آشنایی با فرقه ضاله بهائیت(3)
بخش سیزدهم:حکایتهای ساختگی
صبحي درباره عقايد بهائيان مي نويسد: «خوانندگان گرامي ما بايد بدانند كه هر چند در امر بهائي دعوت از شئون خاصه اشخاص مخصوصي نيست بل عموم بايد از اين هنر نصيبي داشته باشند تا هر كس به قدر استعداد خود بر حقيقت اين دين استدلالي كند ولي بعضي از نفوس خصوصاً براي اين كار و بالاخص براي سير و سفر انتخاب مي شوند. دعوت كننده را مبلغ دعوت شده را مبتدي قبول را تصديق مبتدي بهائي شده را مصدق و نفس عمل را تبليغ گويند و براي اين كار از ديرزماني مجالسي با اسم مجالس درس تبليغ دائر كرده كه در آن جوانان را طريق محاوره و مخالطه مردمان بيان دليل و برهان حقانيت اين امر را مي آموزند و چنانكه معلوم است اين تعليم و تعلم از روي مبناي منطق و مقدمات و مبادي علمي نيست به اين معني كه بي هيچ گونه زحمتي همينكه شخص مختصر سوادي پيدا كرد مي تواند آن ادله را بياموزد و حتي از افواه فرا گيرد و چون منحصر در مسائلي چند است آموختنش دشوار نيست و جميع كتب استدلاليه اين قوم بر محور آن دور مي زند و امهات آن عبارتست از: ادعا كتاب نفوذ بقاي دين و بالاتر از همه كلام رباني و وحي سماويست بدين معني كه اگر شخصي مدعي امري من عندالله گردد و دين و آئيني بسازد و جمعي بدو بگروند و چندي آن ساخته و پرداخته ها دوام كند در صورتي كه صاحب ادعا كلماتي بياورد و آن را برهان صدق خويش قرار داده بدان تحدي كند بلاشك دين گذار برانگيخته از طرف خدا و دين ساخته دست افكار بشر نيست. بيان اصول اين معاني با شاخ و برگ در صورتي كه مبلغ احاطه با لفاظ داشته باشد رنجي ندارد و زود موفق به گرفتن نتيجه مي شود تنها خاري كه پيش پاي مبلغين پيدا مي شود، يكي مسئله خاتميت است كه بايد به زور و زحمت توجيهاتي كرده نگذارند رسالت و مظهريت در ختمي مرتبت ختم شود و ديگر اين است كه اهل اديان بيشتر معجزات حسيه و آيات اقتراحيه را ما به الامتياز حق از باطل مي دانند و همين را از مدعيان تازه مي خواهند مبلغ بايد با رعايت حال مبتدي به نحو خوشي از اين خواهش بيجا منصرفش گرداند. يا بگويد اين گونه امور از محالاتست و حق و مظاهر او هر چند قدرت دارند ولي قدرت بر امر محال تعلق نمي گيرد يا بيان كند كه معجزات حسيه را گذشته از آنكه فقط پيروان و معتقدان شخص مدعي باور دارند حجت بالغه دائمه نيستند و مفيد به حال عموم نخواهد بود و يا اظهار دارد كه ارتباط و ملازمتي فيمابين ادعاي رسالت و قدرت رسول بر اعجاز و خرق عادت نيست و بالجمله اگر مبتدي را اين اقوال اقناع نكرد و در طلب معجزه سماجت نمود و بر لجاجت افزود به ناچار بايد نقش ديگري بر كار زد و روي سخن را دگرگون ساخت كه آري ما نيز چون شما برهان حقيقي حقانيت مظاهر حق را همين معجزه مي دانيم و از همين راه به اين امر گرويده ايم و آيات عجيبه و آثار مدهشه ديده ايم ولي چه كنيم قلوب قاسيه سخن حق و صدق ما را باور ندارند و ما را دروغزن و ياوه گو پندارند والا اگر شما معجزات انبيأ قبل را گوش به گوش شنيده ايد ما خود به چشم ديده ايم، اگر شما روايت مي كنيد ما رؤيت كرده ايم، شنيدن كي بود مانند ديدن. حكايت!وقتي به خاطر دارم كه مرحوم ميرزا مهدي اخوان الصفا در تبريز با مبتدئي (مبتدي اي) گلاويز شده بود و چنان مقهورش گشته كه گريبان از چنگش به در نمي توانست برد، گفتگوي معجزات برد و سخن از كرامات و خوارق عادات مي رفت و ميرزا مهدي همچنان خاطر مبتدي را به دلايل ديگر معطوف مي داشت اما او منصرف نمي گشت و مي گفت ني اين ادله و براهين مفيد قطع و يقين نيست انبيأ مظاهر قدرت حقند آنچه تو او را محال مي داني در نزد خدا ممكن است و عموم مردمان از انبيأ و اوليأ حتي از قبور و مشاهد آنان كرامت ها و خارق عادت ها ديده ميرزا مهدي كه در دست آن مرد بيچاره شده بود گفت: دست از من بازدار كه آنچه گفتي حق و صوابست و ما را نيز عقيدت جز اين نيست ولكن من خواستم كه زحمت تو را كم و راهت را نزديك كرده باشم و گرنه چشمت بينا باد برخيز و تحمل رنج و خرج سفر كن و به عكا برو و هر چه مي خواهي بخواه و ببين آن مرد گفت تو كه رفته اي چه ديده اي گفت هزار عجائب ديده كه يكي از آن براي تو و امثال تو حجيت ندارند ولي اگر ذره اي انصاف با خود داشته باشي يكي از مشاهدات خود را كه با صدها اشخاص در آن شركت داشته ام براي تو مي گويم ديگر تو خود مي داني. خواه از سخنم پند گير و خواه ملال. يكي از علما در ايام بهأالله بهائي شد و در زمان عبدالبهأ اعراض كرد آن حضرت او را كفتار كرد و بيچاره في الحال كفتار شد و در همان حال بود تا مرد و عموم بهائيان ايران اين قضيه را مي دانند و حتي اكثر در طهران حالت قبل و بعد او را ديده و اكنون از هر بهائي بپرسي آقا جمال چه شد مي گويد كفتار شد و عجيب تر آنكه پسري دارد مصدق اين امر و خود مي گويد كه پدر من چون از امر بهائي اعراض كرد كفتار شد ديگر معجزه از اين بالاتر چه اين قصه را آقا ميرزا مهدي با حالت مخصوص و لحن جدي ادا كرد و باسطوت غريبي از بهائيان حاضر مجلس استشهاد خواست و جواب موافق شنيد كه مبتدي را حال دگرگون شد و از گوشه چشم قطره اشكي بيرون داده پس از عذر گستاخي داخل در اعداد اهل ايمان گشت. اما شرح قضيهآقاي جمال نامي بروجردي در لباس اهل علم در ايام بهأالله به اين امر گرويد و به واسطه حسن كفايت و هم صدماتي كه در اين راه ديد مورد توجه بهأ و اهل بهأ گرديد و رفته رفته در دلها چنان جاي گزين شد و شأن و رتبه اي به هم رسانيد كه بهائيان در حقش كرامت قائل شده گرد نعلينش را سرمه چشم مي نمودند و لقمه باقيخوارش را به عنوان تبرك از يكديگر مي ربودند! و بالاخره از طرف بهأ به لقب اسم الله كه مهم ترين القاب اين فرقه است ملقب و به حضرت اسم الله الجمال معروف گشت و جميع بزرگان و ايادي اين امر را به زير خود گرفته برتر از همه گرديد و همچنان مي بود تا در ايام عبدالبهأ به واسطه اختلافي كه بين پسران بهأ بر سر وصايت و وراثت روي داد از آن جمع كناره كرده اعراض نمود و از اين جهت عبدالبهأ او را پير كفتار لقب داد و اين كلمه چنان در بين بهائيان شيوع يافت كه اسم اصلي او از بين رفت و اين آقا جمال را سه پسر بود بزرگ تر از همه حاجي آقا منير كه در اصفهان مي زيست و از پيشوايان دين مبين بود و چون دريافت كه پدرش بابي شده او را تكفير كرد پسر دومش حب الله نام داشت كه بهائيان بغض اللهش مي گفتند و او جواني بود به فضائل آراسته و در همه احوال مطيع پدر و از اوامر و آرأ او به قدر دقيقه اي انحراف نمي جست تا آنگاه كه در حيات پدر بدرود زندگاني گفت. پسر سوم را آقا جمال از خود نمي دانست و معامله فرزندي با او نمي كرد و او هم بعداً پدري پدر را انكار كرده از او جدا شد و اجمال آن تفصيل به قرار زير است: اوقاتي آقا جمال در قزوين در خانه سمندر به اتفاق بعضي مبلغين منزل داشت ربابه نامي بود بهائي از اهل خدمت! كه قبول زحمت كرده وسائل آسايش و نظافت مبلغين را فراهم مي ساخت و در مواقع لزوم آنان را تر و خشك مي كرد! چون مدتي از توقف آقايان در قزوين گذشت اهل اندرون ربابه را باردار ديده رب البيت را آگهي دادند و او پس از وقوف و استطلاع بي هيچ تشويش و انديشه مجلس مشاوره سري ترتيب داده چنين صلاح ديدند كه اين بار به در خانه آقا جمال فرود آيد اما او قبول نمي كرد چه همه از اين نمد كلاهي داشتند چرا كلاه به تنهايي سر او برود بالاخره بعدالاخذ والرد. مولود كذايي را به طهران نزد آقا جمال فرستادند و او در خانه پدر به خواري زندگي مي كرد تا روزي كه صداي مخالفت آقا جمال بلند شد به انتهاز فرصت برخورده پدر را گفت از روز نخست راست گفتي كه من پسر تو نيستم من مؤمنم و تو كافر من ثابتم و تو ناقض مرا با تو هيچ نسبت و علاقه نيست اين بگفت و از آنجا يكسر به خانه دائي خود كه مردي سمسار و از بهائيان ثابت و اهل بازار بود رفت و به دست آويز ثبوت و رسوخ بر امر بهأ و سب و لعن بر پدر نه تنها در آن خانه جاي كرد بل جاي همه را گرفت يعني بعد از مدتي دختر دائي كه به زني خواست و ابتدا به شغل صحافي و بعد از فوت دائي به عنوان اينكه پسر متوفي مشاعرش غير مستقيم و جائز نيست اداره تجارت آن مرحوم بر هم خورد در حجره داد و ستد به جاي او مشغول كار شد تا وقتي كه آن اموال در معرض تلف آمد دوباره دكان صحافي باز كرد و به اصل كار خود برگشت. اين بود شرح معجزه كه ميرزا مهدي مرحوم نقل كرد. + نوشته شده در ساعت توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی | 7 نظر بخش چهاردهم:مسترهمفرووهابیت بالجمله از موضوع اصلي سخن دور افتاديم مقصود بيان كلي ادله اين قوم بود. اكنون وجه تطبيق آن را بر ظهور باب چنانكه گويند گوئيم در سال 1260 هجري قمري جواني از سادات هاشمي از اهل شيراز قيام به دعوي قائميت كرده. . . و چنانكه بر حضرت پيغمبر آيات سماوي نازل مي شد حضرت او نيز مهبط وحي الهي گرديد و اگر بر آن بزرگوار كه ابن العرب بود در ظرف 23 سال 30 جزء كلام الله نازل شد بر اين عاليقدر كه ابن العجم بود در ظرف پنج ساعت هزار بيت آيات وارد گشت به بين تفاوت ره از كجاست تا به كجا»(82)همچنين صبحي پس از ذكر كتب آنان مي گويد: «خلاصه اين بود فهرست معارف و كتب اين قوم ولي بايد دانست كه اين اطلاعات و معارف در بين اين طايفه عمومي نيست و از اهل بهأ بسيار كم ديده مي شود كسي كه وقوف كامل بر اين امر داشته باشد و اكثر جز آن دلايلي كه از پيش به شرحش پرداختيم و بعضي تعاليم ديگر از قبيل وحدت عالم انساني - صلح عمومي و تساوي حقوق زن و مرد! و ايجاد زبان بين المللي! و غيره از معارف سائره اين مذهب بي خبر و بي بهره اند». (83)البته شايد يكي از دلايل اين امر اين نكته باشد كه آثار اوليه بهائيه جمع آوري شده و حتي براي حفظ الواح! الواح اصلي را از خانواده ها جمع آوري و بهانه آنان نيز حفظ آثار امري بوده است. (84)در اينجا مناسب است به نقشه استعمارگران كه در قرن 18 ميلادي به صورت دستورالعمل به عمالشان ابلاغ شده بود اشاره كنيم كه در خاطرات مستر همفر جاسوس انگليسي و شيطان ا نسي قرين با محمد عبدالوهاب - سر سلسله فرقه ضاله «وهابيت» - ذكر شده است. مستر «همفر» به نقل از كتاب اهدايي دبير كل وزارت مستعمرات به خود مي نويسد: «اما سفارش هاي كتاب («چگونه اسلام را در كوبيم») براي از ميان بردن نقطه هاي قوت. كتاب به موارد زير سفارش مي كند: 1- زنده كردن فريادهاي قومي، سرزميني، زباني، نژادي و مانند اينها در ميان مسلمانها؛ چنان كه بايد به مسلمانان سفارش كرد كه به تمدن گذشته كشورهاي خود و قهرمانان پيش از اسلام توجه كنند: همچون زنده كردن فرعون ها در مصر، دوگانه پرستي در ايران، تمدن بابلي در عراق و ديگر مواردي كه در كتاب به شرح آمده است. 2- پراكندن چهار چيز ضروري است: شراب، قمار، زنا و گوشت خوك آشكارا يا نهاني. كتاب به همكاري با يهوديان، مسيحيان، مجوس و صابئان(85) كه در سرزمين هاي اسلامي زندگي مي كنند، فرا مي خواند تا اين امور زنده نگه داشته شوند؛ از وزارت مستعمرات مي خواهد تا از خزانه خود براي كارمنداني كه امور را مي پراكنند حقوق مشخص نمايد. هر كه توانست اين امور را گسترده و همه گير كند به او جايزه دهد و تشويق نمايد. كتاب، از نمايندگان دولت بريتانيا مي خواهد كه آشكار يا پنهان از اين امور پشتيباني كنند و هر اندازه پول كه لازم است هزينه نمايند تا از مجازات عاملان نشر اين كارها جلوگيري شود. كتاب همچنين سفارش مي كند از ربا به هر شكل ترويج شود؛ اين كار افزون بر آنكه اقتصاد ملي را ويران مي كند، مسلمانان را در شكستن قوانين قرآن جرأت مي بخشد. هر كه يك قانون را بشكند شكستن ديگر قانون ها نيز برايش آسان مي شود. كتاب توصيه مي كند كه به مسلمانان گفته شود تنها رباي مضاعف، بر مسلمانان حرام است زيرا قرآن مي گويد: «ربا را دو چندان افزوده نخوريد»(86) و همه گونه هاي ربا حرام نيست. 3 و 4- پيوستگي مردم با عالمان ديني را بايد كاست و برخي مزدوران را جامه عالمان پوشاند. آنگاه اينان همه گونه كار بد انجام دهند تا مردم به هر عالم ديني مشكوك شوند و نتوانند دريابند كه اين عالم است يا مزدور. . . . يكي از راه هاي كاهش دلبستگي مردم به عالمان ديني گشايش مدارسي است كه مزدوران وزارت در آن كودكان را به گونه اي بپرورند كه عالمان. . . را دوست نداشته باشند. . . 5- ترديد برانگيختن در امر جهاد و شناساندن آن به عنوان مسئله اي كه مربوط به زمان خاصي بوده و مدت آن سپري شده است. . . 6و7- مسلمانان بايد باور كنند كه منظور پيامبر از اسلام، همه اديان است چه نصرانيت باشد و چه يهوديت و مقصود تنها پيروان محمد (ص) نيست زيرا قرآن همه دينداران را مسلمان مي خواند. . . 8 و 9- بايد در اين خبر كه «يهوديان را از جزيره العرب بيرون رانيد»(87) و نيز اينكه «دو دين در جزيره العرب گرد هم نمي آيند»(88) ترديد افكند. . . 10- بايد مسلمانان را از عبادت بازداشت و در سودمند بودن آن ترديد افكند با اين دستاويز كه خدا از اطاعت انسان ها بي نياز است. بايد به سختي از حج جلوگيري كرد و از هر گردهمايي مسلمانان چون نماز جماعت و حاضر شدن در مجلس هاي حسين(ع) و دسته هاي عزاداري؛ چنان كه بايد آنها را به سختي از ساختن مساجد، زيارتگاه ها، كعبه، حسينيه ها و مدارس بازداشت. 11- بايد در خمس ترديد افكند و آن را تنها براي غنيمت هاي به دست آمده از جنگ با كفار واجب دانست و نه منافع كسب و كار. گذشته از آن خمس را بايد به پيامبر و امام پرداخت و نه عالم؛ ديگر اينكه عالمان با پول هاي مردم خانه، قصر، چهارپا و باغ مي خرند بنابراين خمس دادن به آنها شرعي نيست. 12- اسلام را بايد دين عقب ماندگي و هرج و مرج برشماريم؛ در عقايد مردم ترديد ايجاد كنيم و پيوند مسلمانان را با اسلام سست كنيم. واپس ماندگي و ناآرامي و دزدي در كشورهاي اسلامي را بايد به اسلام نسبت دهيم. 13- بايد پدران را از پسران جدا كنيم تا فرزندان به پرورش پدران گردن ننهند و تربيت آنان به دست ما بيفتد و ما آنان را از عقيده، تربيت ديني و پيوستگي با عالمان دور كنيم. 14- بايد زنان را تشويق كنيم كه عبا (چادر) از سر بيفكنند زيرا حجاب را خليفگان بني عباس رايج كردند و اين يك عادت اسلامي نيست. به همين جهت، مردم زنان پيامبر را مي ديدند و زن در همه امور وارد بود؛(89) آنگاه كه زن عبا (چادر) از سر افكند، جوانان را تشويق كنيم كه به سوي آنان بروند تا فساد در ميانشان افتد. در ابتدا بايد زنان غير مسلمان عبا (چادر) از سربردارند تا زنان مسلمان نيز سر در پي آنان نهند. 15- نمازهاي جماعت را بايد با نسبت دادن فسق به امام جماعت و آشكار كردن بدي هاي او و نيز دشمني انداختن - با شيوه هاي گوناگون - در ميان امام و پيروانش برافكند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ82- خاطرات صبحي، صص 24 - .31 83- خاطرات صبحي، ص .42 84- نورالدين چهاردهي، چگونه بهائيت پديد آمد، ص .135 85- صابئان جمعي از اهل كتابند كه با رها نمودن برخي باورهايشان به ستاره پرستي گرايش پيدا كردند. 86- يا ايها الذين آمنوا لا تأكلوا الربوا اضعفاً مضاعفه ً. . . سوره آل عمران (3) آيه .130 اين صفت «اضعافاً مضاعفه » در آيه شريفه، صفت غالب ربا را بيان مي كند و به هيچ روي رباي حرام را در دو يا چند برابر سود منحصر نمي سازد. قرآن كريم در سوره بقره آيه 278 مي فرمايد: «يا ايها الذ ين آمنوا اتقوا الله و ذروا ما بق ي م ن الربا. . . » يعني اي گرويدگان! تقواي الهي پيشه كنيد و آنچه از ربا بر جاي مانده است را وانهيد؛ از اين آيه و آيه هاي ديگر فهميده مي شود كه ربا به كلي حرام است. 87 -قال رسول الله (ص): اخر جوا اليهود و النصاري م ن جزي ره العرب . كنز العمّال ج 4، ص 382، حديث .11015 88- قال رسول الله (ص): لا يجتم ع دي نان في جزي ره العرب . كنز العمّال ج 12، ص 307، حديث .35148 89- اين سخن درست نيست و منابع تاريخ اسلام آن را تأييد نمي كند؛ خداوند متعال خطاب به زنان پيامبر مي فرمايد: و قرن في بيوتكن و لا تبر جن تبر جالجاهليه الأولي... (سوره احزاب (33) آيه 33) ]يعني اي زنان پيامبر![ در خانه هايتان بنشينيد و آرام گيرد و مانند دوره جاهليت پيشين، آرايش و خودآرايي نكنيد + نوشته شده در ساعت توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی | 5 نظر بخش پانزدهم:خط انگلیس در دستورکار بهاییت 16- اما زيارتگاه ها را بايد به بهانه اينكه اينها در زمان پيامبر نبوده و بدعت است، (90) ويران كرد و مردم را از رفتن به اين گونه مكان ها بازداشت. بايد در اينكه زيارتگاه هاي موجود واقعاً از آن پيامبر، امامان و يا صالحان باشد ترديد ايجاد كرد. پيامبر در كنار قبر مادرش به خاك سپرده شد؛ ابوبكر و عمر در بقيع دفن شده اند و قبر عثمان مشخص نيست؛ علي در بصره مدفون گرديد و نجف محل قبر مغيره بن شعبه است، سر حسين(ع) در حنانه دفن شد و مزار خودش معلوم نيست؛ در كاظمين قبر دو تن از خليفگان است نه مزار كاظم و جواد از خانواده پيامبر؛ در طوس قبر هارون است و نه رضا(ع) از اهل بيت. در سامرا قبرهاي بني عباس است نه هادي و عسگري و (سرداب) مهدي از اهل بيت؛ بقيع را بايد با خاك يكسان كرد(91)، چنانكه بايد گنبدها و ضريح هاي موجود در همه كشورهاي اسلامي را از ميان برد. 17- در نسبت خانواده پيامبر به او بايد ترديد افكند؛ افرادي كه سيد نيستند عمامه سياه و سبز بر سر بگذارند، تا مردم نتوانند آنها را تشخيص دهند و به خانواده پيامبر بدبين شوند و در نسبت سادات با پيامبر ترديد نمايند. چنان كه ضروري است عمامه ها از سر عالمان دين و سادات برداشته شود تا هم نسبت خاندان پيامبر از ميان برود و هم عالمان ديني در ميان مردم حرمت نداشته باشند. (92)18- حسينيه ها را بايد با اين دستاويز كه بدعت هستند و در زمان پيامبر و جانشينان نبوده اند، مورد ترديد قرار داد و ويران كرد؛ چنان كه مردم را بايد به هر حيله از رفتن به اين مكان ها بازداشت؛ سخنرانان را كاهش داد؛ ماليات هاي ويژه اي بر سخنراني بست كه خود سخنران و صاحبان حسينيه آن را بپردازند. 19- بايد پيام بي بند و باري را در جان هاي مسلمانان دميد؛ هر كس هر كاري بخواهد مي تواند بكند؛ نه امر به معروف واجب است و نه نهي از منكر، نه آموزش احكام؛ بايد به آنها گفت «عيسي به دين خود، موسي به دين خود» و «كسي را در گور ديگري نمي گذارند» و امر و نهي به عهده دولت است نه مردم. 20- كاهش جمعيت لازم است. . . بايد در راه ازدواج محدوديت هايي پديد آورد؛ عرب نبايد با فارس ازدواج كند؛ ترك نبايد با عرب ازدواج نمايد. 21- بايد از دعوت و هدايت به اسلام و گسترش آن جلوگيري كرد؛ بايد اين انديشه را گسترش داد كه اسلام يك دين قومي است و در قرآن هم گفته شده «اين قرآن يادآوري براي تو و قوم تو است»(93). 22- سنت هاي نيكو بايد محدود گردند و اين كارها به دولت سپرده شوند؛ هيچ كس حق نداشته باشد، مسجد، مدرسه و يا مكاني براي كودكان بي سرپرست بسازد؛ همين طور ديگر سنت هاي خوب و صدقه هاي هميشگي. 23- بايد با اين دستاويز كه قرآن كم و زياد شده است، در آن ترديد افكند(94) و قرآن هاي ساختگي كه كاستي ها و افزودني هايي داشته باشند توزيع نمود. بايد آياتي كه در آنها از يهود و يا نصاري بدگويي شده برداشته شوند؛ آيات جهاد و امر به معروف حذف شوند؛ قرآن به زبان هاي فارسي، تركي و هندي برگردانده شود، در كشورهاي غير عرب از قرائت قرآن به زبان عربي نهي گردد. چنان كه بايد اذان، نماز و دعا به زبان عربي در كشورهاي غير عرب ممنوع شوند. (95) در احاديث نيز مي بايست ترديد افكند و آنچه در مورد قرآن توصيه شد مانند تحريف، ترجمه و بدگويي، در مورد روايات نيز بايد عمل شود. نوشته هاي كتاب بسيار نيكو بود؛ نامش: «چگونه اسلام را در هم كوبيم» بهترين برنامه كار من براي آينده. هنگامي كه كتاب را باز پس دادم و شگفتي بسيار خود را به دبير كل بازگو نمودم، گفت: بدان كه تو در اين ميدان تنها نيستي؛ سربازان پاكي هستند كه چون تو كار مي كنند. وزارت تاكنون پنج هزار تن را براي اين كار به خدمت گرفته است. وزارت اكنون در اين انديشه است كه اين افراد را به ده هزار تن برساند و روزي كه اين كار انجام شود، بر مسلمانان چيره خواهيم شد و خواهيم توانست فتنه اسلام و كشورهاي اسلامي را در هم كوبيم. دبير كل سپس افزود: به تو مژده مي دهم، وزارت كوتاه زماني نياز دارد تا اين برنامه را تكميل كند. اگر ما هم آن زمان را نبينيم، فرزندان ما با چشمان خويش آن را خواهند ديد؛ اين ضرب المثل چه خوب مي گويد كه: «ديگران كاشتند و ما خورديم؛ ما بكاريم و ديگران بخورند»(96). و در ادامه مي نويسد: «دبير كل گفت: جنگ هاي صليبي بي فايده بود؛ مغول ها هم نتوانستند ريشه اسلام را برافكنند زيرا كاري بدون فكر و برنامه ريزي انجام دادند: عمليات نظامي كه ظاهري تجاوزكارانه داشت؛ به همين دليل آنان به سرعت ناتوان شدند. اما اكنون انديشه رهبران حكومت بزرگ ما اين است كه با يك برنامه ريزي حساب شده و بردباري بي پايان، اسلام را از درون ويران كنند. البته ما به يك ضربه نظامي كوبنده هم نياز داريم، اما اين ضربه آخرين اقدام است، پيش از آن بايد كشورهاي اسلامي را تضعيف كنيم و از هر سو به اسلام ضربه بزنيم به گونه اي كه آنان نتوانند نيروهايشان را گرد آورند و به جنگ بپردازند. دبير كل آنگاه افزود: بزرگان مسيحي در استانبول، بسيار زيرك و باهوشند؛ زيرا همين برنامه ها را اجرا مي كنند؛ در درون مسلمانان آشوب كرده اند؛ مدرسه هايي براي پرورش كودكانشان گشوده اند؛ كليساهايي بنا كرده اند؛ شراب، قمار و فساد را ميان آنها رايج كرده اند؛ در جوان هايشان نسبت به دين ترديد ايجاد كرده اند؛ حكومت هايشان را به جان هم انداخته اند؛ در جاهاي مختلف فتنه ها را ميانشان شعله ور كرده اند؛ خانه هاي بزرگانشان را از زيبارويان مسيحي آكنده اند تا بزرگيشان از ميان برود، دلبستگي آنها نسبت به دينشان كم شود و وحدت و همدليشان كاستي يابد؛ آنگاه بزرگان مسيحي به يك باره نيروهاي نظامي سهمگين برانگيزند تا ريشه اسلام را از اين كشورها بركنند. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ90 -اين سياست توسط فرقه بهائيت اجرا شد و آل سعود به نام نوسازي اطراف مسجدالحرام خانه هاي حضرت علي(ع) و حضرت فاطمه(س) را با خاك يكسان كردند. 91- وهابيان بقعه و گنبدهاي بقيع را خراب نموده و آن را - آنچنان كه امروز مشاهده مي شود- با خاك يكسان كردند. اين مطلب در كتاب هاي متعددي از جمله فتنه الوهابيه نوشته زيني دحلان - مفتي مكه - (1231 هص ق - 1304 هص ق. ) آمده است. از مقبره هاي بقيع تصويرهايي نيز وجود دارد. 92- سياست فوق الذكر به امر انگليسي ها توسط رضاخان قلدر مدتي اعمال مي گرديد. 93- و ا نه لذ كر لك و ل قوم ك. . . سوره زخرف (43) آيه .44 اسلام يك آيين فراگير و جهاني است؛ در سوره ابراهيم آيه 1 آمده است: . . . ك تاب انزلناه ا ليك ل تخر ج النّاس م ن الظلمات ا لي النور . . . يعني (اي پيامبر!) اين قرآن كتابي است كه بر تو فرو فرستاديم تا همه مردم را از تاريكي ها به سوي نور هدايت كني. آيه ذكر شده نيز بر قومي بودن اسلام دلالت ندارد زيرا به نظر بيشتر اهل تفسير آيه بدين معناست كه قرآن باعث مي شود پيامبر اسلام (ص) و قوم او در ميان ساير قوم ها ياد شوند و اين قرآن مايه شرافت و برتري آنهاست. 94- قرآن كريم با ويژگي هاي مختلف خود، مبارز طلبيده است؛ از جهت بلاغت؛ از جهت خبر دادن به امور غيبي؛ از جهت اينكه اختلاف و تناقضي در آن راه ندارد و مانند اينها. اگر قرآن تحريف شود به گونه اي كه كلام الهي نباشد، ديگر - دست كم در جاهاي تحريف شده - معجزه نخواهد بود و مبارزطلبي به آن صحيح نيست در حالي كه در عصر كنوني نيز قرآن با صدايي رسا مبارز مي طلبد و هيچ كس را ياراي مقابله با آن نيست. بنابراين دست بردن در قرآن كريم و ارائه آن به عنوان كلام الهي ممكن نيست. تغييراتي مانند اختلاف قرائت ها نيز كه در قرآن ايجاد شده، به گونه اي نبوده است كه قرآن را از اعجاز و كلام خدا بودن خارج سازد. خداوند در سوره فصلت (41) آيه 42 و 41، مي فرمايد: «و ا نه لك تاب عزي ز لا يأتي ه البط ل م ن بين يديه و لا م ن خلف ه . . . » يعني و به راستي قرآن كتاب نفوذ ناپذيري است كه باطل را از هيچ سو در آن راهي نيست. 95- در زمان صدارت «آتا ترك» در تركيه نماز به زبان تركي خوانده مي شد. 96- دست هاي ناپيدا، خاطرات مستر همفر، ترجمه احسان قرني، صص 67 - .76 + نوشته شده در ساعت توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی | یک نظر بخش شانزدهم:عباس افندی که بود دبير كل راز دوم را هم براي من بازگفت: - همان رازي كه وعده داده بود - من به ويژه پس از چشيدن شيريني راز اول در آرزوي دانستن آن بودم. راز دوم سند پنجاه صفحه اي بود كه در آن برنامه هايي براي در هم كوفتن اسلام و مسلمانان در مدت يك قرن آمده بود(97) به گونه اي كه پس از آن از اسلام تنها نامي باقي بماند. اين سند خطاب به مدير كل هاي وزارت و براي دست يابي به اين هدف تنظيم شده بود. اين سند چهارده بند داشت و به من هشدار دادند كه از اين سند به كسي چيزي نگويم و آن را كاملاً پوشيده دارم تا مسلمانان به مفاد آن آگاه نشوند و براي رويارويي با آن چاره اي نينديشند. خلاصه اين سند به شرح زير است: 1- همكاري جدي با تزارهاي روسيه براي دست اندازي به مناطق اسلامي همچون بخارا، تاجيكستان، ارمنستان، خراسان و توابع آن و همكاري جدي با آنها براي دست يافتن به اطراف مناطق ترك نشين هم مرز با روسيه.(98)2- همكاري كامل با فرانسه و روسيه در برنامه ريزي همه جانبه براي در هم كوبيدن جهان اسلام از بيرون و درون. . . 4- برنامه ريزي براي پاره پاره كردن حكومت هاي اسلامي فارس و ترك به بيشترين پاره هاي ممكن. . . (بالكانيزه كردن امپراطوري عثماني) . 6- ساختن دين ها و مذهب هاي مختلف در كشورهاي اسلامي. . . 11- گسترش دايره دعوت به مسيحيت. . . »(99)جانشينان بهاء الله «ميرزا حسينعلي» بهاء الله از همسراول خود پسري به نام عباس داشت و ازهمسر ديگرش نيز صاحب سه پسر شده بود. براساس توافقي كه در زمان حيات بهأالله انجام شد، قرار بود ابتدا عباس افندي، فرزند ارشد او، جانشين پدر شود و پس از او محمدعلي افندي، پسر بزرگ زن ديگرش، جاي او را بگيرد. اما با مرگ «بهاء الله » بين فرزندانش جدايي واختلاف افتاد و «محمد علي افندي» به همراه برادران و خواهرانش و پسرعموها همگي عليه عباس افندي (عبدالبهاء) پسر بزرگ بهاء الله شوريدندو زعامت او را گردن نگذاشتند. اما در نهايت او به جانشيني بهاء الله دست يافت و با عنوان «عبدالبهاء » تا سال 1300 شمسي رهبري فرقه ضاله بهائيت را در دست داشت. «عباس افندي» روحيه اي محافظه كار داشت و همواره خود را «غلام بهاء» مي خواند. وي بشدت وابسته بود و هر روز خود را در ظل حمايت يك دولت قرار مي داد. او درابتدا وابسته به «روسيه تزاري» بود و از حمايت و پشتيباني اين دولت نهايت بهره برداري را مي كرد. زيرا دولت روسيه نخستين كشوري بود كه مرزهاي خود را به روي بهائيان گشود و با كمك هاي خود باعث ايجاد اولين معبد و «مشرق الاذكار» آنها در شهر «عشق آباد» شد. وابستگي به روسها به هيچ وجه نزد بهائيان زشت و مذموم نبود. تا آنجا كه «عبدالبهاء» با تمام وجود در خدمت اهداف استعماري اين دولت قرارداشت و حتي براي آنها جاسوسي مي كرد. ماجراي جاسوسي رهبر بهائيان درجريان يك تحقيق آشكار شد و تا آن حد موجب خشم مقامات دولتي عثماني قرارگرفت كه جمال پاشا فرمانده كل قواي اين كشور تصميم به اعدام او گرفت. دراين زمان دولت انگلستان به صورت علني به حمايت از بهائيان برخاست و لرد بالفور - وزيرامورخارجه بريتانيا وصادركننده اعلاميه معروف «بالفور» پيرامون تشكيل دولت اسراييل - طي تلگرافي از ژنرال آلن بي فرمانده قواي انگليس در فلسطين خواست تا با تمام توان به حمايت از عبدالبهاء برخيزد. عبدالبهاء تا سال 1917 و پيروزي انقلاب كمونيستي در پناه روس هاي تزاري بود و پس از آن خود رابه دامان انگليسي ها انداخت. به طوري كه وقتي نيروهاي انگليس دولت عثماني را در جنگ اول جهاني شكست دادند و وارد فلسطين شدند، فوراً «عبدالبهأ» را مورد لطف قرارداده و به او نشان عالي «پهلواني»- كه در شمار نشان هاي مهم دولت انگليس است - اعطا كردند و به خاطر خدماتش به دولت انگليس به وي لقب «سر» بخشيدند. از رهگذر اعطاي اين نشان و لقب بود كه عبدالبهاء لوح ويژه اي به زبان عربي درمدح انگلستان صادر كرد و ژرژ پنجم پادشاه وقت اين كشور را دعا نمود. متن ترجمه اين لوح به شرح زير است: «بارالها سراپرده عدالت در اين سرزمين برپا شده است و من تو را شكر و سپاس مي گويم. . . پروردگارا امپراتوربزرگ ژرژ پنجم پادشاه انگلستان را به توفيقات رحماني ات مؤيد بدار و سايه بلند پايه او را براين اقليم جليل (فلسطين) پايدار ساز. . . »(100) در اين ايام، اندك اندك حركت هاي استعماري در كشورهاي مسلمان آغاز شده بود و مردم اين كشورها تلاشهايي را براي رهايي آغاز كرده بودند. به دنبال آغاز اينگونه تحركات ضداستعماري در شمال افريقا و كشورهاي مستعمره فرانسه بود كه دولت فرانسه هم با هدف ايجاد اختلاف بين مسلمانان، از عباس افندي (عبدالبهأ) درخواست مي كند تا گروهي از مبلغين بهايي را براي تبليغ بهائيت به كشورهاي «الجزاير» و «مراكش» و «تونس» وجزاير مسلمان نشين اطراف افريقا اعزام دارد. (101) او تلاش زيادي در راه گسترش اين فرقه استعماري به كاربرد و مبلغيني را به نقاط مختلف جهان ازجمله امريكا فرستاد. از او نوشته هايي بجاي مانده كه از سوي بهائيان باعنوان «مكاتيب» چاپ شده است. عبدالبهاء در سال هاي آخر عمر سفرهايي به آمريكا و اروپا كرد. او كه پس از انگليس خود را وامدار استعمارجديد مي دانست، در سفر به آمريكا خطاب به جمعي از دزدان انسان نما و اتو كشيده آمريكايي آنها را براي غارت منابع ايران چنين دعوت كرد: «از براي تجارت و منفعت ملت آمريكا، مملكتي بهتر از ايران نه، چه كه مملكت ايران مواد ثروتش همه در زير خاك پنهان است، اميدوارم كه ملت آمريكا سبب شوند كه آن ثروت ظاهر گردد. »(102)عبدالبها در سال 1300 هجري شمسي مرد و او را در «عكا» واقع در فلسطين اشغالي دفن كردند. شوقي ربانيعباس افندي هنگام مرگ فرزند پسرنداشت. پس از مرگ او با قرارتازه اي كه گذاشته شده بود، رهبري بهائيان به نوه دختري او كه شوقي افندي نام داشت رسيد و وي بانام شوقي رباني سركردگي فرقه ضاله بهائيت را در دست گرفت. شوقي افندي كه بهائيان وي را «شوقي رباني» مي خوانند، در سال 1314 قمري به دنياآمد. پدرش ميرزا هادي شيرازي و مادر او ضيائيه دختر بزرگ «عباس افندي» است. شوقي افندي پس از مرگ عباس افندي وصيت نامه اي را بين «اغنام الله» (پيروان بهأ) توزيع كرد وخود راجانشين عبدالبهاء خواند، اما عده اي از بهائيان به سركردگي احمد سهرابي آن را تقلبي و ساختگي خواندند و اين گروه تحت عنوان «سهرابيان» از بهائيان انشعاب كردند. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ97- با گذشت يك قرن امروزه شاهديم تمام اين توطئه ها بي اثر شده و روند اسلام گرايي رو به رشد گرديده است. 98- در اين رابطه جاي پاي سفير انگليس در انعقاد قراردادهاي استعماري گلستان و تركمن چاي را مي توان مورد اشاره قرار داد. 99 -دست هاي ناپيدا، خاطرات مستر همفر، ترجمه احسان قرني، صص 76 و .77 100 -شوقي افندي، قرن بديع، جلدسوم، ص .299 101- عباس افندي، خطابات مباركه، جلداول، ص .33 102- عبدالبهاء ، خطابات مباركه، جلد 1، چاپ مصر، ص .32 + نوشته شده در ساعت توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی | 11 نظر بخش هفدهم:اختلافات وانشعابات شوقي افندي خود را «ولي امر الله» خواند و رئيس «بيت العدل» معرفي كرد. او در دارالفنون باليون لندن تحصيل كرده و مستقيماً تحت پرورش و تربيت انگليسي ها رشد كرده بود. شوقي افندي با شعار برابري زن و مرد دستور برداشتن حجاب را صادر كرد و ازآنجا كه ايران را خاستگاه «بهائيت» مي دانست به پيروان خود سفارش كرد كه كوشش كنند تا اين روش قبل از هرجا در تهران و ايران رايج گردد. شوقي افندي كه در سال 1300 شمسي، يعني اولين سال به قدرت رسيدن رضاخان به رهبري «بهائيت» برگزيده شده بود و در سال 1336، يعني شانزدهمين سال سلطنت محمدرضا پهلوي مرد. براساس وصيت و دستورات عبدالبهاء بايد رهبري بهائيت در خاندان «شوقي افندي» به صورت موروثي باقي مي ماند، اما برخلاف پيش بيني بهاءالله و عبدالبهاء، شوقي صاحب فرزند نشد. به همين سبب او براي اداره جامعه بهائيت، ايجاد تشكيلاتي به نام «بيت العدل» را لازم و ضروري دانست. شوقي افندي در دانشگاه امريكايي بيروت و سپس در دانشگاه آكسفورد تحصيل كرده بود و انتخاب او به رهبري بهائيت با توجه به رذايل اخلاقي كه داشت موجب اختلاف و انشعاب هاي تازه اي دربهائيت شد. حتي فضل الله صبحي مهتدي - كه كاتب و منشي عبدالبهاء بود- دست از اين فرقه پوشالي كشيده و به دامان پاك اسلام رو آورد و خاطرات خود را از رفتار زشت «شوقي» انتشار داد. براساس نوشته ها و خاطرات صبحي، شوقي افندي (رباني) گرايش شديدي به همجنس بازي داشته و توضيح داده است كه چگونه رهبر بهائيان جهان اوقات خود را با همجنس بازي به عنوان «مفعول» مي گذرانده است. اين امر، از دلايل رويگرداني چند تن ديگر از نزديكان عبدالبهاء از فرقه ضاله بهائيت نيز بود. اختلاف و انشعابات تازه در بهائيتشوقي رباني در سال 1336 شمسي به مرض آنفلوآنزا در لندن درگذشت. پس از مرگ شوقي افندي كشمكش شديدي بين بهائيان برسرجانشيني او در گرفت و بسياري از آنان رهبري همسر آمريكايي او به نام روحيه (ماري) ماكسول را پذيرفتند. اينان در اوايل دهه 340 كنفرانس ويژه اي با حضور سران مهم فرقه بهائيت در لندن تشكيل دادند و دراين كنفرانس 9نفر رابه عنوان اعضاي مجلس بيت العدل انتخاب كردند. آنگاه اين بيت العدل به شهر «حيفا» در «اسراييل» منتقل شد كه تاكنون فعال است و هرچندسال يكبار با تجديد انتخابات اعضاي آن تغيير مي كند. رياست اين گروه كه به بيت العدل حيفا شهرت دارد، با روحيه ماكسول - همسرشوقي افندي - بود كه او نيز در سال 1378 شمسي مرد. البته نخستين «بيت العدل» بهائيان در سال 1951 ميلادي يعني هشت سال قبل از مرگ شوقي رباني و توسط وي ايجاد شد. اولين وظيفه اين هئيت ايجاد رابطه با دولت اسرائيل بود. اسامي اعضاي اولين دور بيت العدل اعظم به شرح زير بود: 1- چارلز ولكات2- علي نخجواني3- بورا كاولين4- ايان سمبل5- لطف الله حكيم6- داويد هوفمن7- يوج جاني8- امور گيبسون9- هوشمند فتح اعظمو اعضاي هيئت دوم بيت العدل: 1- دكتر لطف الله حكيم2- ايمامي گيبسون3- هوشمند فتح اعظم4- يورا كاولين5- هيو جانس6- ايان سمبل7- چارلز ولكات8- ديويد هونمان9- علي نخجواني و اسامي اعضاي بيت العدل سوم به شرح زير مي باشند: 1- علي نخجواني2- هوشمند فتح اعظم3- ايماس گيبسون4- ديويد هوفمان5- يورا كاولين6- هيو جانس7- ايان سمبل8- چارلز ولكات9- ديويد روح(103)شوقي افندي در سوم آذر 1335 شمسي تعدادي از بهائيان را براي انجام وظايف مختلف از جمله حفاظت و تبليغ امر بهأالله با عنوان «ايادي امرالله» انتخاب كرد. برخي از اسامي اين افراد به شرح زير بود: 1- ايادي امرالله چارلز ميسن ريمي 2- ايادي امرالله روحيه خانم ماكسول (همسر شوقي)3- ايادي امرالله اميليا كاليز4- ايادي امرالله لروي ليواين5- ايادي امرالله علي اكبر فروتن (در عصر پهلوي مدتي رياست آموزش و پرورش همدان را برعهده داشت و نويسنده جزوه هاي درسي اخلاق كودكان و نوجوانان بهائي بود). رشته هاي تشكيلات ايادي امرالله تا دوردست ترين نقاط جهان مي رسد. در دوره پهلوي درايران محافلي از سطح ملي تاسطح ده تشكيل شد و هر محفل حداكثر 9 عضو داشت، با تقسيم كار در لجنه هاي تابعه خود فعاليت هاي بهائيان را پوشش مي داد و از همين رهگذر بود كه بهائيان بر تمام امور مملكتي ما چنگ انداختند. از آنجا كه ايران به عنوان تنها كشور شيعه است كه تا كنون فرقه هاي استعماري چون وهابيت و قاديانيگري و. . . نتوانسته است در آن نفوذ كند بهائيان علاقه عجيبي به ايران دارند و ايران را «مهد و سرزمين امرالله» مي خوانند و براي تبليغ اين فرقه در ميان ايرانيان نهايت كوشش را به عمل مي آورند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ103 -نورالدين چهاردهي، چگونه بهائيت پديد آمد، صص 223 - .227 + نوشته شده در ساعت توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی | نظر بدهید بخش هجدهم:عمده ترین عوامل انحراف مشروطیت بر اساس چارت تشكيلاتي «بيت العدل» اسرائيل درارتباط كامل با اياديان امرالله است و داراي مشاورين و معاونين قاره اي است. محفل ملي ايران در هر استان يك محفل استاني داشت كه پس از آن محفل شهرستان و محفل ده قرار مي گيرد. هريك از محافل داراي حداكثر 9 نفر عضو و لجنه هايي با عناوين زير بودند: مطبوعات، سمعي و بصري، نشر نفحات الله، ورقا وتزييد، معلومات، معارف آهنگ بديع، اخبار امري، حيات، امأالرحمن، خيانات نوزده روزه، گلستان موسيقي، نشر آثار امري و غيره. هر «لجنه» داراي چند «هيئت» و هر هيئت داراي چند «كميسيون» است. پس از كنفرانس لندن و انتخاب «بيت العدل حيفا» گروهي از بهائيان، اين كنفرانس و بيت العدل حيفا به رياست «روحيه ماكسول» را بي اعتبار دانستند و يك امريكايي به نام چارلز ميسن ريمي را به عنوان جانشين شوقي افندي و رهبر بهائيان معرفي كردند و تحت عنوان ريمي ها از بهائيان جدا شدند. چارلز ميسن ريمي فرزند يك كشيش كليساي اسقفي بود كه در سال 1874 ميلادي در يكي از شهرهاي حاشيه رودخانه «مي سي سي پي» امريكا به دنيا آمد. او كه تحت تعليمات كليساي اسقفي امريكا پرورش يافته بود، از دوستان بسيارنزديك شوقي افندي به حساب مي آمد. وي كه پس از آشنايي با «شوقي افندي» به فرقه ضاله بهائيت پيوسته بود، كم كم صاحب موقعيتي در ميان بهائيان شد. دوستي اين امريكايي با شوقي رباني به حدي بود كه شوقي رباني وي را نماينده خود مي خواند و در مراسم و جلساتي كه نمي توانست در آنها حضور يابد، «ميسن ريمي» را به جاي خود مي فرستاد. او دوبار به نمايندگي ازسوي شوقي افندي (رباني) به سراسر دنيا و مراكز تجمع و نفوذ بهائيان سفر كرده بود. طرفداران چارلز ميسن ريمي او را پنجمين پيشوا و رهبر بهائيان جهان مي دانند و به وي لقب عزيزالله و ولي امر ثاني داده بودند. در همين ايام ودرميانه كشمكش طرفداران خانم روحيه ماكسول و هواداران چارلز ميسن ريمي برسررهبري فرقه بهائيت، يكي از بهائيان خراسان - كه در كشوراندونزي اقامت داشت- ادعاي مهدويت كرد و خود را موعود كتاب اقدس - كتاب مقدس بهائيان - دانست. اين شخص كه جمشيد معاني نام داشت، برخود لقب سمأالله گذاشت و فرقه جديدي به نام سمائي ها را به وجود آورد كه گروهي از بهائيان بويژه بهايي هاي هند و پاكستان به او گرويده اند. نورالدين چهاردهي يكي از محققين در ملل و نحل درباره جمشيد معاني مي نويسد: «جمشيد معاني مانند ميس ريمي كه در آمريكا مدعي شد، وي در اندونزي دانشگاهي تشكيل داده و ورود بهائيان را در آن كشور مانع شده و گفته است در آخر ژانويه سنه 1966 م به معراج رفته است و ريشه درخت بهأ و ثمره آن معاني است». (104)بهائيت در عصر مشروطيت از زمان شيخ احمد احسايي تا انقلاب مشروطيت، يعني حدود 90 سال، شاهد بروز و ظهور فرقه هاي متعددي بوديم كه نامدارترين آنها عبارتند از شيخيگري، بابيگري، ازليگري و بهائيگري. در سالهايي كه زمزمه قانون و مشروطه برزبانها جاري شد، اين فرقه ها انشعابات متعددي را پشت سرگذاشته و تنها شيخيگري و بهائيگري، آن هم به سبب حمايت كانونهاي استعماري، محلي از اعراب داشتند و برسرپا مانده بودند. بسياري از پژوهشگران و نويسندگان تاريخ كه با نگرشي اسلامي به انقلاب مشروطيت نگاه مي كنند، بابيگري و بهائيگري را يكي از عمده ترين عوامل انحراف آن مي دانند. در اين دوران شاه در رأس دولت و روحانيت راهبر و پيشاهنگ ملت بودند. در اين ايام، دولت به خاطر مديريت نادرست و سوءاستفاده دولتمردان در اوج فساد و از لحاظ مالي بسيار ضعيف بود. مطالبات آزاديخواهانه مردم رو به تزايد داشت و روي هم رفته دو خط فكري خاص اين خواست و نهضت را تغذيه مي كردند. يكي علما و روحانيون كه اصلاحات اجتماعي - مذهبي را خواستار بودند و تشويق مي كردند و ديگري روشنفكران و تحصيلكردگان فرنگ رفته و به طوركلي غرب زده كه الگوهاي دموكراسي اروپايي را براي ايران مي خواستند. اما تفكر غالب، تفكر اسلامي بود. مورخان و كارشناسان غربي همچون خانم پروفسور آن لمبتون جاسوس انگليسي در ايران براين اعتقادند كه در آن ايام مردم، ايران را «كشور اسلام» و شاه را هم «پادشاه اسلام» مي خواندند. و پيش از انقلاب مشروطيت يك حركت آزاديخواهانه و نوگرايانه توسط ميرزاملكم خان ناظم الدوله و سيدجمال الدين اسدآبادي در ايران شروع شده بود و اين جنبش كه عليه فساد و استبداد داخلي و نفوذ خارجي بود به جنبشي ملي و اسلامي تبديل شد. البته دور از انتظار نيست كه خانم «آن لمبتون» كه پيوند و ارتباطاتش با آژانسهاي جاسوسي انگلستان اثبات شده است، مي كوشد تا حركت ميرزا ملكم خان نظام الدوله كه از سوي «گراند لژ اسكاتلند»، يعني سرزمين مرجع فراماسونري جهان، هدايت مي شود و اهدافي جز برنامه هاي استعماري ندارد، را حركتي آزاديخواهانه قلمداد نمايد. پس از ترور ناصرالدين شاه و آغاز سلطنت مظفرالدين شاه خواست و مطالبات مردم شدت بيشتري به خود گرفت. به استناد مدارك تاريخي، مردم از آغاز حركت بيدارگرانه كه منجر به مشروطيت شد، خواستار «عدالتخانه» بودند. يعني به وجه اسلامي ماجرا بيشتر اهميت مي دادند و مي خواستند تا اين عدالتخانه ها بر مبناي معيارهاي اسلامي اداره شود. اگر به جريان مبارزه و طرح مطالبات مردم در آن ايام به دقت نگاه كنيم، مي بينيم كه عبارت مشروطيت درست بعد از بست نشيني در سفارت انگليس برلب هاي مردم نشست و مبلّغان و كوشندگان اين راه هم همانگونه كه گفته شد، روشنفكران و تحصيلكردگان غرب رفته يا روشنفكران سكولار يا بابي مسلك بودند. يكي از مهم ترين فعالان در اين عرصه ميرزاملكم خان ارمني - پدر فراماسونري ايران(105) - است و از ديگر افرادي كه در اين زمينه تلاش و فعاليت بسيار داشتند و با مقالات و نوشته هاي خود سعي در تبليغ مشروطيت و دموكراسي از نوع غربي آن مي كردند، بايد از افرادي چون ميرزاآقاخان كرماني و شيخ احمد روحي نام ببريم كه به اتهام دخالت درترور نافرجام «ناصرالدين شاه» به دستور محمدعلي ميرزاي وليعهد در تبريز كشته شدند. نكته جالب و در خور توجه پيرامون ميرزاآقاخان كرماني و شيخ احمد روحي اين است كه هردو پيرو فرقه ضاله «باب» و داماد ميرزا يحيي صبح ازل - سركرده فرقه «بابي هاي ازلي» و برادر بهاءالله - بودند. براين گروه بايد نام ميرزا يحيي دولت آبادي را هم افزود. او هم از گروه بابيان مشروطه خواه و فعالان نهضت مشروطه خواهي در ايران بود. ميرزا يحيي دولت آبادي در خانواده اي بابي به دنيا آمد و پدرش مأمور و نماينده امور حسبيه ميرزا يحيي صبح ازل در ايران بود و هرساله وجوهات به اصطلاح شرعيه «بابي ها» راجمع آوري مي كرد و براي «ميرزا يحيي صبح ازل» به قبرس مي فرستاد. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ104 -نورالدين چهاردهي، چگونه بهائيت پديد آمد، ص .131 105- عبداله شهبازي طي مقاله اي درفصلنامه تاريخ معاصر ايران، ش 27، ص 13، چنين نوشته است: مانكجي هاتريا بنيادگذار واقعي اولين سازمان فراماسونري ايران (فراموشخانه) است كه به دليل فقدان تحقيقات بنيادين در اين زمينه تأسيس آن به غلط به ميرزا ملكم خان نسبت داده شده است. + نوشته شده در ساعت توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی | یک نظر بخش نوزدهم:مروج تروریسم آنچه به عنوان نتيجه اين بحث عايد مي گردد اين است كه در حقيقت انقلاب مشروطيت را روحانيون مسلمان به ثمر رساندند اما اين انقلاب در نيمه راه توسط عده اي از روشنفكران سكولار بابي و بهايي از مسيراصلي خود خارج شد و سرانجام آن به ديكتاتوري رضاخان رسيد. به طوركلي در انقلاب مشروطيت تغييرساختار دولت و تبديل ديكتاتوري به شكلي از حكومت عادلانه هدف مردم بود. تا آن زمان نظريه مدوني در مورد حكومت اسلامي وجود نداشت ولي روش دموكراسي غربي طرحي آماده و آزمايش شده در كشورهاي اروپايي بود. به همين سبب با فشار روشنفكران غرب زده بويژه پيروان بابيگري و بهاييگري، مشروطه جايگزين تفكر عدالتخواهانه اسلامي شد. تروريسم ؛ مشخصه بهائيانتروريسم سياسي در تاريخ معاصر ايران از اواسط دهه 840 م/1260 ق، با بابيگري آغاز شد و چنان با بابيگري پيوند خورد كه در دوران متأخر قاجار نام «بابي» و «تروريست» مترادف بود. بابي ها ترور اميركبير را طراحي كردند و در شوال 1268 ق، به ترور نافرجام ناصرالدين شاه دست زدند. از آن پس اين شيوه در ايران تداوم يافت و بويژه در دوران انقلاب مشروطه و پس از آن اوج گرفت. بهائيان در عتبات نيز بيكار نبودند و سيداسدالله مازندراني در عتبات به جرم سوءقصد به آيت الله خراساني گرفتار شد. (106)فعاليت هاي تروريستي دوران مشروطه و پس از آن با نام سردار محيي، احسان اله خان دوستدار، اسداله خان ابوالفتح زاده، ابراهيم خان منشي زاده و محمدنظرخان مشكات الممالك در پيوند است. فعاليت هاي مخفي اسداله خان ابوالفتح زاده (سرتيپ فرج قزاق) و ابراهيم خان منشي زاده (سرتيپ فرج قزاق) و محمدنظر خان مشكات الممالك از سال 1323 ق. و با عضويت در انجمن مخفي معروف به «بين الطلوعين» آغاز شد كه جلسات آن در خانه ابراهيم حكيمي (حكيم الملك)، نخست وزير بعدي دوران پهلوي، برگزار مي شد و بسياري از اعضاي آن بابي ازلي و چند تن نيز بهائي بودند. عضويت در اين انجمن و فعاليت هاي بعدي ابوالفتح زاده و منشي زاده و مشكات الممالك (بهائي) و ازليهاي عضو انجمن فوق را بايد بخشي از عملكرد شبكه توطئه گر وابسته به اردشير ريپورتر ارزيابي كرد. اعضاي اين انجمن، اعم از ازلي و بهائي، پس از تأسيس سازمان ماسوني لژ بيداري ايران (1325 ق. / 1907 م) در پيرامون آن مجتمع شدند و مشكات الممالك صندوق دار لژ بيداري ايران بود. از ذيقعده 1323 ق. اين فعاليت با عضويت اسداله خان ابوالفتح زاده و برادرش سيف اله خان و ابراهيم خان منشي زاده در «انجمن مخفي دوم» تداوم يافت. در اين انجمن سيدمحمدصادق طباطبايي (پسر آيت الله سيدمحمد طباطبايي)، ناظم الاسلام كرماني (نويسنده كتاب «تاري بيداري ايرانيان» و آقا سيدقريش (از اعضاي بيت سيدمحمد طباطبايي) و شيخ مهدي(107) (پسر آيت الله شيخ فضل الله نوري) عضويت داشتند. در همين زمان گرايش هاي تروريستي برخي اعضاي اين انجمن كاملاً مشهود بود. براي مثال، در يكي از جلسات انجمن مسئله قتل آيت الله سيد عبدالله بهبهاني مطرح شد كه با مخالفت سيدمحمد صادق طباطبايي مواجه گرديد. اندكي بعد، ارباب جمشيد جمشيديان (دوست صميمي و محرم اردشير ريپورتر) به عضويت اين انجمن درآمد. گروه تروريستي فوق، سرانجام، شكل نهايي خود را يافت و به عمليات آشوبگرانه و تفرقه افكنانه اي چون ترور نافرجام شي فضل الله نوري (16 ذيحجه 1326 ق. ) دست زد. عامل اين ترور كريم دواتگر بود كه به همراه افراد ديگري از جمله ميرزا محمد نجات خراساني - عضو فرقه بهائي و مرتبط با سفارت انگليس كه مشهور به فساد بود - دستگير شد. «نجات» نيز عضو كميته «بين الطلوعين» بود. به گفته سيدحسن تقي زاده، «اسمارت»، نماينده سفارت انگليس، در جلسات بازجويي از محمد نجات شركت مي كرد و مواظب بود كه «نتوانند به ميرزا محمد زور بگويند». طبق گزارش سر جرج باركلي به سر ادوارد گري، وزير خارجه انگليس، در جريان اين بازجويي كريم دواتگر تلويحاً حسينقلي خان نواب، برادر عباسقلي خان كارمند سفارت انگليس، را به ترور مربوط كرد. حسينقلي خان نواب نيز از نزديكان و محارم اردشير ريپورتر، رئيس شبكه اطلاعاتي حكومت هند بريتانيا در ايران، بود. پس از آن ابوالفتح زاده و برادرانش و ساير اعضاي گروه تروريستي و آشوبگر فوق، از جمله كريم دواتگر، در روستاي قلهك، كه در آن زمان در ملكيت سفارت انگليس بود و دولت ايران بر آن نظارت نداشت، مستقر شدند. در اول جمادي الثاني 1327 ق. ابوالفتح زاده و منشي زاده، همراه با زين العابدين خان مستعان الملك، گروه تروريستي جديدي تشكيل دادند موسوم به كميته جهانگير. ابوالفتح زاده و مستعان الملك و ميرزا محمدنجات از جمله اعضاي «محكمه انقلابي» بودند كه حكم اعدام مجاهد نستوه شهيد شيخ فضل الله نوري را صادر كردند. دادستان اين محكمه شيخ ابراهيم زنجاني بود كه تحت تأثير ميرزا مهدي خان غفاري كاشي (وزير همايون)، عضو فرقه بهائي، قرار داشت. در رجب 1328 ق. حادثه قتل سيد عبدالله بهبهاني رخ داد كه عاملان آن وابسته به شبكه تروريستي ابوالفتح زاده و منشي زاده بودند. يكي از ضاربان بهبهاني فردي به نام حسين لله بود كه بعدها با ابوالفتح زاده و منشي زاده و مشكات الممالك در كميته مجازات همكاري كرد. پس از اين واقعه، ابوالفتح زاده به اروپا گريخت، مدتي بعد به ايران بازگشت و به عنوان متصدي گردآوري ماليات منطقه ساوجبلاغ و شهريار منصوب و اندكي بعد معزول شد كه ابوالحسن علوي اين عزل را نتيجه تبليغات بهائيگري ابوالفتح زاده مي داند. در ذيقعده 1334، ابوالفتح زاده و منشي زاده و مشكات الممالك عمليات خود را در قالب گروه جديدي به نام كميته مجازات آغاز كردند و به چند فقره قتل، همراه با انتشار اعلاميه هايي دست زدند كه بازتاب اجتماعي و سياسي فراوان داشت. (108)«كميته مجازات» پايگاه بهائيان يكي از مهم ترين پديده هاي دوران انقلاب مشروطيت ترورهاي مرموز و به هم پيوسته اي است كه با محوريت «كميته مجازات» صورت مي گرفت. تا چندي قبل عده اي اعتقاد داشتند كه اين تروريست ها در شمار افراد انقلابي سرخورده ازعدم تحقق آرمان هاي مشروطه بودند كه از روي ناچاري و يأس فكري - ايدئولوژيك به سمت آشوبگري و آنارشيسم و ترور كشيده شده اند. اگر به رويدادهاي تاريخي با دقت نگاه كنيم، متوجه مي شويم اين تحليل كه در سريال «هزاردستان» - ساخته علي حاتمي - نيز به مخاطب القأ شده درست نيست و اقدامات تروريستي اين گروه از همان ابتداي مشروطه خواهي آغاز شد. مانند ترور نافرجام شيخ فضل الله نوري توسط يكي از سركردگان كميته مجازات به نام كريم دواتگروپس از آن ترور افرادي چون سيدعبدالله بهبهاني. به عبارت بهتر بايد گفت برنامه آشوبگري و ترور اين گروه زماني آغاز شدكه هنوز مشروطه خواهي بهار خود را سپري مي كرد و مردم و انقلابيون در اوج خوش بيني به مشروطيت بودند و هنوز مقوله اي به نام سرخوردگي مطرح نبود. اين افراد به هيچ وجه و با هيچ معياري از نيروهاي انقلابي يا سرخوردگان مشروطه نبودند. اما عامداً و آگاهانه در اعلاميه هاي «كميته مجازات» تلاش مي شد تا انگيزه آنها ديني وانقلابي وانمود گردد. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ106 -نورالدين چهاردهي، چگونه بهائيت پديد آمد، ص .30 107- پدر دكتر نورالدين كيانوري از رهبران حزب توده. 108- عبداله شهبازي، فصلنامه تاريخ معاصر ايران، ش 27، صص 38-.43 + نوشته شده در ساعت توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی | 3 نظر بخش بیستم:حقایق تاریخی کمیته مجازات وجه بهايي بودن اعضاي كميته مجازات و نقش مخفي و قابل توجهي كه فرقه ضاله بهائيت در اين ايام و در راستاي تحقق سياست هاي استعماري بريتانيا برعهده داشت، مسأله مهم و قابل تأملي است، عمليات تروريستي و قتل هاي پشت سرهم دوران مشروطه از مهم ترين عوامل در ايجاد يك بحران عظيم و عميق است كه تأثيرات رواني و تبليغي و فرهنگي عظيمي برجاي گذاشت و در فاصله چهارسال آنچنان بي تفاوتي درجامعه به وجود آورد و ساخت سياسي كشور را چنان خنثي و آلوده كرد كه در نهايت با هجوم چند صدنفر قزاق به سركردگي رضاخان ميرپنج از قزوين، پايتخت كشور به سادگي و بي هيچ مقاومتي به تصرف آنها درآمد و با سقوط حكومت قاجار، مشروطيت به سرنوشت شوم ديكتاتوري پهلوي دچار گرديد.اين موضوع كه اعضاي كميته مجازات از پيروان فرقه بهائيت بودند و با طرح و برنامه استعماري به صحنه فراخوانده شده بودند يك ادعا نيست و اسناد ومدارك متعددي براي اثبات آن در دست است. برخي نويسندگان نيز عمليات كميته مجازات را اعتراض انقلابي در مخالفت با قرارداد 1919 و دولت وثوق الدوله خوانده اند و اين درحالي است كه كميته مجازات در زمان اولين دولت وثوق الدوله در سال 1295 ش. / 1916م. و در اوج وقايع پس از صدور فرمان مشروطيت تأسيس شد و تنها پنج ماه (تا پاييز 1296/1917) فعاليت كرد. بنابراين، عملكرد آن ربطي به قرارداد 1919 نداشت. (109) بنيانگذاران و اعضاي اصلي اين كميته از افرادي چون سرتيپ اسدالله خان ابوالفتح زاده، سرتيپ ابراهيم خان منشي زاده(110) (كه هردو از اعضاي قديمي بريگاد قزاق بودند)، محمدنظرخان مشكوه الممالك، احسان الله خان دوستدار، ميرزامحمدخان نجات خراساني، سردارمحيي (برادر ميرزاكريم خان رشتي، جاسوس معروف انگليس) كريم دواتگر و ميرزاعلي اكبر ارداقي تشكيل مي شد كه زندگينامه همه آنها بشدت آلوده واكثر آنها از پيروان فرقه ضاله بهائيت بودند. هسته مركزي كميته مجازات ابوالفتح زاده (به عنوان رئيس كميته) و منشي زاده و مشكات الممالك بودند و مهدي بامداد در كتاب شرح حال رجال ايران، سرتيپ اسدالله خان ابوالفتح زاده و سرتيپ ابراهيم خان منشي زاده را از پيروان فرقه بهائيت معرفي مي كند. (111) اين موضوع را عبدالله متولي نويسنده كتاب كميته مجازات نيز تأييد مي كند و افزون بردونفر نامبرده، مشكوه الممالك را هم پيرو اين فرقه مي داند. (112) پس از ترور اسماعيل خان رييس سيلوي تهران، شبنامه اي از سوي «كميته مجازات» منتشر مي گردد كه مسؤوليت اجراي اين ترور را برعهده گرفته و ضمن بيان شعارهاي ظاهراً انقلابي ساير افراد و مسؤولان را به مرگ تهديد مي نمايد. يكي از اعضاي «كميته مجازات» به نام ميرزاعلي اكبر ارداقي درخاطرات خودبه اين شبنامه اشاره مي كند و مي نويسد: «انتشار اين شبنامه به مراتب از قتل ميرزااسماعيل خان بيشتر توليد وحشت و اضطراب كرد. من و عمادالكتاب افراد گمنامي بوديم و سه نفر ديگر نيز بهايي بودند. لذا اين خود موجب شد كه كسي درباره ما پنج نفر سوءظني نبرد. . . »(113)مدتي بعد، اعضاي كميته شناسايي و چند تن از ايشان دستگير شدند. ابوالفتح زاده و منشي زاده در 26 ذيقعده 1336 قمري، به شكلي مرموز در سمنان به قتل رسيدند و احسان الله خان دوستدار به قفقاز گريخت. مشكات الممالك نيز پس از مدت كوتاهي آزاد شد. در زمان دستگيري اعضاي كميته مجازات، فرقه بهائي در دستگاه نظميه از چنان نفوذي برخوردار بود كه بتواند پرونده را به شيوه دلخواه خود فيصله دهد. نفوذ بهائيان در نظميه از زمان رياست كنت دو مونت فورت بر نظميه تهران آغاز شد. عبدالرحيم ضرابي(114) (بهائي كاشاني) معاون او و كلانتر تهران بود و به اين دليل به عبدالرحيم خان كلانتر شهرت داشت. (115)پس از دستگيري اعضاي كميته مجازات، احمدخان صفا، مسؤول پرونده فوق در نظميه، به شكلي مرموز به قتل رسيد. در اين زمان، گروهي به نام «كميته سيمرغ» طي اطلاعيه اي خطاب به رئيس الوزرا قتل صفا را ناشي از مماشاتي دانست كه دولت در قبال بهائيان در پيش گرفته. گروه فوق مدعي بود كه در تنظيم پرونده تنها نام ابوالفتح زاده و منشي زاده كه بر خلاف ميل مسؤولان دولت تصادفاً به تله افتاده اند، ذكر شده و در مورد مشاركت ساير بهائيان مسكوت مانده است. در اين اعلاميه چنين مي خوانيم: «احسان الله خان، قاتل منتخب الدوله و احمد آقاي روحي و ميرزا ضيأالله كه عضو عمده كميته تروريست بودند، هر كدام در يك محلي مشغول عيش و نوش مي باشند. . . ما، كه بر تمام احوال و اسرار اطلاع داريم، نخواهيم گذاشت كه كابينه وزرا از طايفه (بهائي)تشكيل شود زيرا كه اينها شروع به وزيركشي هم خواهند كرد تا اينكه ديگر كسي زير بار وزارت نرود و ميدان را براي خود مصفا نمايند. . . اين رشته سر دراز دارد». (116)ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ109- عبداله شهبازي، فصلنامه تاريخ معاصر ايران، ش 27، پاييز 82، صص 45 و .46110- يكي از سه پسر ميرزا ابراهيم خان منشي زاده، به نام داوود منشي زاده، در سال هاي پس از شهريور 1320 به تأسيس گروه فاشيستي سومكا دست زد. اين گروه با نظاميان عالي رتبه وابسته به سازمان اطلاعاتي انگليس، به رهبري سرلشكر حسن ارفع، رابطه تنگاتنگ داشت و اقدامات آن بخشي از عمليات شبكه فوق به شمار مي رفت. (عبداله شهبازي، فصلنامه تاريخ معاصر ايران، ش 27، ص 46، به نقل از ظهور و سقوط پهلوي، ج 2، ص 440). 111- مهدي بامداد، شرح حال رجال ايران، جلد اول، ص 112 و يغما، سال 5 (1331)، ص .134 211- فصلنامه تاريخ معاصر ايران، شماره .27 113- خاطرات علي اكبر ارداقي، ص .51 114- عبدالرحيم ضرابي با مانكجي هاتريا، رئيس شبكه اطلاعاتي بريتانيا در ايران، مرتبط بود و كتاب تاريخ كاشان را به سفارش مانكجي نوشت. عبدالرحيم خان ضرابي از اعضاي خاندان سپهر و از خويشان مورخ الدوله سپهر است و پدر عليقلي خان نبيل الدوله بهائي معروف كه از دوستان عباس افندي و سال ها كاردار سفارت ايران در ايالات متحده آمريكا بود. عليقلي خان ضرابي (نبيل الدوله) نيز در جواني در سفارت انگليس در تهران كار مي كرد. وي در آمريكا يكي از ماسون هاي بلند پايه شد و در طريقت اسكاتي كهن به درجه سي و سوم (عالي ترين درجه ماسوني) رسيد. 115- عبداله شهبازي، فصلنامه تاريخ معاصر ايران، ش 27، صص 44-.45 116- عبداله شهبازي، تاريخ معاصر ايران، ش 27، صص 44 - 45، به نقل از آرشيو مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، پرونده 43850 - ن. + نوشته شده در ساعت توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی | نظر بدهید بخش بیست ویکم:یاورصهیونیستها پس از كودتاي 1299 شمسي و پيدايش رضاخان درعرصه سياسي و اجتماعي ايران اعضاي فرقه ضاله بهائيت پس از سالها فعاليت نيمه پنهان از آزادي عمل فراواني برخوردار شدند و با حمايت قدرتهاي استعماري بويژه دولت انگلستان و براساس يك برنامه از پيش تدوين شده تهاجم ويژه اي را عليه مباني سنتي و اعتقادي ملت مسلمان ايران آغاز كردند و در عرصه تخريب فرهنگي اين مرز و بوم فعال شدند. جاسوسي براي بيگانگان همانطور كه در صفحات پيشين اشاره شد، دولت روسيه تزاري نخستين يار و مددكار بهائيان بود. آنان نه تنها از اقتدارشان براي نجات جان ميرزاحسينعلي نوري (بهاءالله) سود بردند، بلكه اولين كشوري بودند كه مرزهاي خود را برروي بهائيان گشودند و اولين معبد آنها، يعني نخستين «مشرق الاذكار» بهائيان را در شهر عشق آباد ايجاد كردند. تصور براين بود كه همكاري بهائيان و دولت روسيه با انقلاب كمونيستي به پايان راه خود مي رسد، اما مدارك نويافته، حكايت از همكاري بهائيان با روس هاي بلشويك و انقلابي دارد و هم اكنون مداركي منتشرشده است كه نقش بهائيان را در شكست نهضت جنگل و ميرزاكوچك خان نشان مي دهد. يكي از نويسندگان معاصر به نقل از عبدالحسين آيتي، مبلّغ پيشين بهائيان، مواردي از همكاري بهائيان ساكن عشق آباد با سازمان جاسوسي شوروي «كا. گ. ب» را ارائه مي كند و متذكر مي شود كه اينان به عنوان جاسوسان چندجانبه درخدمت روسيه و پس از آن «اتحاد شوروي» بوده اند. (117)همپيمان با صهيونيست هاي يهوديبهائيان از ابتداي پيدايش اين فرقه در «عكا»، واقع در فلسطين اشغالي كنوني، متحد صهيونيست ها در برخورد با عرب هاي بومي و مسلمان بودند. آنان همواره بر اساس يك سلسله منافع مشترك در كنار يكديگر قرار مي گرفتند و در جهت مقابله با اسلام گام برمي داشتند. نكته قابل توجه آنكه بررسي ها نشان مي دهد يهوديان نقش بسزايي در پيدايش، گسترش و رشد فرقه بابيه و بهائيه داشته اند. به گواهي اسناد تاريخي 5 سال پيش از آغاز دعوت علي محمد باب و درست اندكي پس از استقرار كمپاني ساسون در بوشهر وبمبئي، يهوديان مشهد بدون هيچ فشاري به طور دسته جمعي مسلمان شدند و اولين كساني هم كه در خراسان بابي شدند همين يهوديان جديدالاسلام مشهد بودند. همچنين ورود بابي گري به «سياهكل» توسط ميرزا ابراهيم جديد، يهودي جديدالاسلام ساكن رشت، صورت گرفت. (118)«دايره المعارف يهود» يهوديان جديد الاسلام مشهد را در شمار يهوديان مخفي (انوسي ها) دسته بندي مي كند ونه در ذيل مرتدين و اين نشانگر اين اصل است كه آنها براساس طرح و برنامه و به دستور مجامع و محافل ديني خود و براي فريب افكارعمومي تن به اين كار داده بودند. والتر ميشل، محقق يهودي، مي نويسد كه اين جديدالاسلام ها همچنان مخفيانه به دين يهود پايبند بوده و هستند. (119)از جمله اين جديدالاسلام هاي مشهد، نورالله زبولوني بود كه به گفته مئير عزري - سفير اسرائيل در ايران - از بازرگانان مشهد بود كه نمايندگي يهوديان مشهد را در همه كنگره هاي جنبش خلوتص(120) به دوش داشت و وفاداري اش به اسرائيل و پايبندي اش در ياري به ويژه مهاجران (يهودياني كه به اسرائيل مهاجرت مي كردند) زبانزد و از حاميان و پشتيبانان شلمو هيلل (موريس پرز)(121) بود. (122)گروهي گرويدن يهوديان به بهائيت را تحت تأثير انگيزه ها و منافع مادي و عده اي ديگر هدف از اين كار را افزودن برحجم سياهي لشگر دشمنان اسلام مي دانند. بهائيان ستاره داوود را مانند بابيه اسم اعظم مي دانند و براي جلب محبت اسم اعظم را كه شعار بهائيت است ترسيم كرده و در قبرستان يهود مدفون سازند. (123)انتقال حسينعلي نوري (بهاء) به «عكا»، كمك ديگري بود به نزديكي و همكاري هرچه بيشتر بهائيان با كانون هاي يهودي فعال مستقر در غرب كه عبدالبها ء جانشين «بهاء»، نيز به اين همكاري ادامه داد. او و ديگر بهائيان در تحقق استراتژي تأسيس دولت يهود در فلسطين سهم بسزايي داشتند كه استعمارگران حامي اسرائيل - بويژه آمريكا و انگليس - به پاس همين خدمات بهائيان، آنان را همواره از حمايت هاي مادي و تبليغي خود برخوردار كرده اند. تاجايي كه اسرائيل در زمان شوقي افندي به عنوان مركز اصلي بهائيان قرار داده شد. در زمان زندگي شوقي افندي رژيم اشغالگرقدس در فلسطين به روي كار آمد واين رژيم به پاس تلاش بهائيان در ايجاد يك فرقه انحرافي مذهبي در قلب جامعه اسلامي، فرقه ضاله بهائيت را به عنوان يك دين به رسميت شناخت و آن را جزو مذاهب رسمي كشور خود قرار داد. و افزون برآن املاك واموال پيروان اين فرقه تحت حمايت واقع شد و از كليه ماليات ها و عوارض معاف گرديد. «شوقي افندي» جانشين عباس افندي (عبدالبها ء) مي گويد: «دولت اسرائيل وسايل راحتي ما را فراهم كرد. »(124)و در مورد بخشي از راحتي و حمايت هاي مادي و معنوي فعاليت آنان چنين توضيح مي دهد: «در ارض اقدس(اسرائيل)شعائر امريه(بهائيت)بي پرده و حجاب اجرا مي شود. . . و معافيت مقامات (بهائيت) و توابع آن از مالياتهاي دولت (اسرائيل)از طرف اولياي امور تصويب گرديد. »(125)ازعواملي كه باعث شد اسرائيل بيشتر به بهائيان روي خوش نشان بدهد، سرمايه گذاري بهائيان وجذب سرمايه هاي بزرگ آنان در اسرائيل بود كه باعث شكوفايي اقتصاد اين رژيم نامشروع مي شد. از جمله مي توان به تدفين رهبران بهائي در اين كشور كه هرساله گروه كثيري از بهائيان را با سرمايه هاي كلان به آنجا مي كشاند، اشاره كرد.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ117- شهبازي، عبداله، فصلنامه تاريخ معاصر ايران، شماره 27، به نقل از عبدالحسين آيتي، كشف الحيل، جلد 3، صص 87-.85 118 -شهبازي، عبدالله، فصلنامه تاريخ معاصر ايران، شماره .27 119- شهبازي، عبدالله، فصلنامه تاريخ معاصر ايران، شماره .27 120- خلوتص عنوان عبري سازمان پيشاهنگي يهود و يكي از تشكل هاي كاملاً وابسته به آژانس يهود در ايران بود. 121 -شلمو هيلل با نام مستعار موريس پرز ازسوي دستگاه مهاجرت اسرائيل براي ياري به مهاجرت جوانان عراقي از راه ايران، به ايران آمد و نماينده آژانس جهاني يهود بود. 122- خاطرات مئير عزري، جلد اول، ص .44 -123 نورالدين چهاردهي، چگونه بهائيت پديد آمد، ص .71 124- اخبار امري، سال 107 بديع، ماره 8، ص 2 به نقل از فصلنامه تاريخ معاصر ايران، شماره .27 125- توقيعات مباركه، نوروز 101 بديع، ص 159، همان + نوشته شده در ساعت توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی | نظر بدهید بخش بیست ودوم:در هم تنیدگی با جامعه صهیونیستها توجه فرقه ضاله بهائيت به اسراييل و صهيونيسم تاحدي است كه شوقي رباني سومين پيشواي اين فرقه يكي از مهم ترين وظايف شوراي بين المللي بهائيان را رابطه با دولت اسراييل قلمداد مي كند. وي همچنين در نقشه ده ساله اش، حمايت از دولت اسراييل رابرهمه دولتهاي جهان ترجيح مي دهد(126) و به بهائيان فرمان مي دهد كه به تشكيل محافل روحاني و ملي بر مبناي قوانين و مقررات دولت اسرائيل اقدام نمايند: «در ارض اقدس، بر حسب قوانين و مقررات حكومت جديد التأسيس. . . اينگونه محافل را به وجود آوريد». (127)و حال آنكه در تشكيل همين محافل در كشورهاي ايران، عراق، انگلستان و آلمان، رعايت قوانين و مقررات اين دولت ها را مطرح نمي كند!(128)اين حمايت هاي آشكار و قوي از دولت اسرائيل، سبب شد تا «فرمان نيويج»، يكي از مهره هاي مهم دولت اسرائيل، فرقه مجهول و منحرف «بهائيت» را در رديف اسلام و مسيحيت و يهوديت قرار داده و آن را يك «دين جهاني و بين المللي» بنامد: «اكنون فلسطين را نبايد في الحقيقه منحصراً سرزمين سه ديانت محسوب داشت، بلكه بايد آن را مركز و مقر چهار ديانت به شمار آورد، زيرا امر بهائي كه مركز آن حيفا و عكاست و اين دو مدينه زيارتگاه پيروان آن است، به درجه اي از پيشرفت و تقدم نائل گشته كه مقام ديانت جهاني و بين المللي را احراز نموده است، و همان طور كه نفوذ اين آئين در سرزمين مذكور روز به روز رو به توسعه و انتشار است، در ايجاد حسن تفاهم و اتحاد بين المللي اديان مختلفه عالم نيز عامل بسيار مؤثري به شمار مي آيد». (129)روحيه ماكسول (آخرين رهبر فرقه بهائيت) و همسر شوقي مي گويد: «من ترجيح مي دهم كه جوانترين اديان(بهائيت) از تازه ترين كشورهاي جهان(اسرائيل) نشو و نما نمايد و در حقيقت بايد گفت آينده ما يعني(بهائيت و اسرائيل) چون حلقات زنجير به هم پيوسته است. »(130)بهائيان، كشور ايران را مهد وخاستگاه فرقه بهائيت مي دانند و سعي بليغ و جد وجهد وافر براي انجام تبليغات بهايي گري در ايران داشته و دارند. اما آنها از ديگر نقاط جهان نيز غافل نبودند و حتي در بسياري از سرزمين ها با دعوت رسمي دولت هاي استعمارگر، مبلّغان خود را بدان سرزمين ها مي فرستادند. بي شك هدف استعمارگران از طرح و حمايت از بهائيان ايجاد تشتت و چندپارگي در ميان مسلمين و تبديل آنها به گروههاي متخاصم و جزاير تك تك و بي رابطه و درگيرساختن آنان در جنگ هاي عقيدتي بود. لازم به ذكر است كه يكي از عوامل پيشرفت بهائيان، تظاهر آنان به اسلام در ملاء عام بوده است. به عنوان نمونه عباس افندي پس از مرگ بهاء، ابتدا باب هر نوع تبليغي را مسدود كرد و همراه افراد ديگر فاميل، در لباس مسلماني به انجام مراسم مذهبي اسلامي مشغول شد و به نحوي در اين ظاهرسازي ها رعايت جوانب را در نظر داشت كه كمتر كسي احتمال ضعف ايمان مسلماني آنان را مي داد. چه رسد به خروج از اسلام و نفي همه ارزش هاي اسلامي. (131)اتحاد بهائيان و صهيونيستها بهائيان علاقه و روابط ويژه اي با دولت اسراييل داشته اند و براساس همين علاقه با تجارصهيونيست نيز متحد هستند و در مبارزه عليه جمهوري اسلامي ايران به صورت همگام عمل مي كنند. پس از تشكيل دولت غاصب اسراييل سران جريان صهيونيسم، بهائيت رابه عنوان دين به رسميت شناختند و اجازه دادند تا نخستين معبد بزرگ بهائيان به نام «مشرق الاذكار»(132) در آنجا ساخته شود: «موقوفات بين المللي بهايي برصفحه جبل كرمل با امضاي قراردادي با مقامات اسراييلي براي ابتياع قطعه زميني به مساحت سي و شش هزار مترمربع واقع در رأس جبل كرمل جنب غار ايليا به مقدار زياد افزايش يافته. همچنين با تملك نقطه اي كه به قدوم مبارك حضرت بهاءالله متبرك و محل نزول لوح كرمل بود، به قيمت يكصدوهشت هزار دلار خريداري گرديد وقرار شد اولين مشرق الاذكار ارض اقدس برآن ساخته شود. . . »(133)نقشه اين معبد بهائيان و نيز گور بهاءالله و سيدعلي محمد باب توسط يكي از اساتيد بهايي دانشكده معماري دانشگاه تهران به نام دكترعباس امانت تهيه و با صرف دهها ميليون دلار زير نظر او ساخته شد. به دليل وجود گور بهاءالله و عباس افندي وشوقي افندي (رباني) و نيز بزرگترين معبد بهائيان در اسراييل، همواره بهائيان در شمار افرادي قرار داشتند كه خواستار برقراري رابطه رسمي بين ايران و اسراييل بودند و حتي شايع است تاجري كه وسيله پرداخت رشوه 400 هزار دلاري به ساعد مراغه اي در ازاي ايجاد رابطه با اسراييل را فراهم آورد، بهايي بود. بهائيت به مثابه يك حزب صهيونيستي شوقي افندي در زمان حيات خود به بهائيت صورت تشكيلات حزبي داد و در هر شهر محفل ويژه بهائيت به وجود آورد و در بسياري از كشورها اين محافل بهائيان را به صورت محافل مذهبي و يا شركت هاي تجارتي به ثبت رساند. روحيه ماكسول همسر شوقي افندي در اين مورد مي نويسد: «ميل مبارك آن است كه. . . محفل را به اسم جمعيت ديني واگر نشد به عنوان هيئت تجارتي تسجيل نمايند. »(134)بسياري از كارشناسان بر اين اعتقادند كه اگر بهائيت توانسته است تاكنون برپا بماند به سبب همين نظام كنترل اجتماعي بود. در زمان شوقي افندي هركس برخلاف اراده مرتكب عملي مي شد، ابتدا از اين تشكيلات اخراج مي گرديد. به اين مرحله «طرد اداري» مي گفتند و اگر آن شخص در مخالفت خويش ايستادگي مي كرد، او را از جامعه بهائيت طرد مي كردند كه آن را«طرد روحاني» نام گذاشته بودند. البته بهائيان در كنار اين طردها كه نسبت به افراد متخلف داشتند و با برخوردهاي خشن و سنگين همراه بود نسبت به جامعه پيروان خود بسيار حساس بوده و به عنوان پشتيباني هميشه در صحنه، در تمام زمان ها و مكان ها حضور داشته اند. حضرت امام خميني «قدس سره» در سال 1321 ضمن انتقاد از سكوت جامعه مسلمانان نسبت به ظلم ها و مشكلات مسلمين، خصلت وحدت و اتحاد بهائيان را مورد اشاره قرار داده و خطاب به مؤمنين مي فرمايند: «خوب است دينداري را دست كم از بهائيان ياد بگيريد كه اگر يك نفر آنها در يك ديه زندگي كند، از مراكز حساس آنها با او رابطه دارند و اگر جزئي تعدي به او شود، براي او قيام كنند». (135)ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ126- سعيدزاهد زاهداني، بهائيت درايران، مركزنشراسنادانقلاب اسلامي، چاپ دوم، 1381، ص .257 127- اسماعيل رائين، انشعاب در بهائيت، مؤسسه تحقيقي رائين، ص .170 128- روزنامه جمهوري اسلامي، مورخه 8/11/.1382 129- اسماعيل رائين، انشعاب در بهائيت، صص 171 و .170 130- اخبار امري، ش 10، ديماه 1340 (ژانويه 1962، شماره صفحات مسلسل 601). 131- سيدمحمدباقر نجفي، بهائيان، ص .665 132- نخستين مشرق الاذكار در عشق آباد بنا شده است. 133- عباس افندي (عبدالبهأ)، كتاب قرن بديع، جلددوم، چاپ مصر، صص 231-.230134- روحيه خانم ام البهأ، ترجمه ابوالقاسم فيض، كتاب گوهر يكتا در ترجمه احوال مولاي بي همتاي ما، ص 384، به نقل از بهائيت در ايران، ص .256 135- صحيفه نور، جلد 1، ص .4
صبحي درباره عقايد بهائيان مي نويسد: «خوانندگان گرامي ما بايد بدانند كه هر چند در امر بهائي دعوت از شئون خاصه اشخاص مخصوصي نيست بل عموم بايد از اين هنر نصيبي داشته باشند تا هر كس به قدر استعداد خود بر حقيقت اين دين استدلالي كند ولي بعضي از نفوس خصوصاً براي اين كار و بالاخص براي سير و سفر انتخاب مي شوند. دعوت كننده را مبلغ دعوت شده را مبتدي قبول را تصديق مبتدي بهائي شده را مصدق و نفس عمل را تبليغ گويند و براي اين كار از ديرزماني مجالسي با اسم مجالس درس تبليغ دائر كرده كه در آن جوانان را طريق محاوره و مخالطه مردمان بيان دليل و برهان حقانيت اين امر را مي آموزند و چنانكه معلوم است اين تعليم و تعلم از روي مبناي منطق و مقدمات و مبادي علمي نيست به اين معني كه بي هيچ گونه زحمتي همينكه شخص مختصر سوادي پيدا كرد مي تواند آن ادله را بياموزد و حتي از افواه فرا گيرد و چون منحصر در مسائلي چند است آموختنش دشوار نيست و جميع كتب استدلاليه اين قوم بر محور آن دور مي زند و امهات آن عبارتست از: ادعا كتاب نفوذ بقاي دين و بالاتر از همه كلام رباني و وحي سماويست بدين معني كه اگر شخصي مدعي امري من عندالله گردد و دين و آئيني بسازد و جمعي بدو بگروند و چندي آن ساخته و پرداخته ها دوام كند در صورتي كه صاحب ادعا كلماتي بياورد و آن را برهان صدق خويش قرار داده بدان تحدي كند بلاشك دين گذار برانگيخته از طرف خدا و دين ساخته دست افكار بشر نيست. بيان اصول اين معاني با شاخ و برگ در صورتي كه مبلغ احاطه با لفاظ داشته باشد رنجي ندارد و زود موفق به گرفتن نتيجه مي شود تنها خاري كه پيش پاي مبلغين پيدا مي شود، يكي مسئله خاتميت است كه بايد به زور و زحمت توجيهاتي كرده نگذارند رسالت و مظهريت در ختمي مرتبت ختم شود و ديگر اين است كه اهل اديان بيشتر معجزات حسيه و آيات اقتراحيه را ما به الامتياز حق از باطل مي دانند و همين را از مدعيان تازه مي خواهند مبلغ بايد با رعايت حال مبتدي به نحو خوشي از اين خواهش بيجا منصرفش گرداند. يا بگويد اين گونه امور از محالاتست و حق و مظاهر او هر چند قدرت دارند ولي قدرت بر امر محال تعلق نمي گيرد يا بيان كند كه معجزات حسيه را گذشته از آنكه فقط پيروان و معتقدان شخص مدعي باور دارند حجت بالغه دائمه نيستند و مفيد به حال عموم نخواهد بود و يا اظهار دارد كه ارتباط و ملازمتي فيمابين ادعاي رسالت و قدرت رسول بر اعجاز و خرق عادت نيست و بالجمله اگر مبتدي را اين اقوال اقناع نكرد و در طلب معجزه سماجت نمود و بر لجاجت افزود به ناچار بايد نقش ديگري بر كار زد و روي سخن را دگرگون ساخت كه آري ما نيز چون شما برهان حقيقي حقانيت مظاهر حق را همين معجزه مي دانيم و از همين راه به اين امر گرويده ايم و آيات عجيبه و آثار مدهشه ديده ايم ولي چه كنيم قلوب قاسيه سخن حق و صدق ما را باور ندارند و ما را دروغزن و ياوه گو پندارند والا اگر شما معجزات انبيأ قبل را گوش به گوش شنيده ايد ما خود به چشم ديده ايم، اگر شما روايت مي كنيد ما رؤيت كرده ايم، شنيدن كي بود مانند ديدن. حكايت!وقتي به خاطر دارم كه مرحوم ميرزا مهدي اخوان الصفا در تبريز با مبتدئي (مبتدي اي) گلاويز شده بود و چنان مقهورش گشته كه گريبان از چنگش به در نمي توانست برد، گفتگوي معجزات برد و سخن از كرامات و خوارق عادات مي رفت و ميرزا مهدي همچنان خاطر مبتدي را به دلايل ديگر معطوف مي داشت اما او منصرف نمي گشت و مي گفت ني اين ادله و براهين مفيد قطع و يقين نيست انبيأ مظاهر قدرت حقند آنچه تو او را محال مي داني در نزد خدا ممكن است و عموم مردمان از انبيأ و اوليأ حتي از قبور و مشاهد آنان كرامت ها و خارق عادت ها ديده ميرزا مهدي كه در دست آن مرد بيچاره شده بود گفت: دست از من بازدار كه آنچه گفتي حق و صوابست و ما را نيز عقيدت جز اين نيست ولكن من خواستم كه زحمت تو را كم و راهت را نزديك كرده باشم و گرنه چشمت بينا باد برخيز و تحمل رنج و خرج سفر كن و به عكا برو و هر چه مي خواهي بخواه و ببين آن مرد گفت تو كه رفته اي چه ديده اي گفت هزار عجائب ديده كه يكي از آن براي تو و امثال تو حجيت ندارند ولي اگر ذره اي انصاف با خود داشته باشي يكي از مشاهدات خود را كه با صدها اشخاص در آن شركت داشته ام براي تو مي گويم ديگر تو خود مي داني. خواه از سخنم پند گير و خواه ملال. يكي از علما در ايام بهأالله بهائي شد و در زمان عبدالبهأ اعراض كرد آن حضرت او را كفتار كرد و بيچاره في الحال كفتار شد و در همان حال بود تا مرد و عموم بهائيان ايران اين قضيه را مي دانند و حتي اكثر در طهران حالت قبل و بعد او را ديده و اكنون از هر بهائي بپرسي آقا جمال چه شد مي گويد كفتار شد و عجيب تر آنكه پسري دارد مصدق اين امر و خود مي گويد كه پدر من چون از امر بهائي اعراض كرد كفتار شد ديگر معجزه از اين بالاتر چه اين قصه را آقا ميرزا مهدي با حالت مخصوص و لحن جدي ادا كرد و باسطوت غريبي از بهائيان حاضر مجلس استشهاد خواست و جواب موافق شنيد كه مبتدي را حال دگرگون شد و از گوشه چشم قطره اشكي بيرون داده پس از عذر گستاخي داخل در اعداد اهل ايمان گشت. اما شرح قضيهآقاي جمال نامي بروجردي در لباس اهل علم در ايام بهأالله به اين امر گرويد و به واسطه حسن كفايت و هم صدماتي كه در اين راه ديد مورد توجه بهأ و اهل بهأ گرديد و رفته رفته در دلها چنان جاي گزين شد و شأن و رتبه اي به هم رسانيد كه بهائيان در حقش كرامت قائل شده گرد نعلينش را سرمه چشم مي نمودند و لقمه باقيخوارش را به عنوان تبرك از يكديگر مي ربودند! و بالاخره از طرف بهأ به لقب اسم الله كه مهم ترين القاب اين فرقه است ملقب و به حضرت اسم الله الجمال معروف گشت و جميع بزرگان و ايادي اين امر را به زير خود گرفته برتر از همه گرديد و همچنان مي بود تا در ايام عبدالبهأ به واسطه اختلافي كه بين پسران بهأ بر سر وصايت و وراثت روي داد از آن جمع كناره كرده اعراض نمود و از اين جهت عبدالبهأ او را پير كفتار لقب داد و اين كلمه چنان در بين بهائيان شيوع يافت كه اسم اصلي او از بين رفت و اين آقا جمال را سه پسر بود بزرگ تر از همه حاجي آقا منير كه در اصفهان مي زيست و از پيشوايان دين مبين بود و چون دريافت كه پدرش بابي شده او را تكفير كرد پسر دومش حب الله نام داشت كه بهائيان بغض اللهش مي گفتند و او جواني بود به فضائل آراسته و در همه احوال مطيع پدر و از اوامر و آرأ او به قدر دقيقه اي انحراف نمي جست تا آنگاه كه در حيات پدر بدرود زندگاني گفت. پسر سوم را آقا جمال از خود نمي دانست و معامله فرزندي با او نمي كرد و او هم بعداً پدري پدر را انكار كرده از او جدا شد و اجمال آن تفصيل به قرار زير است: اوقاتي آقا جمال در قزوين در خانه سمندر به اتفاق بعضي مبلغين منزل داشت ربابه نامي بود بهائي از اهل خدمت! كه قبول زحمت كرده وسائل آسايش و نظافت مبلغين را فراهم مي ساخت و در مواقع لزوم آنان را تر و خشك مي كرد! چون مدتي از توقف آقايان در قزوين گذشت اهل اندرون ربابه را باردار ديده رب البيت را آگهي دادند و او پس از وقوف و استطلاع بي هيچ تشويش و انديشه مجلس مشاوره سري ترتيب داده چنين صلاح ديدند كه اين بار به در خانه آقا جمال فرود آيد اما او قبول نمي كرد چه همه از اين نمد كلاهي داشتند چرا كلاه به تنهايي سر او برود بالاخره بعدالاخذ والرد. مولود كذايي را به طهران نزد آقا جمال فرستادند و او در خانه پدر به خواري زندگي مي كرد تا روزي كه صداي مخالفت آقا جمال بلند شد به انتهاز فرصت برخورده پدر را گفت از روز نخست راست گفتي كه من پسر تو نيستم من مؤمنم و تو كافر من ثابتم و تو ناقض مرا با تو هيچ نسبت و علاقه نيست اين بگفت و از آنجا يكسر به خانه دائي خود كه مردي سمسار و از بهائيان ثابت و اهل بازار بود رفت و به دست آويز ثبوت و رسوخ بر امر بهأ و سب و لعن بر پدر نه تنها در آن خانه جاي كرد بل جاي همه را گرفت يعني بعد از مدتي دختر دائي كه به زني خواست و ابتدا به شغل صحافي و بعد از فوت دائي به عنوان اينكه پسر متوفي مشاعرش غير مستقيم و جائز نيست اداره تجارت آن مرحوم بر هم خورد در حجره داد و ستد به جاي او مشغول كار شد تا وقتي كه آن اموال در معرض تلف آمد دوباره دكان صحافي باز كرد و به اصل كار خود برگشت. اين بود شرح معجزه كه ميرزا مهدي مرحوم نقل كرد. + نوشته شده در ساعت توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی | 7 نظر بخش چهاردهم:مسترهمفرووهابیت بالجمله از موضوع اصلي سخن دور افتاديم مقصود بيان كلي ادله اين قوم بود. اكنون وجه تطبيق آن را بر ظهور باب چنانكه گويند گوئيم در سال 1260 هجري قمري جواني از سادات هاشمي از اهل شيراز قيام به دعوي قائميت كرده. . . و چنانكه بر حضرت پيغمبر آيات سماوي نازل مي شد حضرت او نيز مهبط وحي الهي گرديد و اگر بر آن بزرگوار كه ابن العرب بود در ظرف 23 سال 30 جزء كلام الله نازل شد بر اين عاليقدر كه ابن العجم بود در ظرف پنج ساعت هزار بيت آيات وارد گشت به بين تفاوت ره از كجاست تا به كجا»(82)همچنين صبحي پس از ذكر كتب آنان مي گويد: «خلاصه اين بود فهرست معارف و كتب اين قوم ولي بايد دانست كه اين اطلاعات و معارف در بين اين طايفه عمومي نيست و از اهل بهأ بسيار كم ديده مي شود كسي كه وقوف كامل بر اين امر داشته باشد و اكثر جز آن دلايلي كه از پيش به شرحش پرداختيم و بعضي تعاليم ديگر از قبيل وحدت عالم انساني - صلح عمومي و تساوي حقوق زن و مرد! و ايجاد زبان بين المللي! و غيره از معارف سائره اين مذهب بي خبر و بي بهره اند». (83)البته شايد يكي از دلايل اين امر اين نكته باشد كه آثار اوليه بهائيه جمع آوري شده و حتي براي حفظ الواح! الواح اصلي را از خانواده ها جمع آوري و بهانه آنان نيز حفظ آثار امري بوده است. (84)در اينجا مناسب است به نقشه استعمارگران كه در قرن 18 ميلادي به صورت دستورالعمل به عمالشان ابلاغ شده بود اشاره كنيم كه در خاطرات مستر همفر جاسوس انگليسي و شيطان ا نسي قرين با محمد عبدالوهاب - سر سلسله فرقه ضاله «وهابيت» - ذكر شده است. مستر «همفر» به نقل از كتاب اهدايي دبير كل وزارت مستعمرات به خود مي نويسد: «اما سفارش هاي كتاب («چگونه اسلام را در كوبيم») براي از ميان بردن نقطه هاي قوت. كتاب به موارد زير سفارش مي كند: 1- زنده كردن فريادهاي قومي، سرزميني، زباني، نژادي و مانند اينها در ميان مسلمانها؛ چنان كه بايد به مسلمانان سفارش كرد كه به تمدن گذشته كشورهاي خود و قهرمانان پيش از اسلام توجه كنند: همچون زنده كردن فرعون ها در مصر، دوگانه پرستي در ايران، تمدن بابلي در عراق و ديگر مواردي كه در كتاب به شرح آمده است. 2- پراكندن چهار چيز ضروري است: شراب، قمار، زنا و گوشت خوك آشكارا يا نهاني. كتاب به همكاري با يهوديان، مسيحيان، مجوس و صابئان(85) كه در سرزمين هاي اسلامي زندگي مي كنند، فرا مي خواند تا اين امور زنده نگه داشته شوند؛ از وزارت مستعمرات مي خواهد تا از خزانه خود براي كارمنداني كه امور را مي پراكنند حقوق مشخص نمايد. هر كه توانست اين امور را گسترده و همه گير كند به او جايزه دهد و تشويق نمايد. كتاب، از نمايندگان دولت بريتانيا مي خواهد كه آشكار يا پنهان از اين امور پشتيباني كنند و هر اندازه پول كه لازم است هزينه نمايند تا از مجازات عاملان نشر اين كارها جلوگيري شود. كتاب همچنين سفارش مي كند از ربا به هر شكل ترويج شود؛ اين كار افزون بر آنكه اقتصاد ملي را ويران مي كند، مسلمانان را در شكستن قوانين قرآن جرأت مي بخشد. هر كه يك قانون را بشكند شكستن ديگر قانون ها نيز برايش آسان مي شود. كتاب توصيه مي كند كه به مسلمانان گفته شود تنها رباي مضاعف، بر مسلمانان حرام است زيرا قرآن مي گويد: «ربا را دو چندان افزوده نخوريد»(86) و همه گونه هاي ربا حرام نيست. 3 و 4- پيوستگي مردم با عالمان ديني را بايد كاست و برخي مزدوران را جامه عالمان پوشاند. آنگاه اينان همه گونه كار بد انجام دهند تا مردم به هر عالم ديني مشكوك شوند و نتوانند دريابند كه اين عالم است يا مزدور. . . . يكي از راه هاي كاهش دلبستگي مردم به عالمان ديني گشايش مدارسي است كه مزدوران وزارت در آن كودكان را به گونه اي بپرورند كه عالمان. . . را دوست نداشته باشند. . . 5- ترديد برانگيختن در امر جهاد و شناساندن آن به عنوان مسئله اي كه مربوط به زمان خاصي بوده و مدت آن سپري شده است. . . 6و7- مسلمانان بايد باور كنند كه منظور پيامبر از اسلام، همه اديان است چه نصرانيت باشد و چه يهوديت و مقصود تنها پيروان محمد (ص) نيست زيرا قرآن همه دينداران را مسلمان مي خواند. . . 8 و 9- بايد در اين خبر كه «يهوديان را از جزيره العرب بيرون رانيد»(87) و نيز اينكه «دو دين در جزيره العرب گرد هم نمي آيند»(88) ترديد افكند. . . 10- بايد مسلمانان را از عبادت بازداشت و در سودمند بودن آن ترديد افكند با اين دستاويز كه خدا از اطاعت انسان ها بي نياز است. بايد به سختي از حج جلوگيري كرد و از هر گردهمايي مسلمانان چون نماز جماعت و حاضر شدن در مجلس هاي حسين(ع) و دسته هاي عزاداري؛ چنان كه بايد آنها را به سختي از ساختن مساجد، زيارتگاه ها، كعبه، حسينيه ها و مدارس بازداشت. 11- بايد در خمس ترديد افكند و آن را تنها براي غنيمت هاي به دست آمده از جنگ با كفار واجب دانست و نه منافع كسب و كار. گذشته از آن خمس را بايد به پيامبر و امام پرداخت و نه عالم؛ ديگر اينكه عالمان با پول هاي مردم خانه، قصر، چهارپا و باغ مي خرند بنابراين خمس دادن به آنها شرعي نيست. 12- اسلام را بايد دين عقب ماندگي و هرج و مرج برشماريم؛ در عقايد مردم ترديد ايجاد كنيم و پيوند مسلمانان را با اسلام سست كنيم. واپس ماندگي و ناآرامي و دزدي در كشورهاي اسلامي را بايد به اسلام نسبت دهيم. 13- بايد پدران را از پسران جدا كنيم تا فرزندان به پرورش پدران گردن ننهند و تربيت آنان به دست ما بيفتد و ما آنان را از عقيده، تربيت ديني و پيوستگي با عالمان دور كنيم. 14- بايد زنان را تشويق كنيم كه عبا (چادر) از سر بيفكنند زيرا حجاب را خليفگان بني عباس رايج كردند و اين يك عادت اسلامي نيست. به همين جهت، مردم زنان پيامبر را مي ديدند و زن در همه امور وارد بود؛(89) آنگاه كه زن عبا (چادر) از سر افكند، جوانان را تشويق كنيم كه به سوي آنان بروند تا فساد در ميانشان افتد. در ابتدا بايد زنان غير مسلمان عبا (چادر) از سربردارند تا زنان مسلمان نيز سر در پي آنان نهند. 15- نمازهاي جماعت را بايد با نسبت دادن فسق به امام جماعت و آشكار كردن بدي هاي او و نيز دشمني انداختن - با شيوه هاي گوناگون - در ميان امام و پيروانش برافكند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ82- خاطرات صبحي، صص 24 - .31 83- خاطرات صبحي، ص .42 84- نورالدين چهاردهي، چگونه بهائيت پديد آمد، ص .135 85- صابئان جمعي از اهل كتابند كه با رها نمودن برخي باورهايشان به ستاره پرستي گرايش پيدا كردند. 86- يا ايها الذين آمنوا لا تأكلوا الربوا اضعفاً مضاعفه ً. . . سوره آل عمران (3) آيه .130 اين صفت «اضعافاً مضاعفه » در آيه شريفه، صفت غالب ربا را بيان مي كند و به هيچ روي رباي حرام را در دو يا چند برابر سود منحصر نمي سازد. قرآن كريم در سوره بقره آيه 278 مي فرمايد: «يا ايها الذ ين آمنوا اتقوا الله و ذروا ما بق ي م ن الربا. . . » يعني اي گرويدگان! تقواي الهي پيشه كنيد و آنچه از ربا بر جاي مانده است را وانهيد؛ از اين آيه و آيه هاي ديگر فهميده مي شود كه ربا به كلي حرام است. 87 -قال رسول الله (ص): اخر جوا اليهود و النصاري م ن جزي ره العرب . كنز العمّال ج 4، ص 382، حديث .11015 88- قال رسول الله (ص): لا يجتم ع دي نان في جزي ره العرب . كنز العمّال ج 12، ص 307، حديث .35148 89- اين سخن درست نيست و منابع تاريخ اسلام آن را تأييد نمي كند؛ خداوند متعال خطاب به زنان پيامبر مي فرمايد: و قرن في بيوتكن و لا تبر جن تبر جالجاهليه الأولي... (سوره احزاب (33) آيه 33) ]يعني اي زنان پيامبر![ در خانه هايتان بنشينيد و آرام گيرد و مانند دوره جاهليت پيشين، آرايش و خودآرايي نكنيد + نوشته شده در ساعت توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی | 5 نظر بخش پانزدهم:خط انگلیس در دستورکار بهاییت 16- اما زيارتگاه ها را بايد به بهانه اينكه اينها در زمان پيامبر نبوده و بدعت است، (90) ويران كرد و مردم را از رفتن به اين گونه مكان ها بازداشت. بايد در اينكه زيارتگاه هاي موجود واقعاً از آن پيامبر، امامان و يا صالحان باشد ترديد ايجاد كرد. پيامبر در كنار قبر مادرش به خاك سپرده شد؛ ابوبكر و عمر در بقيع دفن شده اند و قبر عثمان مشخص نيست؛ علي در بصره مدفون گرديد و نجف محل قبر مغيره بن شعبه است، سر حسين(ع) در حنانه دفن شد و مزار خودش معلوم نيست؛ در كاظمين قبر دو تن از خليفگان است نه مزار كاظم و جواد از خانواده پيامبر؛ در طوس قبر هارون است و نه رضا(ع) از اهل بيت. در سامرا قبرهاي بني عباس است نه هادي و عسگري و (سرداب) مهدي از اهل بيت؛ بقيع را بايد با خاك يكسان كرد(91)، چنانكه بايد گنبدها و ضريح هاي موجود در همه كشورهاي اسلامي را از ميان برد. 17- در نسبت خانواده پيامبر به او بايد ترديد افكند؛ افرادي كه سيد نيستند عمامه سياه و سبز بر سر بگذارند، تا مردم نتوانند آنها را تشخيص دهند و به خانواده پيامبر بدبين شوند و در نسبت سادات با پيامبر ترديد نمايند. چنان كه ضروري است عمامه ها از سر عالمان دين و سادات برداشته شود تا هم نسبت خاندان پيامبر از ميان برود و هم عالمان ديني در ميان مردم حرمت نداشته باشند. (92)18- حسينيه ها را بايد با اين دستاويز كه بدعت هستند و در زمان پيامبر و جانشينان نبوده اند، مورد ترديد قرار داد و ويران كرد؛ چنان كه مردم را بايد به هر حيله از رفتن به اين مكان ها بازداشت؛ سخنرانان را كاهش داد؛ ماليات هاي ويژه اي بر سخنراني بست كه خود سخنران و صاحبان حسينيه آن را بپردازند. 19- بايد پيام بي بند و باري را در جان هاي مسلمانان دميد؛ هر كس هر كاري بخواهد مي تواند بكند؛ نه امر به معروف واجب است و نه نهي از منكر، نه آموزش احكام؛ بايد به آنها گفت «عيسي به دين خود، موسي به دين خود» و «كسي را در گور ديگري نمي گذارند» و امر و نهي به عهده دولت است نه مردم. 20- كاهش جمعيت لازم است. . . بايد در راه ازدواج محدوديت هايي پديد آورد؛ عرب نبايد با فارس ازدواج كند؛ ترك نبايد با عرب ازدواج نمايد. 21- بايد از دعوت و هدايت به اسلام و گسترش آن جلوگيري كرد؛ بايد اين انديشه را گسترش داد كه اسلام يك دين قومي است و در قرآن هم گفته شده «اين قرآن يادآوري براي تو و قوم تو است»(93). 22- سنت هاي نيكو بايد محدود گردند و اين كارها به دولت سپرده شوند؛ هيچ كس حق نداشته باشد، مسجد، مدرسه و يا مكاني براي كودكان بي سرپرست بسازد؛ همين طور ديگر سنت هاي خوب و صدقه هاي هميشگي. 23- بايد با اين دستاويز كه قرآن كم و زياد شده است، در آن ترديد افكند(94) و قرآن هاي ساختگي كه كاستي ها و افزودني هايي داشته باشند توزيع نمود. بايد آياتي كه در آنها از يهود و يا نصاري بدگويي شده برداشته شوند؛ آيات جهاد و امر به معروف حذف شوند؛ قرآن به زبان هاي فارسي، تركي و هندي برگردانده شود، در كشورهاي غير عرب از قرائت قرآن به زبان عربي نهي گردد. چنان كه بايد اذان، نماز و دعا به زبان عربي در كشورهاي غير عرب ممنوع شوند. (95) در احاديث نيز مي بايست ترديد افكند و آنچه در مورد قرآن توصيه شد مانند تحريف، ترجمه و بدگويي، در مورد روايات نيز بايد عمل شود. نوشته هاي كتاب بسيار نيكو بود؛ نامش: «چگونه اسلام را در هم كوبيم» بهترين برنامه كار من براي آينده. هنگامي كه كتاب را باز پس دادم و شگفتي بسيار خود را به دبير كل بازگو نمودم، گفت: بدان كه تو در اين ميدان تنها نيستي؛ سربازان پاكي هستند كه چون تو كار مي كنند. وزارت تاكنون پنج هزار تن را براي اين كار به خدمت گرفته است. وزارت اكنون در اين انديشه است كه اين افراد را به ده هزار تن برساند و روزي كه اين كار انجام شود، بر مسلمانان چيره خواهيم شد و خواهيم توانست فتنه اسلام و كشورهاي اسلامي را در هم كوبيم. دبير كل سپس افزود: به تو مژده مي دهم، وزارت كوتاه زماني نياز دارد تا اين برنامه را تكميل كند. اگر ما هم آن زمان را نبينيم، فرزندان ما با چشمان خويش آن را خواهند ديد؛ اين ضرب المثل چه خوب مي گويد كه: «ديگران كاشتند و ما خورديم؛ ما بكاريم و ديگران بخورند»(96). و در ادامه مي نويسد: «دبير كل گفت: جنگ هاي صليبي بي فايده بود؛ مغول ها هم نتوانستند ريشه اسلام را برافكنند زيرا كاري بدون فكر و برنامه ريزي انجام دادند: عمليات نظامي كه ظاهري تجاوزكارانه داشت؛ به همين دليل آنان به سرعت ناتوان شدند. اما اكنون انديشه رهبران حكومت بزرگ ما اين است كه با يك برنامه ريزي حساب شده و بردباري بي پايان، اسلام را از درون ويران كنند. البته ما به يك ضربه نظامي كوبنده هم نياز داريم، اما اين ضربه آخرين اقدام است، پيش از آن بايد كشورهاي اسلامي را تضعيف كنيم و از هر سو به اسلام ضربه بزنيم به گونه اي كه آنان نتوانند نيروهايشان را گرد آورند و به جنگ بپردازند. دبير كل آنگاه افزود: بزرگان مسيحي در استانبول، بسيار زيرك و باهوشند؛ زيرا همين برنامه ها را اجرا مي كنند؛ در درون مسلمانان آشوب كرده اند؛ مدرسه هايي براي پرورش كودكانشان گشوده اند؛ كليساهايي بنا كرده اند؛ شراب، قمار و فساد را ميان آنها رايج كرده اند؛ در جوان هايشان نسبت به دين ترديد ايجاد كرده اند؛ حكومت هايشان را به جان هم انداخته اند؛ در جاهاي مختلف فتنه ها را ميانشان شعله ور كرده اند؛ خانه هاي بزرگانشان را از زيبارويان مسيحي آكنده اند تا بزرگيشان از ميان برود، دلبستگي آنها نسبت به دينشان كم شود و وحدت و همدليشان كاستي يابد؛ آنگاه بزرگان مسيحي به يك باره نيروهاي نظامي سهمگين برانگيزند تا ريشه اسلام را از اين كشورها بركنند. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ90 -اين سياست توسط فرقه بهائيت اجرا شد و آل سعود به نام نوسازي اطراف مسجدالحرام خانه هاي حضرت علي(ع) و حضرت فاطمه(س) را با خاك يكسان كردند. 91- وهابيان بقعه و گنبدهاي بقيع را خراب نموده و آن را - آنچنان كه امروز مشاهده مي شود- با خاك يكسان كردند. اين مطلب در كتاب هاي متعددي از جمله فتنه الوهابيه نوشته زيني دحلان - مفتي مكه - (1231 هص ق - 1304 هص ق. ) آمده است. از مقبره هاي بقيع تصويرهايي نيز وجود دارد. 92- سياست فوق الذكر به امر انگليسي ها توسط رضاخان قلدر مدتي اعمال مي گرديد. 93- و ا نه لذ كر لك و ل قوم ك. . . سوره زخرف (43) آيه .44 اسلام يك آيين فراگير و جهاني است؛ در سوره ابراهيم آيه 1 آمده است: . . . ك تاب انزلناه ا ليك ل تخر ج النّاس م ن الظلمات ا لي النور . . . يعني (اي پيامبر!) اين قرآن كتابي است كه بر تو فرو فرستاديم تا همه مردم را از تاريكي ها به سوي نور هدايت كني. آيه ذكر شده نيز بر قومي بودن اسلام دلالت ندارد زيرا به نظر بيشتر اهل تفسير آيه بدين معناست كه قرآن باعث مي شود پيامبر اسلام (ص) و قوم او در ميان ساير قوم ها ياد شوند و اين قرآن مايه شرافت و برتري آنهاست. 94- قرآن كريم با ويژگي هاي مختلف خود، مبارز طلبيده است؛ از جهت بلاغت؛ از جهت خبر دادن به امور غيبي؛ از جهت اينكه اختلاف و تناقضي در آن راه ندارد و مانند اينها. اگر قرآن تحريف شود به گونه اي كه كلام الهي نباشد، ديگر - دست كم در جاهاي تحريف شده - معجزه نخواهد بود و مبارزطلبي به آن صحيح نيست در حالي كه در عصر كنوني نيز قرآن با صدايي رسا مبارز مي طلبد و هيچ كس را ياراي مقابله با آن نيست. بنابراين دست بردن در قرآن كريم و ارائه آن به عنوان كلام الهي ممكن نيست. تغييراتي مانند اختلاف قرائت ها نيز كه در قرآن ايجاد شده، به گونه اي نبوده است كه قرآن را از اعجاز و كلام خدا بودن خارج سازد. خداوند در سوره فصلت (41) آيه 42 و 41، مي فرمايد: «و ا نه لك تاب عزي ز لا يأتي ه البط ل م ن بين يديه و لا م ن خلف ه . . . » يعني و به راستي قرآن كتاب نفوذ ناپذيري است كه باطل را از هيچ سو در آن راهي نيست. 95- در زمان صدارت «آتا ترك» در تركيه نماز به زبان تركي خوانده مي شد. 96- دست هاي ناپيدا، خاطرات مستر همفر، ترجمه احسان قرني، صص 67 - .76 + نوشته شده در ساعت توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی | یک نظر بخش شانزدهم:عباس افندی که بود دبير كل راز دوم را هم براي من بازگفت: - همان رازي كه وعده داده بود - من به ويژه پس از چشيدن شيريني راز اول در آرزوي دانستن آن بودم. راز دوم سند پنجاه صفحه اي بود كه در آن برنامه هايي براي در هم كوفتن اسلام و مسلمانان در مدت يك قرن آمده بود(97) به گونه اي كه پس از آن از اسلام تنها نامي باقي بماند. اين سند خطاب به مدير كل هاي وزارت و براي دست يابي به اين هدف تنظيم شده بود. اين سند چهارده بند داشت و به من هشدار دادند كه از اين سند به كسي چيزي نگويم و آن را كاملاً پوشيده دارم تا مسلمانان به مفاد آن آگاه نشوند و براي رويارويي با آن چاره اي نينديشند. خلاصه اين سند به شرح زير است: 1- همكاري جدي با تزارهاي روسيه براي دست اندازي به مناطق اسلامي همچون بخارا، تاجيكستان، ارمنستان، خراسان و توابع آن و همكاري جدي با آنها براي دست يافتن به اطراف مناطق ترك نشين هم مرز با روسيه.(98)2- همكاري كامل با فرانسه و روسيه در برنامه ريزي همه جانبه براي در هم كوبيدن جهان اسلام از بيرون و درون. . . 4- برنامه ريزي براي پاره پاره كردن حكومت هاي اسلامي فارس و ترك به بيشترين پاره هاي ممكن. . . (بالكانيزه كردن امپراطوري عثماني) . 6- ساختن دين ها و مذهب هاي مختلف در كشورهاي اسلامي. . . 11- گسترش دايره دعوت به مسيحيت. . . »(99)جانشينان بهاء الله «ميرزا حسينعلي» بهاء الله از همسراول خود پسري به نام عباس داشت و ازهمسر ديگرش نيز صاحب سه پسر شده بود. براساس توافقي كه در زمان حيات بهأالله انجام شد، قرار بود ابتدا عباس افندي، فرزند ارشد او، جانشين پدر شود و پس از او محمدعلي افندي، پسر بزرگ زن ديگرش، جاي او را بگيرد. اما با مرگ «بهاء الله » بين فرزندانش جدايي واختلاف افتاد و «محمد علي افندي» به همراه برادران و خواهرانش و پسرعموها همگي عليه عباس افندي (عبدالبهاء) پسر بزرگ بهاء الله شوريدندو زعامت او را گردن نگذاشتند. اما در نهايت او به جانشيني بهاء الله دست يافت و با عنوان «عبدالبهاء » تا سال 1300 شمسي رهبري فرقه ضاله بهائيت را در دست داشت. «عباس افندي» روحيه اي محافظه كار داشت و همواره خود را «غلام بهاء» مي خواند. وي بشدت وابسته بود و هر روز خود را در ظل حمايت يك دولت قرار مي داد. او درابتدا وابسته به «روسيه تزاري» بود و از حمايت و پشتيباني اين دولت نهايت بهره برداري را مي كرد. زيرا دولت روسيه نخستين كشوري بود كه مرزهاي خود را به روي بهائيان گشود و با كمك هاي خود باعث ايجاد اولين معبد و «مشرق الاذكار» آنها در شهر «عشق آباد» شد. وابستگي به روسها به هيچ وجه نزد بهائيان زشت و مذموم نبود. تا آنجا كه «عبدالبهاء» با تمام وجود در خدمت اهداف استعماري اين دولت قرارداشت و حتي براي آنها جاسوسي مي كرد. ماجراي جاسوسي رهبر بهائيان درجريان يك تحقيق آشكار شد و تا آن حد موجب خشم مقامات دولتي عثماني قرارگرفت كه جمال پاشا فرمانده كل قواي اين كشور تصميم به اعدام او گرفت. دراين زمان دولت انگلستان به صورت علني به حمايت از بهائيان برخاست و لرد بالفور - وزيرامورخارجه بريتانيا وصادركننده اعلاميه معروف «بالفور» پيرامون تشكيل دولت اسراييل - طي تلگرافي از ژنرال آلن بي فرمانده قواي انگليس در فلسطين خواست تا با تمام توان به حمايت از عبدالبهاء برخيزد. عبدالبهاء تا سال 1917 و پيروزي انقلاب كمونيستي در پناه روس هاي تزاري بود و پس از آن خود رابه دامان انگليسي ها انداخت. به طوري كه وقتي نيروهاي انگليس دولت عثماني را در جنگ اول جهاني شكست دادند و وارد فلسطين شدند، فوراً «عبدالبهأ» را مورد لطف قرارداده و به او نشان عالي «پهلواني»- كه در شمار نشان هاي مهم دولت انگليس است - اعطا كردند و به خاطر خدماتش به دولت انگليس به وي لقب «سر» بخشيدند. از رهگذر اعطاي اين نشان و لقب بود كه عبدالبهاء لوح ويژه اي به زبان عربي درمدح انگلستان صادر كرد و ژرژ پنجم پادشاه وقت اين كشور را دعا نمود. متن ترجمه اين لوح به شرح زير است: «بارالها سراپرده عدالت در اين سرزمين برپا شده است و من تو را شكر و سپاس مي گويم. . . پروردگارا امپراتوربزرگ ژرژ پنجم پادشاه انگلستان را به توفيقات رحماني ات مؤيد بدار و سايه بلند پايه او را براين اقليم جليل (فلسطين) پايدار ساز. . . »(100) در اين ايام، اندك اندك حركت هاي استعماري در كشورهاي مسلمان آغاز شده بود و مردم اين كشورها تلاشهايي را براي رهايي آغاز كرده بودند. به دنبال آغاز اينگونه تحركات ضداستعماري در شمال افريقا و كشورهاي مستعمره فرانسه بود كه دولت فرانسه هم با هدف ايجاد اختلاف بين مسلمانان، از عباس افندي (عبدالبهأ) درخواست مي كند تا گروهي از مبلغين بهايي را براي تبليغ بهائيت به كشورهاي «الجزاير» و «مراكش» و «تونس» وجزاير مسلمان نشين اطراف افريقا اعزام دارد. (101) او تلاش زيادي در راه گسترش اين فرقه استعماري به كاربرد و مبلغيني را به نقاط مختلف جهان ازجمله امريكا فرستاد. از او نوشته هايي بجاي مانده كه از سوي بهائيان باعنوان «مكاتيب» چاپ شده است. عبدالبهاء در سال هاي آخر عمر سفرهايي به آمريكا و اروپا كرد. او كه پس از انگليس خود را وامدار استعمارجديد مي دانست، در سفر به آمريكا خطاب به جمعي از دزدان انسان نما و اتو كشيده آمريكايي آنها را براي غارت منابع ايران چنين دعوت كرد: «از براي تجارت و منفعت ملت آمريكا، مملكتي بهتر از ايران نه، چه كه مملكت ايران مواد ثروتش همه در زير خاك پنهان است، اميدوارم كه ملت آمريكا سبب شوند كه آن ثروت ظاهر گردد. »(102)عبدالبها در سال 1300 هجري شمسي مرد و او را در «عكا» واقع در فلسطين اشغالي دفن كردند. شوقي ربانيعباس افندي هنگام مرگ فرزند پسرنداشت. پس از مرگ او با قرارتازه اي كه گذاشته شده بود، رهبري بهائيان به نوه دختري او كه شوقي افندي نام داشت رسيد و وي بانام شوقي رباني سركردگي فرقه ضاله بهائيت را در دست گرفت. شوقي افندي كه بهائيان وي را «شوقي رباني» مي خوانند، در سال 1314 قمري به دنياآمد. پدرش ميرزا هادي شيرازي و مادر او ضيائيه دختر بزرگ «عباس افندي» است. شوقي افندي پس از مرگ عباس افندي وصيت نامه اي را بين «اغنام الله» (پيروان بهأ) توزيع كرد وخود راجانشين عبدالبهاء خواند، اما عده اي از بهائيان به سركردگي احمد سهرابي آن را تقلبي و ساختگي خواندند و اين گروه تحت عنوان «سهرابيان» از بهائيان انشعاب كردند. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ97- با گذشت يك قرن امروزه شاهديم تمام اين توطئه ها بي اثر شده و روند اسلام گرايي رو به رشد گرديده است. 98- در اين رابطه جاي پاي سفير انگليس در انعقاد قراردادهاي استعماري گلستان و تركمن چاي را مي توان مورد اشاره قرار داد. 99 -دست هاي ناپيدا، خاطرات مستر همفر، ترجمه احسان قرني، صص 76 و .77 100 -شوقي افندي، قرن بديع، جلدسوم، ص .299 101- عباس افندي، خطابات مباركه، جلداول، ص .33 102- عبدالبهاء ، خطابات مباركه، جلد 1، چاپ مصر، ص .32 + نوشته شده در ساعت توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی | 11 نظر بخش هفدهم:اختلافات وانشعابات شوقي افندي خود را «ولي امر الله» خواند و رئيس «بيت العدل» معرفي كرد. او در دارالفنون باليون لندن تحصيل كرده و مستقيماً تحت پرورش و تربيت انگليسي ها رشد كرده بود. شوقي افندي با شعار برابري زن و مرد دستور برداشتن حجاب را صادر كرد و ازآنجا كه ايران را خاستگاه «بهائيت» مي دانست به پيروان خود سفارش كرد كه كوشش كنند تا اين روش قبل از هرجا در تهران و ايران رايج گردد. شوقي افندي كه در سال 1300 شمسي، يعني اولين سال به قدرت رسيدن رضاخان به رهبري «بهائيت» برگزيده شده بود و در سال 1336، يعني شانزدهمين سال سلطنت محمدرضا پهلوي مرد. براساس وصيت و دستورات عبدالبهاء بايد رهبري بهائيت در خاندان «شوقي افندي» به صورت موروثي باقي مي ماند، اما برخلاف پيش بيني بهاءالله و عبدالبهاء، شوقي صاحب فرزند نشد. به همين سبب او براي اداره جامعه بهائيت، ايجاد تشكيلاتي به نام «بيت العدل» را لازم و ضروري دانست. شوقي افندي در دانشگاه امريكايي بيروت و سپس در دانشگاه آكسفورد تحصيل كرده بود و انتخاب او به رهبري بهائيت با توجه به رذايل اخلاقي كه داشت موجب اختلاف و انشعاب هاي تازه اي دربهائيت شد. حتي فضل الله صبحي مهتدي - كه كاتب و منشي عبدالبهاء بود- دست از اين فرقه پوشالي كشيده و به دامان پاك اسلام رو آورد و خاطرات خود را از رفتار زشت «شوقي» انتشار داد. براساس نوشته ها و خاطرات صبحي، شوقي افندي (رباني) گرايش شديدي به همجنس بازي داشته و توضيح داده است كه چگونه رهبر بهائيان جهان اوقات خود را با همجنس بازي به عنوان «مفعول» مي گذرانده است. اين امر، از دلايل رويگرداني چند تن ديگر از نزديكان عبدالبهاء از فرقه ضاله بهائيت نيز بود. اختلاف و انشعابات تازه در بهائيتشوقي رباني در سال 1336 شمسي به مرض آنفلوآنزا در لندن درگذشت. پس از مرگ شوقي افندي كشمكش شديدي بين بهائيان برسرجانشيني او در گرفت و بسياري از آنان رهبري همسر آمريكايي او به نام روحيه (ماري) ماكسول را پذيرفتند. اينان در اوايل دهه 340 كنفرانس ويژه اي با حضور سران مهم فرقه بهائيت در لندن تشكيل دادند و دراين كنفرانس 9نفر رابه عنوان اعضاي مجلس بيت العدل انتخاب كردند. آنگاه اين بيت العدل به شهر «حيفا» در «اسراييل» منتقل شد كه تاكنون فعال است و هرچندسال يكبار با تجديد انتخابات اعضاي آن تغيير مي كند. رياست اين گروه كه به بيت العدل حيفا شهرت دارد، با روحيه ماكسول - همسرشوقي افندي - بود كه او نيز در سال 1378 شمسي مرد. البته نخستين «بيت العدل» بهائيان در سال 1951 ميلادي يعني هشت سال قبل از مرگ شوقي رباني و توسط وي ايجاد شد. اولين وظيفه اين هئيت ايجاد رابطه با دولت اسرائيل بود. اسامي اعضاي اولين دور بيت العدل اعظم به شرح زير بود: 1- چارلز ولكات2- علي نخجواني3- بورا كاولين4- ايان سمبل5- لطف الله حكيم6- داويد هوفمن7- يوج جاني8- امور گيبسون9- هوشمند فتح اعظمو اعضاي هيئت دوم بيت العدل: 1- دكتر لطف الله حكيم2- ايمامي گيبسون3- هوشمند فتح اعظم4- يورا كاولين5- هيو جانس6- ايان سمبل7- چارلز ولكات8- ديويد هونمان9- علي نخجواني و اسامي اعضاي بيت العدل سوم به شرح زير مي باشند: 1- علي نخجواني2- هوشمند فتح اعظم3- ايماس گيبسون4- ديويد هوفمان5- يورا كاولين6- هيو جانس7- ايان سمبل8- چارلز ولكات9- ديويد روح(103)شوقي افندي در سوم آذر 1335 شمسي تعدادي از بهائيان را براي انجام وظايف مختلف از جمله حفاظت و تبليغ امر بهأالله با عنوان «ايادي امرالله» انتخاب كرد. برخي از اسامي اين افراد به شرح زير بود: 1- ايادي امرالله چارلز ميسن ريمي 2- ايادي امرالله روحيه خانم ماكسول (همسر شوقي)3- ايادي امرالله اميليا كاليز4- ايادي امرالله لروي ليواين5- ايادي امرالله علي اكبر فروتن (در عصر پهلوي مدتي رياست آموزش و پرورش همدان را برعهده داشت و نويسنده جزوه هاي درسي اخلاق كودكان و نوجوانان بهائي بود). رشته هاي تشكيلات ايادي امرالله تا دوردست ترين نقاط جهان مي رسد. در دوره پهلوي درايران محافلي از سطح ملي تاسطح ده تشكيل شد و هر محفل حداكثر 9 عضو داشت، با تقسيم كار در لجنه هاي تابعه خود فعاليت هاي بهائيان را پوشش مي داد و از همين رهگذر بود كه بهائيان بر تمام امور مملكتي ما چنگ انداختند. از آنجا كه ايران به عنوان تنها كشور شيعه است كه تا كنون فرقه هاي استعماري چون وهابيت و قاديانيگري و. . . نتوانسته است در آن نفوذ كند بهائيان علاقه عجيبي به ايران دارند و ايران را «مهد و سرزمين امرالله» مي خوانند و براي تبليغ اين فرقه در ميان ايرانيان نهايت كوشش را به عمل مي آورند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ103 -نورالدين چهاردهي، چگونه بهائيت پديد آمد، صص 223 - .227 + نوشته شده در ساعت توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی | نظر بدهید بخش هجدهم:عمده ترین عوامل انحراف مشروطیت بر اساس چارت تشكيلاتي «بيت العدل» اسرائيل درارتباط كامل با اياديان امرالله است و داراي مشاورين و معاونين قاره اي است. محفل ملي ايران در هر استان يك محفل استاني داشت كه پس از آن محفل شهرستان و محفل ده قرار مي گيرد. هريك از محافل داراي حداكثر 9 نفر عضو و لجنه هايي با عناوين زير بودند: مطبوعات، سمعي و بصري، نشر نفحات الله، ورقا وتزييد، معلومات، معارف آهنگ بديع، اخبار امري، حيات، امأالرحمن، خيانات نوزده روزه، گلستان موسيقي، نشر آثار امري و غيره. هر «لجنه» داراي چند «هيئت» و هر هيئت داراي چند «كميسيون» است. پس از كنفرانس لندن و انتخاب «بيت العدل حيفا» گروهي از بهائيان، اين كنفرانس و بيت العدل حيفا به رياست «روحيه ماكسول» را بي اعتبار دانستند و يك امريكايي به نام چارلز ميسن ريمي را به عنوان جانشين شوقي افندي و رهبر بهائيان معرفي كردند و تحت عنوان ريمي ها از بهائيان جدا شدند. چارلز ميسن ريمي فرزند يك كشيش كليساي اسقفي بود كه در سال 1874 ميلادي در يكي از شهرهاي حاشيه رودخانه «مي سي سي پي» امريكا به دنيا آمد. او كه تحت تعليمات كليساي اسقفي امريكا پرورش يافته بود، از دوستان بسيارنزديك شوقي افندي به حساب مي آمد. وي كه پس از آشنايي با «شوقي افندي» به فرقه ضاله بهائيت پيوسته بود، كم كم صاحب موقعيتي در ميان بهائيان شد. دوستي اين امريكايي با شوقي رباني به حدي بود كه شوقي رباني وي را نماينده خود مي خواند و در مراسم و جلساتي كه نمي توانست در آنها حضور يابد، «ميسن ريمي» را به جاي خود مي فرستاد. او دوبار به نمايندگي ازسوي شوقي افندي (رباني) به سراسر دنيا و مراكز تجمع و نفوذ بهائيان سفر كرده بود. طرفداران چارلز ميسن ريمي او را پنجمين پيشوا و رهبر بهائيان جهان مي دانند و به وي لقب عزيزالله و ولي امر ثاني داده بودند. در همين ايام ودرميانه كشمكش طرفداران خانم روحيه ماكسول و هواداران چارلز ميسن ريمي برسررهبري فرقه بهائيت، يكي از بهائيان خراسان - كه در كشوراندونزي اقامت داشت- ادعاي مهدويت كرد و خود را موعود كتاب اقدس - كتاب مقدس بهائيان - دانست. اين شخص كه جمشيد معاني نام داشت، برخود لقب سمأالله گذاشت و فرقه جديدي به نام سمائي ها را به وجود آورد كه گروهي از بهائيان بويژه بهايي هاي هند و پاكستان به او گرويده اند. نورالدين چهاردهي يكي از محققين در ملل و نحل درباره جمشيد معاني مي نويسد: «جمشيد معاني مانند ميس ريمي كه در آمريكا مدعي شد، وي در اندونزي دانشگاهي تشكيل داده و ورود بهائيان را در آن كشور مانع شده و گفته است در آخر ژانويه سنه 1966 م به معراج رفته است و ريشه درخت بهأ و ثمره آن معاني است». (104)بهائيت در عصر مشروطيت از زمان شيخ احمد احسايي تا انقلاب مشروطيت، يعني حدود 90 سال، شاهد بروز و ظهور فرقه هاي متعددي بوديم كه نامدارترين آنها عبارتند از شيخيگري، بابيگري، ازليگري و بهائيگري. در سالهايي كه زمزمه قانون و مشروطه برزبانها جاري شد، اين فرقه ها انشعابات متعددي را پشت سرگذاشته و تنها شيخيگري و بهائيگري، آن هم به سبب حمايت كانونهاي استعماري، محلي از اعراب داشتند و برسرپا مانده بودند. بسياري از پژوهشگران و نويسندگان تاريخ كه با نگرشي اسلامي به انقلاب مشروطيت نگاه مي كنند، بابيگري و بهائيگري را يكي از عمده ترين عوامل انحراف آن مي دانند. در اين دوران شاه در رأس دولت و روحانيت راهبر و پيشاهنگ ملت بودند. در اين ايام، دولت به خاطر مديريت نادرست و سوءاستفاده دولتمردان در اوج فساد و از لحاظ مالي بسيار ضعيف بود. مطالبات آزاديخواهانه مردم رو به تزايد داشت و روي هم رفته دو خط فكري خاص اين خواست و نهضت را تغذيه مي كردند. يكي علما و روحانيون كه اصلاحات اجتماعي - مذهبي را خواستار بودند و تشويق مي كردند و ديگري روشنفكران و تحصيلكردگان فرنگ رفته و به طوركلي غرب زده كه الگوهاي دموكراسي اروپايي را براي ايران مي خواستند. اما تفكر غالب، تفكر اسلامي بود. مورخان و كارشناسان غربي همچون خانم پروفسور آن لمبتون جاسوس انگليسي در ايران براين اعتقادند كه در آن ايام مردم، ايران را «كشور اسلام» و شاه را هم «پادشاه اسلام» مي خواندند. و پيش از انقلاب مشروطيت يك حركت آزاديخواهانه و نوگرايانه توسط ميرزاملكم خان ناظم الدوله و سيدجمال الدين اسدآبادي در ايران شروع شده بود و اين جنبش كه عليه فساد و استبداد داخلي و نفوذ خارجي بود به جنبشي ملي و اسلامي تبديل شد. البته دور از انتظار نيست كه خانم «آن لمبتون» كه پيوند و ارتباطاتش با آژانسهاي جاسوسي انگلستان اثبات شده است، مي كوشد تا حركت ميرزا ملكم خان نظام الدوله كه از سوي «گراند لژ اسكاتلند»، يعني سرزمين مرجع فراماسونري جهان، هدايت مي شود و اهدافي جز برنامه هاي استعماري ندارد، را حركتي آزاديخواهانه قلمداد نمايد. پس از ترور ناصرالدين شاه و آغاز سلطنت مظفرالدين شاه خواست و مطالبات مردم شدت بيشتري به خود گرفت. به استناد مدارك تاريخي، مردم از آغاز حركت بيدارگرانه كه منجر به مشروطيت شد، خواستار «عدالتخانه» بودند. يعني به وجه اسلامي ماجرا بيشتر اهميت مي دادند و مي خواستند تا اين عدالتخانه ها بر مبناي معيارهاي اسلامي اداره شود. اگر به جريان مبارزه و طرح مطالبات مردم در آن ايام به دقت نگاه كنيم، مي بينيم كه عبارت مشروطيت درست بعد از بست نشيني در سفارت انگليس برلب هاي مردم نشست و مبلّغان و كوشندگان اين راه هم همانگونه كه گفته شد، روشنفكران و تحصيلكردگان غرب رفته يا روشنفكران سكولار يا بابي مسلك بودند. يكي از مهم ترين فعالان در اين عرصه ميرزاملكم خان ارمني - پدر فراماسونري ايران(105) - است و از ديگر افرادي كه در اين زمينه تلاش و فعاليت بسيار داشتند و با مقالات و نوشته هاي خود سعي در تبليغ مشروطيت و دموكراسي از نوع غربي آن مي كردند، بايد از افرادي چون ميرزاآقاخان كرماني و شيخ احمد روحي نام ببريم كه به اتهام دخالت درترور نافرجام «ناصرالدين شاه» به دستور محمدعلي ميرزاي وليعهد در تبريز كشته شدند. نكته جالب و در خور توجه پيرامون ميرزاآقاخان كرماني و شيخ احمد روحي اين است كه هردو پيرو فرقه ضاله «باب» و داماد ميرزا يحيي صبح ازل - سركرده فرقه «بابي هاي ازلي» و برادر بهاءالله - بودند. براين گروه بايد نام ميرزا يحيي دولت آبادي را هم افزود. او هم از گروه بابيان مشروطه خواه و فعالان نهضت مشروطه خواهي در ايران بود. ميرزا يحيي دولت آبادي در خانواده اي بابي به دنيا آمد و پدرش مأمور و نماينده امور حسبيه ميرزا يحيي صبح ازل در ايران بود و هرساله وجوهات به اصطلاح شرعيه «بابي ها» راجمع آوري مي كرد و براي «ميرزا يحيي صبح ازل» به قبرس مي فرستاد. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ104 -نورالدين چهاردهي، چگونه بهائيت پديد آمد، ص .131 105- عبداله شهبازي طي مقاله اي درفصلنامه تاريخ معاصر ايران، ش 27، ص 13، چنين نوشته است: مانكجي هاتريا بنيادگذار واقعي اولين سازمان فراماسونري ايران (فراموشخانه) است كه به دليل فقدان تحقيقات بنيادين در اين زمينه تأسيس آن به غلط به ميرزا ملكم خان نسبت داده شده است. + نوشته شده در ساعت توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی | یک نظر بخش نوزدهم:مروج تروریسم آنچه به عنوان نتيجه اين بحث عايد مي گردد اين است كه در حقيقت انقلاب مشروطيت را روحانيون مسلمان به ثمر رساندند اما اين انقلاب در نيمه راه توسط عده اي از روشنفكران سكولار بابي و بهايي از مسيراصلي خود خارج شد و سرانجام آن به ديكتاتوري رضاخان رسيد. به طوركلي در انقلاب مشروطيت تغييرساختار دولت و تبديل ديكتاتوري به شكلي از حكومت عادلانه هدف مردم بود. تا آن زمان نظريه مدوني در مورد حكومت اسلامي وجود نداشت ولي روش دموكراسي غربي طرحي آماده و آزمايش شده در كشورهاي اروپايي بود. به همين سبب با فشار روشنفكران غرب زده بويژه پيروان بابيگري و بهاييگري، مشروطه جايگزين تفكر عدالتخواهانه اسلامي شد. تروريسم ؛ مشخصه بهائيانتروريسم سياسي در تاريخ معاصر ايران از اواسط دهه 840 م/1260 ق، با بابيگري آغاز شد و چنان با بابيگري پيوند خورد كه در دوران متأخر قاجار نام «بابي» و «تروريست» مترادف بود. بابي ها ترور اميركبير را طراحي كردند و در شوال 1268 ق، به ترور نافرجام ناصرالدين شاه دست زدند. از آن پس اين شيوه در ايران تداوم يافت و بويژه در دوران انقلاب مشروطه و پس از آن اوج گرفت. بهائيان در عتبات نيز بيكار نبودند و سيداسدالله مازندراني در عتبات به جرم سوءقصد به آيت الله خراساني گرفتار شد. (106)فعاليت هاي تروريستي دوران مشروطه و پس از آن با نام سردار محيي، احسان اله خان دوستدار، اسداله خان ابوالفتح زاده، ابراهيم خان منشي زاده و محمدنظرخان مشكات الممالك در پيوند است. فعاليت هاي مخفي اسداله خان ابوالفتح زاده (سرتيپ فرج قزاق) و ابراهيم خان منشي زاده (سرتيپ فرج قزاق) و محمدنظر خان مشكات الممالك از سال 1323 ق. و با عضويت در انجمن مخفي معروف به «بين الطلوعين» آغاز شد كه جلسات آن در خانه ابراهيم حكيمي (حكيم الملك)، نخست وزير بعدي دوران پهلوي، برگزار مي شد و بسياري از اعضاي آن بابي ازلي و چند تن نيز بهائي بودند. عضويت در اين انجمن و فعاليت هاي بعدي ابوالفتح زاده و منشي زاده و مشكات الممالك (بهائي) و ازليهاي عضو انجمن فوق را بايد بخشي از عملكرد شبكه توطئه گر وابسته به اردشير ريپورتر ارزيابي كرد. اعضاي اين انجمن، اعم از ازلي و بهائي، پس از تأسيس سازمان ماسوني لژ بيداري ايران (1325 ق. / 1907 م) در پيرامون آن مجتمع شدند و مشكات الممالك صندوق دار لژ بيداري ايران بود. از ذيقعده 1323 ق. اين فعاليت با عضويت اسداله خان ابوالفتح زاده و برادرش سيف اله خان و ابراهيم خان منشي زاده در «انجمن مخفي دوم» تداوم يافت. در اين انجمن سيدمحمدصادق طباطبايي (پسر آيت الله سيدمحمد طباطبايي)، ناظم الاسلام كرماني (نويسنده كتاب «تاري بيداري ايرانيان» و آقا سيدقريش (از اعضاي بيت سيدمحمد طباطبايي) و شيخ مهدي(107) (پسر آيت الله شيخ فضل الله نوري) عضويت داشتند. در همين زمان گرايش هاي تروريستي برخي اعضاي اين انجمن كاملاً مشهود بود. براي مثال، در يكي از جلسات انجمن مسئله قتل آيت الله سيد عبدالله بهبهاني مطرح شد كه با مخالفت سيدمحمد صادق طباطبايي مواجه گرديد. اندكي بعد، ارباب جمشيد جمشيديان (دوست صميمي و محرم اردشير ريپورتر) به عضويت اين انجمن درآمد. گروه تروريستي فوق، سرانجام، شكل نهايي خود را يافت و به عمليات آشوبگرانه و تفرقه افكنانه اي چون ترور نافرجام شي فضل الله نوري (16 ذيحجه 1326 ق. ) دست زد. عامل اين ترور كريم دواتگر بود كه به همراه افراد ديگري از جمله ميرزا محمد نجات خراساني - عضو فرقه بهائي و مرتبط با سفارت انگليس كه مشهور به فساد بود - دستگير شد. «نجات» نيز عضو كميته «بين الطلوعين» بود. به گفته سيدحسن تقي زاده، «اسمارت»، نماينده سفارت انگليس، در جلسات بازجويي از محمد نجات شركت مي كرد و مواظب بود كه «نتوانند به ميرزا محمد زور بگويند». طبق گزارش سر جرج باركلي به سر ادوارد گري، وزير خارجه انگليس، در جريان اين بازجويي كريم دواتگر تلويحاً حسينقلي خان نواب، برادر عباسقلي خان كارمند سفارت انگليس، را به ترور مربوط كرد. حسينقلي خان نواب نيز از نزديكان و محارم اردشير ريپورتر، رئيس شبكه اطلاعاتي حكومت هند بريتانيا در ايران، بود. پس از آن ابوالفتح زاده و برادرانش و ساير اعضاي گروه تروريستي و آشوبگر فوق، از جمله كريم دواتگر، در روستاي قلهك، كه در آن زمان در ملكيت سفارت انگليس بود و دولت ايران بر آن نظارت نداشت، مستقر شدند. در اول جمادي الثاني 1327 ق. ابوالفتح زاده و منشي زاده، همراه با زين العابدين خان مستعان الملك، گروه تروريستي جديدي تشكيل دادند موسوم به كميته جهانگير. ابوالفتح زاده و مستعان الملك و ميرزا محمدنجات از جمله اعضاي «محكمه انقلابي» بودند كه حكم اعدام مجاهد نستوه شهيد شيخ فضل الله نوري را صادر كردند. دادستان اين محكمه شيخ ابراهيم زنجاني بود كه تحت تأثير ميرزا مهدي خان غفاري كاشي (وزير همايون)، عضو فرقه بهائي، قرار داشت. در رجب 1328 ق. حادثه قتل سيد عبدالله بهبهاني رخ داد كه عاملان آن وابسته به شبكه تروريستي ابوالفتح زاده و منشي زاده بودند. يكي از ضاربان بهبهاني فردي به نام حسين لله بود كه بعدها با ابوالفتح زاده و منشي زاده و مشكات الممالك در كميته مجازات همكاري كرد. پس از اين واقعه، ابوالفتح زاده به اروپا گريخت، مدتي بعد به ايران بازگشت و به عنوان متصدي گردآوري ماليات منطقه ساوجبلاغ و شهريار منصوب و اندكي بعد معزول شد كه ابوالحسن علوي اين عزل را نتيجه تبليغات بهائيگري ابوالفتح زاده مي داند. در ذيقعده 1334، ابوالفتح زاده و منشي زاده و مشكات الممالك عمليات خود را در قالب گروه جديدي به نام كميته مجازات آغاز كردند و به چند فقره قتل، همراه با انتشار اعلاميه هايي دست زدند كه بازتاب اجتماعي و سياسي فراوان داشت. (108)«كميته مجازات» پايگاه بهائيان يكي از مهم ترين پديده هاي دوران انقلاب مشروطيت ترورهاي مرموز و به هم پيوسته اي است كه با محوريت «كميته مجازات» صورت مي گرفت. تا چندي قبل عده اي اعتقاد داشتند كه اين تروريست ها در شمار افراد انقلابي سرخورده ازعدم تحقق آرمان هاي مشروطه بودند كه از روي ناچاري و يأس فكري - ايدئولوژيك به سمت آشوبگري و آنارشيسم و ترور كشيده شده اند. اگر به رويدادهاي تاريخي با دقت نگاه كنيم، متوجه مي شويم اين تحليل كه در سريال «هزاردستان» - ساخته علي حاتمي - نيز به مخاطب القأ شده درست نيست و اقدامات تروريستي اين گروه از همان ابتداي مشروطه خواهي آغاز شد. مانند ترور نافرجام شيخ فضل الله نوري توسط يكي از سركردگان كميته مجازات به نام كريم دواتگروپس از آن ترور افرادي چون سيدعبدالله بهبهاني. به عبارت بهتر بايد گفت برنامه آشوبگري و ترور اين گروه زماني آغاز شدكه هنوز مشروطه خواهي بهار خود را سپري مي كرد و مردم و انقلابيون در اوج خوش بيني به مشروطيت بودند و هنوز مقوله اي به نام سرخوردگي مطرح نبود. اين افراد به هيچ وجه و با هيچ معياري از نيروهاي انقلابي يا سرخوردگان مشروطه نبودند. اما عامداً و آگاهانه در اعلاميه هاي «كميته مجازات» تلاش مي شد تا انگيزه آنها ديني وانقلابي وانمود گردد. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ106 -نورالدين چهاردهي، چگونه بهائيت پديد آمد، ص .30 107- پدر دكتر نورالدين كيانوري از رهبران حزب توده. 108- عبداله شهبازي، فصلنامه تاريخ معاصر ايران، ش 27، صص 38-.43 + نوشته شده در ساعت توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی | 3 نظر بخش بیستم:حقایق تاریخی کمیته مجازات وجه بهايي بودن اعضاي كميته مجازات و نقش مخفي و قابل توجهي كه فرقه ضاله بهائيت در اين ايام و در راستاي تحقق سياست هاي استعماري بريتانيا برعهده داشت، مسأله مهم و قابل تأملي است، عمليات تروريستي و قتل هاي پشت سرهم دوران مشروطه از مهم ترين عوامل در ايجاد يك بحران عظيم و عميق است كه تأثيرات رواني و تبليغي و فرهنگي عظيمي برجاي گذاشت و در فاصله چهارسال آنچنان بي تفاوتي درجامعه به وجود آورد و ساخت سياسي كشور را چنان خنثي و آلوده كرد كه در نهايت با هجوم چند صدنفر قزاق به سركردگي رضاخان ميرپنج از قزوين، پايتخت كشور به سادگي و بي هيچ مقاومتي به تصرف آنها درآمد و با سقوط حكومت قاجار، مشروطيت به سرنوشت شوم ديكتاتوري پهلوي دچار گرديد.اين موضوع كه اعضاي كميته مجازات از پيروان فرقه بهائيت بودند و با طرح و برنامه استعماري به صحنه فراخوانده شده بودند يك ادعا نيست و اسناد ومدارك متعددي براي اثبات آن در دست است. برخي نويسندگان نيز عمليات كميته مجازات را اعتراض انقلابي در مخالفت با قرارداد 1919 و دولت وثوق الدوله خوانده اند و اين درحالي است كه كميته مجازات در زمان اولين دولت وثوق الدوله در سال 1295 ش. / 1916م. و در اوج وقايع پس از صدور فرمان مشروطيت تأسيس شد و تنها پنج ماه (تا پاييز 1296/1917) فعاليت كرد. بنابراين، عملكرد آن ربطي به قرارداد 1919 نداشت. (109) بنيانگذاران و اعضاي اصلي اين كميته از افرادي چون سرتيپ اسدالله خان ابوالفتح زاده، سرتيپ ابراهيم خان منشي زاده(110) (كه هردو از اعضاي قديمي بريگاد قزاق بودند)، محمدنظرخان مشكوه الممالك، احسان الله خان دوستدار، ميرزامحمدخان نجات خراساني، سردارمحيي (برادر ميرزاكريم خان رشتي، جاسوس معروف انگليس) كريم دواتگر و ميرزاعلي اكبر ارداقي تشكيل مي شد كه زندگينامه همه آنها بشدت آلوده واكثر آنها از پيروان فرقه ضاله بهائيت بودند. هسته مركزي كميته مجازات ابوالفتح زاده (به عنوان رئيس كميته) و منشي زاده و مشكات الممالك بودند و مهدي بامداد در كتاب شرح حال رجال ايران، سرتيپ اسدالله خان ابوالفتح زاده و سرتيپ ابراهيم خان منشي زاده را از پيروان فرقه بهائيت معرفي مي كند. (111) اين موضوع را عبدالله متولي نويسنده كتاب كميته مجازات نيز تأييد مي كند و افزون بردونفر نامبرده، مشكوه الممالك را هم پيرو اين فرقه مي داند. (112) پس از ترور اسماعيل خان رييس سيلوي تهران، شبنامه اي از سوي «كميته مجازات» منتشر مي گردد كه مسؤوليت اجراي اين ترور را برعهده گرفته و ضمن بيان شعارهاي ظاهراً انقلابي ساير افراد و مسؤولان را به مرگ تهديد مي نمايد. يكي از اعضاي «كميته مجازات» به نام ميرزاعلي اكبر ارداقي درخاطرات خودبه اين شبنامه اشاره مي كند و مي نويسد: «انتشار اين شبنامه به مراتب از قتل ميرزااسماعيل خان بيشتر توليد وحشت و اضطراب كرد. من و عمادالكتاب افراد گمنامي بوديم و سه نفر ديگر نيز بهايي بودند. لذا اين خود موجب شد كه كسي درباره ما پنج نفر سوءظني نبرد. . . »(113)مدتي بعد، اعضاي كميته شناسايي و چند تن از ايشان دستگير شدند. ابوالفتح زاده و منشي زاده در 26 ذيقعده 1336 قمري، به شكلي مرموز در سمنان به قتل رسيدند و احسان الله خان دوستدار به قفقاز گريخت. مشكات الممالك نيز پس از مدت كوتاهي آزاد شد. در زمان دستگيري اعضاي كميته مجازات، فرقه بهائي در دستگاه نظميه از چنان نفوذي برخوردار بود كه بتواند پرونده را به شيوه دلخواه خود فيصله دهد. نفوذ بهائيان در نظميه از زمان رياست كنت دو مونت فورت بر نظميه تهران آغاز شد. عبدالرحيم ضرابي(114) (بهائي كاشاني) معاون او و كلانتر تهران بود و به اين دليل به عبدالرحيم خان كلانتر شهرت داشت. (115)پس از دستگيري اعضاي كميته مجازات، احمدخان صفا، مسؤول پرونده فوق در نظميه، به شكلي مرموز به قتل رسيد. در اين زمان، گروهي به نام «كميته سيمرغ» طي اطلاعيه اي خطاب به رئيس الوزرا قتل صفا را ناشي از مماشاتي دانست كه دولت در قبال بهائيان در پيش گرفته. گروه فوق مدعي بود كه در تنظيم پرونده تنها نام ابوالفتح زاده و منشي زاده كه بر خلاف ميل مسؤولان دولت تصادفاً به تله افتاده اند، ذكر شده و در مورد مشاركت ساير بهائيان مسكوت مانده است. در اين اعلاميه چنين مي خوانيم: «احسان الله خان، قاتل منتخب الدوله و احمد آقاي روحي و ميرزا ضيأالله كه عضو عمده كميته تروريست بودند، هر كدام در يك محلي مشغول عيش و نوش مي باشند. . . ما، كه بر تمام احوال و اسرار اطلاع داريم، نخواهيم گذاشت كه كابينه وزرا از طايفه (بهائي)تشكيل شود زيرا كه اينها شروع به وزيركشي هم خواهند كرد تا اينكه ديگر كسي زير بار وزارت نرود و ميدان را براي خود مصفا نمايند. . . اين رشته سر دراز دارد». (116)ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ109- عبداله شهبازي، فصلنامه تاريخ معاصر ايران، ش 27، پاييز 82، صص 45 و .46110- يكي از سه پسر ميرزا ابراهيم خان منشي زاده، به نام داوود منشي زاده، در سال هاي پس از شهريور 1320 به تأسيس گروه فاشيستي سومكا دست زد. اين گروه با نظاميان عالي رتبه وابسته به سازمان اطلاعاتي انگليس، به رهبري سرلشكر حسن ارفع، رابطه تنگاتنگ داشت و اقدامات آن بخشي از عمليات شبكه فوق به شمار مي رفت. (عبداله شهبازي، فصلنامه تاريخ معاصر ايران، ش 27، ص 46، به نقل از ظهور و سقوط پهلوي، ج 2، ص 440). 111- مهدي بامداد، شرح حال رجال ايران، جلد اول، ص 112 و يغما، سال 5 (1331)، ص .134 211- فصلنامه تاريخ معاصر ايران، شماره .27 113- خاطرات علي اكبر ارداقي، ص .51 114- عبدالرحيم ضرابي با مانكجي هاتريا، رئيس شبكه اطلاعاتي بريتانيا در ايران، مرتبط بود و كتاب تاريخ كاشان را به سفارش مانكجي نوشت. عبدالرحيم خان ضرابي از اعضاي خاندان سپهر و از خويشان مورخ الدوله سپهر است و پدر عليقلي خان نبيل الدوله بهائي معروف كه از دوستان عباس افندي و سال ها كاردار سفارت ايران در ايالات متحده آمريكا بود. عليقلي خان ضرابي (نبيل الدوله) نيز در جواني در سفارت انگليس در تهران كار مي كرد. وي در آمريكا يكي از ماسون هاي بلند پايه شد و در طريقت اسكاتي كهن به درجه سي و سوم (عالي ترين درجه ماسوني) رسيد. 115- عبداله شهبازي، فصلنامه تاريخ معاصر ايران، ش 27، صص 44-.45 116- عبداله شهبازي، تاريخ معاصر ايران، ش 27، صص 44 - 45، به نقل از آرشيو مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، پرونده 43850 - ن. + نوشته شده در ساعت توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی | نظر بدهید بخش بیست ویکم:یاورصهیونیستها پس از كودتاي 1299 شمسي و پيدايش رضاخان درعرصه سياسي و اجتماعي ايران اعضاي فرقه ضاله بهائيت پس از سالها فعاليت نيمه پنهان از آزادي عمل فراواني برخوردار شدند و با حمايت قدرتهاي استعماري بويژه دولت انگلستان و براساس يك برنامه از پيش تدوين شده تهاجم ويژه اي را عليه مباني سنتي و اعتقادي ملت مسلمان ايران آغاز كردند و در عرصه تخريب فرهنگي اين مرز و بوم فعال شدند. جاسوسي براي بيگانگان همانطور كه در صفحات پيشين اشاره شد، دولت روسيه تزاري نخستين يار و مددكار بهائيان بود. آنان نه تنها از اقتدارشان براي نجات جان ميرزاحسينعلي نوري (بهاءالله) سود بردند، بلكه اولين كشوري بودند كه مرزهاي خود را برروي بهائيان گشودند و اولين معبد آنها، يعني نخستين «مشرق الاذكار» بهائيان را در شهر عشق آباد ايجاد كردند. تصور براين بود كه همكاري بهائيان و دولت روسيه با انقلاب كمونيستي به پايان راه خود مي رسد، اما مدارك نويافته، حكايت از همكاري بهائيان با روس هاي بلشويك و انقلابي دارد و هم اكنون مداركي منتشرشده است كه نقش بهائيان را در شكست نهضت جنگل و ميرزاكوچك خان نشان مي دهد. يكي از نويسندگان معاصر به نقل از عبدالحسين آيتي، مبلّغ پيشين بهائيان، مواردي از همكاري بهائيان ساكن عشق آباد با سازمان جاسوسي شوروي «كا. گ. ب» را ارائه مي كند و متذكر مي شود كه اينان به عنوان جاسوسان چندجانبه درخدمت روسيه و پس از آن «اتحاد شوروي» بوده اند. (117)همپيمان با صهيونيست هاي يهوديبهائيان از ابتداي پيدايش اين فرقه در «عكا»، واقع در فلسطين اشغالي كنوني، متحد صهيونيست ها در برخورد با عرب هاي بومي و مسلمان بودند. آنان همواره بر اساس يك سلسله منافع مشترك در كنار يكديگر قرار مي گرفتند و در جهت مقابله با اسلام گام برمي داشتند. نكته قابل توجه آنكه بررسي ها نشان مي دهد يهوديان نقش بسزايي در پيدايش، گسترش و رشد فرقه بابيه و بهائيه داشته اند. به گواهي اسناد تاريخي 5 سال پيش از آغاز دعوت علي محمد باب و درست اندكي پس از استقرار كمپاني ساسون در بوشهر وبمبئي، يهوديان مشهد بدون هيچ فشاري به طور دسته جمعي مسلمان شدند و اولين كساني هم كه در خراسان بابي شدند همين يهوديان جديدالاسلام مشهد بودند. همچنين ورود بابي گري به «سياهكل» توسط ميرزا ابراهيم جديد، يهودي جديدالاسلام ساكن رشت، صورت گرفت. (118)«دايره المعارف يهود» يهوديان جديد الاسلام مشهد را در شمار يهوديان مخفي (انوسي ها) دسته بندي مي كند ونه در ذيل مرتدين و اين نشانگر اين اصل است كه آنها براساس طرح و برنامه و به دستور مجامع و محافل ديني خود و براي فريب افكارعمومي تن به اين كار داده بودند. والتر ميشل، محقق يهودي، مي نويسد كه اين جديدالاسلام ها همچنان مخفيانه به دين يهود پايبند بوده و هستند. (119)از جمله اين جديدالاسلام هاي مشهد، نورالله زبولوني بود كه به گفته مئير عزري - سفير اسرائيل در ايران - از بازرگانان مشهد بود كه نمايندگي يهوديان مشهد را در همه كنگره هاي جنبش خلوتص(120) به دوش داشت و وفاداري اش به اسرائيل و پايبندي اش در ياري به ويژه مهاجران (يهودياني كه به اسرائيل مهاجرت مي كردند) زبانزد و از حاميان و پشتيبانان شلمو هيلل (موريس پرز)(121) بود. (122)گروهي گرويدن يهوديان به بهائيت را تحت تأثير انگيزه ها و منافع مادي و عده اي ديگر هدف از اين كار را افزودن برحجم سياهي لشگر دشمنان اسلام مي دانند. بهائيان ستاره داوود را مانند بابيه اسم اعظم مي دانند و براي جلب محبت اسم اعظم را كه شعار بهائيت است ترسيم كرده و در قبرستان يهود مدفون سازند. (123)انتقال حسينعلي نوري (بهاء) به «عكا»، كمك ديگري بود به نزديكي و همكاري هرچه بيشتر بهائيان با كانون هاي يهودي فعال مستقر در غرب كه عبدالبها ء جانشين «بهاء»، نيز به اين همكاري ادامه داد. او و ديگر بهائيان در تحقق استراتژي تأسيس دولت يهود در فلسطين سهم بسزايي داشتند كه استعمارگران حامي اسرائيل - بويژه آمريكا و انگليس - به پاس همين خدمات بهائيان، آنان را همواره از حمايت هاي مادي و تبليغي خود برخوردار كرده اند. تاجايي كه اسرائيل در زمان شوقي افندي به عنوان مركز اصلي بهائيان قرار داده شد. در زمان زندگي شوقي افندي رژيم اشغالگرقدس در فلسطين به روي كار آمد واين رژيم به پاس تلاش بهائيان در ايجاد يك فرقه انحرافي مذهبي در قلب جامعه اسلامي، فرقه ضاله بهائيت را به عنوان يك دين به رسميت شناخت و آن را جزو مذاهب رسمي كشور خود قرار داد. و افزون برآن املاك واموال پيروان اين فرقه تحت حمايت واقع شد و از كليه ماليات ها و عوارض معاف گرديد. «شوقي افندي» جانشين عباس افندي (عبدالبها ء) مي گويد: «دولت اسرائيل وسايل راحتي ما را فراهم كرد. »(124)و در مورد بخشي از راحتي و حمايت هاي مادي و معنوي فعاليت آنان چنين توضيح مي دهد: «در ارض اقدس(اسرائيل)شعائر امريه(بهائيت)بي پرده و حجاب اجرا مي شود. . . و معافيت مقامات (بهائيت) و توابع آن از مالياتهاي دولت (اسرائيل)از طرف اولياي امور تصويب گرديد. »(125)ازعواملي كه باعث شد اسرائيل بيشتر به بهائيان روي خوش نشان بدهد، سرمايه گذاري بهائيان وجذب سرمايه هاي بزرگ آنان در اسرائيل بود كه باعث شكوفايي اقتصاد اين رژيم نامشروع مي شد. از جمله مي توان به تدفين رهبران بهائي در اين كشور كه هرساله گروه كثيري از بهائيان را با سرمايه هاي كلان به آنجا مي كشاند، اشاره كرد.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ117- شهبازي، عبداله، فصلنامه تاريخ معاصر ايران، شماره 27، به نقل از عبدالحسين آيتي، كشف الحيل، جلد 3، صص 87-.85 118 -شهبازي، عبدالله، فصلنامه تاريخ معاصر ايران، شماره .27 119- شهبازي، عبدالله، فصلنامه تاريخ معاصر ايران، شماره .27 120- خلوتص عنوان عبري سازمان پيشاهنگي يهود و يكي از تشكل هاي كاملاً وابسته به آژانس يهود در ايران بود. 121 -شلمو هيلل با نام مستعار موريس پرز ازسوي دستگاه مهاجرت اسرائيل براي ياري به مهاجرت جوانان عراقي از راه ايران، به ايران آمد و نماينده آژانس جهاني يهود بود. 122- خاطرات مئير عزري، جلد اول، ص .44 -123 نورالدين چهاردهي، چگونه بهائيت پديد آمد، ص .71 124- اخبار امري، سال 107 بديع، ماره 8، ص 2 به نقل از فصلنامه تاريخ معاصر ايران، شماره .27 125- توقيعات مباركه، نوروز 101 بديع، ص 159، همان + نوشته شده در ساعت توسط مرکز مطالعات فرهنگی سیاسی | نظر بدهید بخش بیست ودوم:در هم تنیدگی با جامعه صهیونیستها توجه فرقه ضاله بهائيت به اسراييل و صهيونيسم تاحدي است كه شوقي رباني سومين پيشواي اين فرقه يكي از مهم ترين وظايف شوراي بين المللي بهائيان را رابطه با دولت اسراييل قلمداد مي كند. وي همچنين در نقشه ده ساله اش، حمايت از دولت اسراييل رابرهمه دولتهاي جهان ترجيح مي دهد(126) و به بهائيان فرمان مي دهد كه به تشكيل محافل روحاني و ملي بر مبناي قوانين و مقررات دولت اسرائيل اقدام نمايند: «در ارض اقدس، بر حسب قوانين و مقررات حكومت جديد التأسيس. . . اينگونه محافل را به وجود آوريد». (127)و حال آنكه در تشكيل همين محافل در كشورهاي ايران، عراق، انگلستان و آلمان، رعايت قوانين و مقررات اين دولت ها را مطرح نمي كند!(128)اين حمايت هاي آشكار و قوي از دولت اسرائيل، سبب شد تا «فرمان نيويج»، يكي از مهره هاي مهم دولت اسرائيل، فرقه مجهول و منحرف «بهائيت» را در رديف اسلام و مسيحيت و يهوديت قرار داده و آن را يك «دين جهاني و بين المللي» بنامد: «اكنون فلسطين را نبايد في الحقيقه منحصراً سرزمين سه ديانت محسوب داشت، بلكه بايد آن را مركز و مقر چهار ديانت به شمار آورد، زيرا امر بهائي كه مركز آن حيفا و عكاست و اين دو مدينه زيارتگاه پيروان آن است، به درجه اي از پيشرفت و تقدم نائل گشته كه مقام ديانت جهاني و بين المللي را احراز نموده است، و همان طور كه نفوذ اين آئين در سرزمين مذكور روز به روز رو به توسعه و انتشار است، در ايجاد حسن تفاهم و اتحاد بين المللي اديان مختلفه عالم نيز عامل بسيار مؤثري به شمار مي آيد». (129)روحيه ماكسول (آخرين رهبر فرقه بهائيت) و همسر شوقي مي گويد: «من ترجيح مي دهم كه جوانترين اديان(بهائيت) از تازه ترين كشورهاي جهان(اسرائيل) نشو و نما نمايد و در حقيقت بايد گفت آينده ما يعني(بهائيت و اسرائيل) چون حلقات زنجير به هم پيوسته است. »(130)بهائيان، كشور ايران را مهد وخاستگاه فرقه بهائيت مي دانند و سعي بليغ و جد وجهد وافر براي انجام تبليغات بهايي گري در ايران داشته و دارند. اما آنها از ديگر نقاط جهان نيز غافل نبودند و حتي در بسياري از سرزمين ها با دعوت رسمي دولت هاي استعمارگر، مبلّغان خود را بدان سرزمين ها مي فرستادند. بي شك هدف استعمارگران از طرح و حمايت از بهائيان ايجاد تشتت و چندپارگي در ميان مسلمين و تبديل آنها به گروههاي متخاصم و جزاير تك تك و بي رابطه و درگيرساختن آنان در جنگ هاي عقيدتي بود. لازم به ذكر است كه يكي از عوامل پيشرفت بهائيان، تظاهر آنان به اسلام در ملاء عام بوده است. به عنوان نمونه عباس افندي پس از مرگ بهاء، ابتدا باب هر نوع تبليغي را مسدود كرد و همراه افراد ديگر فاميل، در لباس مسلماني به انجام مراسم مذهبي اسلامي مشغول شد و به نحوي در اين ظاهرسازي ها رعايت جوانب را در نظر داشت كه كمتر كسي احتمال ضعف ايمان مسلماني آنان را مي داد. چه رسد به خروج از اسلام و نفي همه ارزش هاي اسلامي. (131)اتحاد بهائيان و صهيونيستها بهائيان علاقه و روابط ويژه اي با دولت اسراييل داشته اند و براساس همين علاقه با تجارصهيونيست نيز متحد هستند و در مبارزه عليه جمهوري اسلامي ايران به صورت همگام عمل مي كنند. پس از تشكيل دولت غاصب اسراييل سران جريان صهيونيسم، بهائيت رابه عنوان دين به رسميت شناختند و اجازه دادند تا نخستين معبد بزرگ بهائيان به نام «مشرق الاذكار»(132) در آنجا ساخته شود: «موقوفات بين المللي بهايي برصفحه جبل كرمل با امضاي قراردادي با مقامات اسراييلي براي ابتياع قطعه زميني به مساحت سي و شش هزار مترمربع واقع در رأس جبل كرمل جنب غار ايليا به مقدار زياد افزايش يافته. همچنين با تملك نقطه اي كه به قدوم مبارك حضرت بهاءالله متبرك و محل نزول لوح كرمل بود، به قيمت يكصدوهشت هزار دلار خريداري گرديد وقرار شد اولين مشرق الاذكار ارض اقدس برآن ساخته شود. . . »(133)نقشه اين معبد بهائيان و نيز گور بهاءالله و سيدعلي محمد باب توسط يكي از اساتيد بهايي دانشكده معماري دانشگاه تهران به نام دكترعباس امانت تهيه و با صرف دهها ميليون دلار زير نظر او ساخته شد. به دليل وجود گور بهاءالله و عباس افندي وشوقي افندي (رباني) و نيز بزرگترين معبد بهائيان در اسراييل، همواره بهائيان در شمار افرادي قرار داشتند كه خواستار برقراري رابطه رسمي بين ايران و اسراييل بودند و حتي شايع است تاجري كه وسيله پرداخت رشوه 400 هزار دلاري به ساعد مراغه اي در ازاي ايجاد رابطه با اسراييل را فراهم آورد، بهايي بود. بهائيت به مثابه يك حزب صهيونيستي شوقي افندي در زمان حيات خود به بهائيت صورت تشكيلات حزبي داد و در هر شهر محفل ويژه بهائيت به وجود آورد و در بسياري از كشورها اين محافل بهائيان را به صورت محافل مذهبي و يا شركت هاي تجارتي به ثبت رساند. روحيه ماكسول همسر شوقي افندي در اين مورد مي نويسد: «ميل مبارك آن است كه. . . محفل را به اسم جمعيت ديني واگر نشد به عنوان هيئت تجارتي تسجيل نمايند. »(134)بسياري از كارشناسان بر اين اعتقادند كه اگر بهائيت توانسته است تاكنون برپا بماند به سبب همين نظام كنترل اجتماعي بود. در زمان شوقي افندي هركس برخلاف اراده مرتكب عملي مي شد، ابتدا از اين تشكيلات اخراج مي گرديد. به اين مرحله «طرد اداري» مي گفتند و اگر آن شخص در مخالفت خويش ايستادگي مي كرد، او را از جامعه بهائيت طرد مي كردند كه آن را«طرد روحاني» نام گذاشته بودند. البته بهائيان در كنار اين طردها كه نسبت به افراد متخلف داشتند و با برخوردهاي خشن و سنگين همراه بود نسبت به جامعه پيروان خود بسيار حساس بوده و به عنوان پشتيباني هميشه در صحنه، در تمام زمان ها و مكان ها حضور داشته اند. حضرت امام خميني «قدس سره» در سال 1321 ضمن انتقاد از سكوت جامعه مسلمانان نسبت به ظلم ها و مشكلات مسلمين، خصلت وحدت و اتحاد بهائيان را مورد اشاره قرار داده و خطاب به مؤمنين مي فرمايند: «خوب است دينداري را دست كم از بهائيان ياد بگيريد كه اگر يك نفر آنها در يك ديه زندگي كند، از مراكز حساس آنها با او رابطه دارند و اگر جزئي تعدي به او شود، براي او قيام كنند». (135)ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ126- سعيدزاهد زاهداني، بهائيت درايران، مركزنشراسنادانقلاب اسلامي، چاپ دوم، 1381، ص .257 127- اسماعيل رائين، انشعاب در بهائيت، مؤسسه تحقيقي رائين، ص .170 128- روزنامه جمهوري اسلامي، مورخه 8/11/.1382 129- اسماعيل رائين، انشعاب در بهائيت، صص 171 و .170 130- اخبار امري، ش 10، ديماه 1340 (ژانويه 1962، شماره صفحات مسلسل 601). 131- سيدمحمدباقر نجفي، بهائيان، ص .665 132- نخستين مشرق الاذكار در عشق آباد بنا شده است. 133- عباس افندي (عبدالبهأ)، كتاب قرن بديع، جلددوم، چاپ مصر، صص 231-.230134- روحيه خانم ام البهأ، ترجمه ابوالقاسم فيض، كتاب گوهر يكتا در ترجمه احوال مولاي بي همتاي ما، ص 384، به نقل از بهائيت در ايران، ص .256 135- صحيفه نور، جلد 1، ص .4
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 22:38 توسط دلسوز تربیت
|
این وبلاگ سعی دارد درخصوص موضوعاتی که هم اکنون ذهن نوجوانان وجوانان را مشغول خود کرده است مطالبی را دراختیار بگذارد . با تشکر واعلام نظرات خوب بازدید کنندگان محترم.