرار ده، این کار
را کردم، آنگاه حضرت جواد (ع) فرمود: ای محمد وضعیت چشمت چگونه است؟، عرض
کردم: یا بن رسول الله، همانگونه که مشاهده میفرمایید، بیمار است و نورش
رفته است.
حضرت جواد (ع) دستش را دراز کرد، بر چشمم کشید، بیناییم
چون سالمترین زمانش گشت. دستها و پاهای حضرت را بوسیدم و در حالی بازگشتم
که بیناییام را بازیافته بودم و این در زمانی بود که سن حضرت کمتر از سه
سال بود.
*آزادی از زندان
اباصلت
میگوید: پس از دفن حضرت رضا(ع) به دستور مأمون یک سال زندانی شدم، پس از
یک سال از تنگی زندان و شب نخوابی به ستوه آمدم، دعا کردم و برای رهایی از
زندان به محمد(ص) و آلمحمد (ص) متوسل شدم، از خداوند خواستم به برکت
آلمحمد (ص) در کار من گشایشی انجام دهد، هنوز دعایم به آخر نرسیده بود که
حضرت ابی جعفر(ع) نجات بخش گرفتاران عالم، وارد زندان شد و فرمود: «ای
اباصلت! از تنگنای زندان بیتاب شدهای»، عرض کردم: به خدا سوگند سخت
بیتابم، فرمود: «برخیز»، دستی به زنجیرها زد و غل و زنجیرها از دست و پای
من بر زمین افتاد، سپس دست مرا گرفت و از کنار نگهبانان زندان عبور داد،
نگهبانان در حالی که مرا نظاره میکردند، توان سخن گفتن با مرا نداشتند و
از زندان خارج شدم، سپس حضرت فرمود: «برو در امان خدا که هرگز نه دست مامون
به تو میرسد و نه دست تو به مامون»، اباصلت میگوید: همانگونه که حضرت
فرمود تا حال مامون را ندیدهام. (عیون اخبار الرضا (ع) ج ۲ ص۶۷۸)
*شهادت عصا بر امامت
«یحیی
بن اکثم» از علمای دربار عباسی می گوید: روزی برای زیارت قبر رسول خدا (ص)
رفته بودم که امام جواد (ع) را دیدم، با او در خصوص مسائل گوناگونی مناظره
کردم ، همه را پاسخ داد، به او گفتم: خواستم از شما چیزی بپرسم اما شرم
دارم از پرسش، امام فرمودند: «بدون آنکه سئوالت را بپرسی، من پاسخ آنرا
میدهم، تو میخواهی بپرسی امام کیست؟، گفتم: آری به خدا سوگند همین است
؟!، فرمود:منم گفتم: بر این مدعا نشانه و حجتی دارید؟ در این لحظه عصایی که
در دست امام بود، به سخن آمد و گفت: «اّنه مولایی امام هذا الزمان و هو
الحجة»؛ «همانا مولای من حجت خدا و امام این زمان است». (الکافی ج۱ص ۳۵۳،
الامام الجواد (ع) من المهد الی اللحد ص ۷۲)
*نقره از برگ زیتون
«ابوجعفر
طبرى» از ابراهیم بن سعید نقل مىکند که: حضرت امام جواد (ع) را دیدم که
بر برگ درخت زیتون دست مىزد و آن برگها به برگ نقره تبدیل مىشد، من آنها
را از حضرت گرفتم و آنها در بازار معامله کردم، آن برگها نقره خالص بود و
هرگز تغییرى نکردند. (دلائل الامامة ص۳۹۸، موسوعة الامام الجواد (ع)
ج۱ص۲۲۸، اثبات الهداة ج۳ ص ۳۴۵)
*طلا شدن خاک
«اسماعیل
بن عباس هاشمى» مىگوید: در روز عیدى به خدمت حضرت جواد (ع) رفتم، از
تنگدستى به آن حضرت شکایت کردم، حضرت سجاده خود را بلند کرد، از خاک
قطعهاى از طلا گرفت، یعنى خاک به برکت دست حضرت به پارهاى طلاى گداخته
مبدل شد، آن را به من عطا کرد، من آن را به بازار بردم، شانزده مثقال بود.
خشك شدن دست نوازنده
محمد بن ریان نقل میكند: مامون برای رسیدن به هدفش (بد نام كردن حضرت امام جواد علیه السلام) همه نوع نیرنگی را در خصوص امام جواد علیه السلام به كار برد اما هیچ كدام از آنها برای وی سودی نداشت .
به عنوان نمونه پس از به عقد درآوردن دخترش ام الفضل با امام جواد علیه السلام، صد كنیز زیبا را انتخاب كرد كه هر یك جامی پر از گوهر درخشان در دست داشتند. مامون به كنیزان دستور داد تا پس از نشستن حضرت در جایگاه دامادی به استقبال وی رفته و به او خوشامد گویند. كنیزكان به سوی حضرت شتافتند و خوشامد گفتند ولی امام هیچ التفاتی به آنها نكرد .
در دربار مامون مردی به نام مخارق كه ریشی بلند و صوتی خوش داشت و عود مینواخت وجود داشت . وی به مامون گفت من توان آن را دارم كه نقشهات را - وادار كردن حضرت به لهو و لعب - عملی سازم .
از این رو در مقابل امام جواد علیه السلام نشست و شروع به خواندن آواز كرد. كسانی كه در آنجا حضور داشتند گرد مخارق حلقه زدند. هنگامی كه مخارق شروع به نواختن عود و آواز خوانی كرد، امام جواد علیهالسلام سر مبارك خود را متوجه او كرد و بر وی نهیب زد و فرمود: "اتق الله یا ذالعثنون " از خدا بترس ای ریش بلند. دست مخارق از حركت ایستاد، عود از دستش افتاد و دیگر هرگز نتوانست عود بنوازد.
روزی مامون از بلایی كه بر سر مخارق آمده بود از وی سئوال كرد. مخارق پاسخ داد چون امام جواد علیهالسلام بر من نهیب زد چنان ترسی از هیبت او بر من مستولی شد كه دستم فلج شد و هرگز بهبود نیافت .(1)
جای انگشت بر سنگ
عمر بن یزید میگوید: امام محمد تقی علیه السلام را دیدم. به آن حضرت گفتم: یابن رسول الله، نشانه امامت چیست؟
حضرت فرمود: امام كسی است كه توان چنین كاری را داشته باشد . دست خود را بر سنگی نهاد و جای انگشتش بر آن ظاهر شد .
نرم شدن آهن
راوی نقل میكند: حضرت امام جواد علیه السلام را دیدم كه آهن را بدون آن كه در آتش نهد میكشید و سنگ را با خاتم خود نقش میزد . (4)
پینوشتها:
1- الكافی، ج1، ص 494/ اثبات الهداة، ج3، ص332/ مدینة المعاجز، ج 7، ص 303 / حلیة الابرار، ج 4، ص 565/ الوافی، ج3، ص 828 / المناقب، ج 4، ص396 / البحارالانوار، ج50، ص61 .
2- دلائل الامامة، ص 398 / موسوعة الامام الجواد علیه السلام، ج 1، ص 228/ اثبات الهداة، ج3، ص 345.
3- اثبات الهداة، ج 3، ص 338/ بحارالانوار، ج 50، ص 49/ مدینة المعاجز، ج 7، ص373 / موسوعة الامام الجواد علیه السلام، ج 1،ص 253 .
4- مدینة المعاجز، ج7،ص322/ اثبات الهداة، ج3، ص 345/ دلائل الامامة، ص 399/ نوادر المعجزات، ص 181/ موسوعة الامام جواد علیه السلام، ج1،ص 252 .
منبع:
کتاب سیره پیشوایان، مهدی پیشوائی .
پیوند به :
تلاش های مذبوحانه مامون در مورد امام جواد علیه السلام
امام جواد علیه السلام از نگاه دیگران
این وبلاگ سعی دارد درخصوص موضوعاتی که هم اکنون ذهن نوجوانان وجوانان را مشغول خود کرده است مطالبی را دراختیار بگذارد . با تشکر واعلام نظرات خوب بازدید کنندگان محترم.